English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (3 milliseconds)
English Persian
rule out ممنوع ساختن
Search result with all words
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
Other Matches
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
illicit ممنوع
in d. ممنوع
impermissible ممنوع
prohibited ممنوع
disallowable ممنوع
barred ممنوع
taboo ممنوع
taboos ممنوع
forbidden ممنوع
prohibbited ممنوع
no parking توقف ممنوع
prohibits ممنوع کردن
restrict ممنوع کردن
prohibited ممنوع شده
restricts ممنوع کردن
restricting ممنوع کردن
forbidden vibration ارتعاشات ممنوع
prohibiting ممنوع کردن
forbidden zone ناحیه ممنوع
prohibited goods اشیاء ممنوع
forbidden band نوار ممنوع
forbid ممنوع کردن
forbids ممنوع کردن
no waiting توقف ممنوع
debar ممنوع کردن
debarred ممنوع کردن
debarring ممنوع کردن
debars ممنوع کردن
closed ممنوع الورود
NO PARKING پارکینگ ممنوع
prohibit ممنوع کردن
forbidden ممنوع شده
it's forbidden to ... ممنوع است که...
forbidden transition جهش الکترونی ممنوع
No left [right] turn! گردش به چپ [راست] ممنوع!
it is strictly forbidden اکیدا ممنوع است
bars بازداشتن ممنوع کردن
to be absolutely forbidden [prohibited] مطلقا ممنوع بودن
no smoking allowed استعمال دخانیان ممنوع
bar بازداشتن ممنوع کردن
ban item کالای ممنوع الورود
No camping اردو زدن ممنوع
No camping چادر زدن ممنوع
forbidden energy zone ناحیه انرژی ممنوع
the import of which is prohibited ان کالا ممنوع الورود است
no thoroughfare امدو شدیاعبور) ممنوع است
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
fence month ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
talking is not permitted سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
black book دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
seal off محاصره کردن ممنوع الورود کردن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
prohibit ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting ممنوع کردن تحریم کردن
prohibits ممنوع کردن تحریم کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
idolised بت ساختن
manufactured ساختن
put-up ساختن
buildings ساختن
manufactures ساختن
fabrication ساختن
manufacture ساختن
creates ساختن
make ساختن
creating ساختن
fashion مد ساختن
fashioned مد ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
upgraded ساختن
miscreate بد ساختن
build ساختن
inventing ساختن
unifies تک ساختن
invented ساختن
invent ساختن
dree ساختن با
bulid ساختن
upgrades ساختن
carbonize کک ساختن
upgrade ساختن
compose ساختن
confect ساختن
upgrading ساختن
builds ساختن
indite ساختن
create ساختن
pills حب ساختن
makes ساختن
pellet حب ساختن
unifying تک ساختن
pill حب ساختن
put up ساختن
invents ساختن
composes ساختن
produced ساختن
to t. up ساختن
upbuild ساختن
generating ساختن
generates ساختن
generated ساختن
to make away ساختن
to make a shift ساختن
fabricates ساختن
fabricated ساختن
to get along ساختن
to go in with ساختن با
fabricate ساختن
produce ساختن
generate ساختن
construct ساختن
remake از نو ساختن
minted ساختن
mint ساختن
remakes از نو ساختن
mints ساختن
fabricating ساختن
minting ساختن
idolizing بت ساختن
idolises بت ساختن
bridges پل ساختن
idolising بت ساختن
forborne ساختن با
idolizes بت ساختن
set up ساختن
constructs ساختن
idolized بت ساختن
bridged پل ساختن
unify تک ساختن
produces ساختن
bridge پل ساختن
constructed ساختن
constructing ساختن
idolize بت ساختن
sepulchre قبر ساختن
outraging بی حرمت ساختن
subverting واژگون ساختن
familiarizes اشنا ساختن
familiarized اشنا ساختن
familiarize اشنا ساختن
familiarising اشنا ساختن
notify اگاه ساختن
minimizing کمینه ساختن
minimizes کمینه ساختن
minimized کمینه ساختن
familiarises اشنا ساختن
familiarised اشنا ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
ensured مطمئن ساختن
improvising بالبداهه ساختن
ensures مطمئن ساختن
reconcile راضی ساختن
outraged بی حرمت ساختن
ensuring مطمئن ساختن
insures مطمئن ساختن
insuring مطمئن ساختن
reconciles راضی ساختن
outrage بی حرمت ساختن
improvises بالبداهه ساختن
improvise بالبداهه ساختن
subverts واژگون ساختن
outrages بی حرمت ساختن
minimising کمینه ساختن
minimises کمینه ساختن
minimised کمینه ساختن
accustoms معتاد ساختن
accustom معتاد ساختن
vitiated ناپاک ساختن
accustoming معتاد ساختن
ensure مطمئن ساختن
reconciling راضی ساختن
vitiate ناپاک ساختن
wetted مرطوب ساختن
wettest مرطوب ساختن
maximised بیشینه ساختن
maximises بیشینه ساختن
maximising بیشینه ساختن
maximize بیشینه ساختن
maximized بیشینه ساختن
rescinding باطل ساختن
rescind باطل ساختن
discourages بی جرات ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com