Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
borer
ملول کننده خستگی اور
Other Matches
fatigue testing machine
دستگاه ازمایش کننده خستگی
heartsick
ملول
depressed
ملول
ennuied
ملول
lukewarm
ملول
glumpy
ملول
chapfallen
ملول دلخور
tepefaction
ملول سازی
lonesome
دلتنگ وافسرده ملول
glum
ملول اوقات تلخ
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
weariness
خستگی
tiredness
خستگی
ennui
خستگی
fatigued
خستگی
fatigue limit
حد خستگی
stress
خستگی
stressing
خستگی
fatigue
خستگی
boredom
خستگی
stresses
خستگی
age
خستگی
ages
خستگی
fatigues
خستگی
exhaustion
خستگی
dark burn
خستگی
inexhaustible
خستگی نا پذیر
drainless
خستگی ناپذیر
shrinkage stress
خستگی فرامد
fatigued
خستگی فرسودگی
fatigues
خستگی فرسودگی
tedium
خستگی دلتنگی
fatigable
خستگی پذیر
fatigueability
خستگی پذیری
unwearying
خستگی ناپذیر
fatigueless
خستگی ناپذیر
tired
بیزار خستگی
fatigue
خستگی فرسودگی
exhautless
خستگی ناپذیر
eyestrain
خستگی چشم
fatig
خستگی پذیر
wearily
از روی خستگی
mean stress
خستگی متوسط
fatiguable
خستگی پذیر
fatigue strength
استحکام خستگی
fatigue test
ازمایش خستگی
fatigue test
ازمون خستگی
indefatigable
خستگی ناپذیر
fatigues
خستگی کوفتگی
fatiguing
خستگی اور
fatigued
خستگی کوفتگی
fatigue
خستگی کوفتگی
tiredly
بیزار خستگی
tired to death
مانندمرده از خستگی
indefatigability
خستگی ناپذیری
muscular fatigue
خستگی عضلانی
tensile stress
خستگی کششی
secondary stress
خستگی فرعی
compressive stress
خستگی فشاری
circumferential stress
خستگی دایرهای
thermal fatigue
خستگی حرارتی
tangential stress
خستگی مماسی
tadium
خستگی از عمر
eye strain
خستگی چشم
refreshments
رفع خستگی
magnetic fatigue
خستگی مغناطیسی
taedium vitae
خستگی اززندگی
to stretch one's legs
<idiom>
خستگی درکردن
unwearied
خستگی درکرده
irksome
خستگی اور
principal stress
خستگی اصلی
langorous
خستگی اور
refreshment
رفع خستگی
weariless
خستگی نا پذیر
tireless
خستگی ناپذیر نافرسودنی
to rest up
خوب خستگی در کردن
inexhaustibly
بطور خستگی ناپذیر
tensile fatigue test
ازمایش کشش- خستگی
transverse fatigue test
ازمایش خستگی عرضی
neurasthenic
وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
nervous prostration
سستی پی خستگی اعصاب
indefatigably
بطور خستگی ناپذیر
trachle
سبب خستگی یا دردسر
irksomely
بطور خستگی اور
to unbend oneself
رفع خستگی کردن
permissible stress
خستگی قابل قبول
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
psychasthenia
خستگی روانی بی تصیمی
shrinkage stress
خستگی جمع شدگی
To be exhausted.
از پا افتادن ( خستگی مفرط )
he did not turn a hair
هیچ خستگی وانمودنکرد
acopic
دافع خستگی و کوفتگی
palmograph
خستگی نگار دستی
he is not quite rested
خوب رفع خستگی نکرده
restraint
نیروی خستگی یا فرسایش بار
restraints
نیروی خستگی یا فرسایش بار
perk up
<idiom>
بعد از خستگی پرانرژی بودن
conk out
<idiom>
بعلت خستگی به خواب رفتن
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
refresh
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
high cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
to refresh oneself
تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com