English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
interdiction ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
Search result with all words
interdict ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
Other Matches
denial ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
denials ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
air interdiction عملیات ممانعتی هوایی ممانعت هوایی
denial operations عملیات ممانعتی
denial operations عملیات ممانعتی در مقابل نفوذدشمن
preemptive attack تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
interlocked وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocks وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
counterflak اتش خنثی کننده توپخانه پدافندهوایی ضد پدافند هوایی عملیات ممانعت از پدافندهوایی
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
impedes ممانعت کردن
impeded ممانعت کردن
checks ممانعت کردن
check ممانعت کردن
impede ممانعت کردن
forfend ممانعت کردن
checked ممانعت کردن
stall ماندن ممانعت کردن
liberalised رفع ممانعت کردن
liberalises رفع ممانعت کردن
liberalizing رفع ممانعت کردن
liberalising رفع ممانعت کردن
liberalize رفع ممانعت کردن
liberalized رفع ممانعت کردن
stalling ماندن ممانعت کردن
liberalizes رفع ممانعت کردن
blocking and chocking ممانعت و راه بندی کردن
prevents مانع شدن ممانعت کردن
forestalls پیش افتادن ممانعت کردن
preventing مانع شدن ممانعت کردن
forestalled پیش افتادن ممانعت کردن
forestall پیش افتادن ممانعت کردن
prevented مانع شدن ممانعت کردن
prevent مانع شدن ممانعت کردن
spoiling attack تک ممانعتی
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
moving screen پوشش ممانعتی
prohibitive tariff تعرفه ممانعتی
moving screen گشتی ممانعتی
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
flad suppression تیر ممانعتی روی جنگ افزارهای پدافند هوایی
farmgate type operations رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
anticrop operations عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
statements 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagates خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
ceases قطع کردن عملیات
rehearsals تمرین کردن عملیات
reconnoitred عملیات اکتشافی کردن
reconnoitres عملیات اکتشافی کردن
ceasing قطع کردن عملیات
reconnoiters عملیات اکتشافی کردن
rehearsal تمرین کردن عملیات
cease قطع کردن عملیات
reconnoitre عملیات اکتشافی کردن
ceased قطع کردن عملیات
reconnoitered عملیات اکتشافی کردن
reconnoiter عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering عملیات اکتشافی کردن
reconnoitring عملیات اکتشافی کردن
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
phasing مرحله بندی کردن عملیات
demonstrations تظاهر به انجام عملیات کردن
clearing operations عملیات پاک کردن مین
costing مشخص کردن هزینه عملیات
coaches رهبری عملیات ورزشی را کردن
coached رهبری عملیات ورزشی را کردن
circuits یچ کردن عملیات انجام میدهد
circuit یچ کردن عملیات انجام میدهد
coach رهبری عملیات ورزشی را کردن
demonstration تظاهر به انجام عملیات کردن
air-sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
logging عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
molestation ممانعت
block age ممانعت
restraints ممانعت
forbiddance ممانعت
withholds ممانعت
restraint ممانعت
interdict ممانعت
withholding ممانعت
exclusion ممانعت
prevention ممانعت
interdiction ممانعت
obstructions ممانعت
withheld ممانعت
obstruction ممانعت
withhold ممانعت
debarment ممانعت
scouts عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
scouted عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
scout عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
preventer ممانعت کننده
area interdiction ممانعت منطقهای
liberalizer رافع ممانعت
denial measures اصول ممانعت
prohibition تحریم ممانعت
area interdiction ممانعت در منطقه
steric hindrance ممانعت فضایی
trade barrier ممانعت تجاری
annoyance ممانعت ازردگی
turn a deaf ear to <idiom> ممانعت از شنیدن
interference ممانعت غیرمجاز
blockage ممانعت دریایی
hanging prevention ممانعت از تعلیق
blockages ممانعت دریایی
m مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
write inhibit ring حلقه ممانعت از نوشتن
rein ممانعت لجام زدن
hindered rotation چرخش ممانعت شده
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
blankest ممانعت از امتیاز گیری حریف
forclosure سلب حق اقامه دعوی ممانعت
blank ممانعت از امتیاز گیری حریف
mutual exclusion ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
competition clause شرط ممانعت از دخول دیگران
stramline flow جریان موازی یابی ممانعت
preventive عامل ممانعت جلوگیری کننده
denial measures تدابیر ممانعت ازنفوذ دشمن
precludes مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
survives ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precluding مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
survive ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precluded مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
preclude مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
surviving ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
survived ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
clearing block قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
closure minefield میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
terrain avoidance ممانعت خودکار هواپیما ازنزدیک شدن به زمین
stickers اهن اضافی نعل برای ممانعت از لغزیدن
sticker اهن اضافی نعل برای ممانعت از لغزیدن
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
cyaniding عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
notron utilities مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
back pressure valve سوپاپ مخصوص ممانعت ازپس زنش مایعات در داخل لوله
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
airhead operations عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
censeur ممانعت قدرت حاکمه یک کشور ازنشر عقاید مخالفین به هرشکلی که باشد
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
escape character کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
manoeuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
exploratory hunting عملیات اکتشافی و خنثی کردن مین یا مین روبی
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
prepare for action حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
algebra استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
combined operations عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
tasking سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com