Total search result: 213 (10 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
May I have a blanket? |
ممکن است یک پتو برایم بیاورید؟ |
|
|
Search result with all words |
|
May I have the drink list, please? |
ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟ |
May I have the menu, please? |
ممکن است لطفا صورت غذا را برایم بیاورید؟ |
May I have some hangers? |
ممکن است چند تا چوب لباسی برایم بیاورید؟ |
May I have an iron? |
ممکن است یک اتو برایم بیاورید؟ |
May I have some soap? |
ممکن است چند تا صابون برایم بیاورید؟ |
May I have some toiletpaper? |
ممکن است چند تا کاغذ توالت برایم بیاورید؟ |
May I have a bath towel? |
ممکن است یک حوله حمام برایم بیاورید؟ |
May I have an ashtray? |
ممکن است یک زیرسیگاری برایم بیاورید؟ |
Can I have some more ...? |
آیا ممکن است کمی دیگر ... برایم بیاورید؟ |
May I have some ...? |
آیا ممکن است مقداری ... برایم بیاورید؟ |
May I have some ...? |
آیا ممکن است کمی ... برایم بیاورید؟ |
Could you bring me ... ? |
ممکن است ... برایم بیاورید؟ |
Other Matches |
|
Please bring me the orifinal letter . |
عین نامه را برایم بیاورید |
Please take my suitcase. |
خواهش میکنم چمدانم را برایم بیاورید. |
Please take that bag. |
خواهش میکنم آن کیف را برایم بیاورید. |
Please take this luggage. |
خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید. |
May I have my bill, please? |
ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟ |
Could we have a fork please? |
ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟ |
Could we have a plate please? |
ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟ |
Can you serve me immediately? |
آیا ممکن است غذایم را فورا بیاورید؟ |
Could we have a napkin please? |
ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟ |
Could we have some matches please? |
ممکن است لطفا چند تا کبریت برایمان بیاورید؟ |
perpetuting testtimony |
تاسیسی که به وسیله ان شهادتی که ممکن است بعدا" به ان استناد لازم شود و در عین حال ممکن است بعدا" ممکن الحصول نباشد حفظ میشود |
remind me ofit |
یاد من بیاورید |
remind me ofit |
ان موضوع را بخاطرمن بیاورید |
You should not over – exert yourself. |
نباید بخودتان فشار بیاورید |
Two coffees please . |
لطفا" دو فنجان قهوه بیاورید ( بدهید ) |
steady on |
لوله توپ را به اهستگی تاروی هدف بیاورید |
Keep a free(an empty)seat for me. |
یک صندلی خالی برایم نگاهدار |
Bring me a few sheets of paper . |
چند صفحه کا غذ برایم بیاور |
I have outgrown my suits. |
لباسهایم برایم تنگ شده |
I don't [ couldn't ] give a damn about it. <idiom> |
برایم اصلا مهم نیست. |
It is easy for me. |
برایم خیلی آسان است |
It is too easy for me. |
برایم مثل آب خوردن است |
i paid dearly for it |
بسیار گران برایم تمام شد |
i must answer for the damages |
ازعهده خسارت ان باید برایم |
Please get me a taxi. |
لطفا یک تاکسی برایم بگیرید. |
He told me in so many words . |
عینا" اینطور برایم گفت |
Mother left me 500 tomans . |
مادرم برایم 500 تومان گذاشت |
I paid dearly for this mistake . |
این اشتباه برایم گران تمام شد |
These shoes are too big for me . |
این کفشها برایم گشاد است |
I've been set up! |
برایم پاپوش درست کرده اند! |
Drop me a line . |
برایم چند خط بنویس ( نامه بفرست ) |
These shoes are too tight for me. |
این کفشها برایم تنگ است |
This is my last chance . |
این برایم آخرین فرصت است |
Tell me hpw you escaped. |
برایم بگه چطور فرار کردی |
Give me a full account of the events. |
جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید |
help any one . |
برایم خوش قدم بود ( شانس آورد ) |
The notice is too short [for me] . |
آگاهی [برایم] خیلی کوتاه مدت است. |
Thats no news to me. |
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم ) |
Please send me information on ... |
خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید. |
armistise |
متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد |
manageable <adj.> |
ممکن |
practicable <adj.> |
ممکن |
workable <adj.> |
ممکن |
feasible |
ممکن |
executable <adj.> |
ممکن |
makable <adj.> |
ممکن |
thinkable |
ممکن |
possible [doable, feasible] <adj.> |
ممکن |
makeable <adj.> |
ممکن |
makable [spv. makeable] <adj.> |
ممکن |
feasible <adj.> |
ممکن |
possible |
ممکن |
posses |
ممکن |
posse |
ممکن |
conceivable |
ممکن |
achievable <adj.> |
ممکن |
contrivable <adj.> |
ممکن |
doable <adj.> |
ممکن |
impossible |
غیر ممکن |
possible capacity |
گنجایش ممکن |
multilevel |
با مقادیر ممکن |
mayhap |
ممکن است |
ternary |
با سه حالت ممکن |
probable error |
خطای ممکن |
to be posible |
ممکن بودن |
as far as possible |
هر چه ممکن است |
possibility |
چیز ممکن شق |
perhaps |
ممکن است |
possibilities |
چیز ممکن شق |
perchance |
ممکن است |
warnings |
توجه به خط ر ممکن |
available |
ممکن الحصول |
warning |
توجه به خط ر ممکن |
interactive |
را ممکن میکند |
impracticable <adj.> |
غیر ممکن |
inexecutable <adj.> |
غیر ممکن |
unfeasible <adj.> |
غیر ممکن |
I simply cant concentrate. |
حواس ندارم ( حواس برایم نمانده ) |
leg |
مسیر ممکن در یک تابع |
i may go |
ممکن است بروم |
minimise |
کوچک کردن تا حد ممکن |
probable error |
خطای ممکن [ریاضی] |
feasible solutions |
راه حلهای ممکن |
nemo tenetur ad impossible |
غیر ممکن وادارکرد |
may |
ممکن است میتوان |
legs |
مسیر ممکن در یک تابع |
an impossible act |
کار غیر ممکن |
to the nth degree <idiom> |
بالاترین وجه ممکن |
as much as possible |
هر قدر ممکن است |
pron to |
با حداکثر سرعت ممکن |
perhaps you have seen it |
ممکن است انرادیده باشید |
ambiguous |
آنچه دو معنای ممکن دارد |
may i go yes you may |
ایا ممکن است من بروم |
Can you help me? |
ممکن است کمکم کنید؟ |
ramp weight |
حداکثر وزن ممکن هواپیما |
ultimate strength |
حاصلضرب بیشترین بار ممکن |
Excuse me. May I get by? |
ببخشید. ممکن است رد شوم؟ |
he may come late |
ممکن است دیر بیاید |
ccd |
که دستیابی ترتیبی یا تصادفی را ممکن می کنند |
WI'll you give the car a wash (wash – down) please. |
ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید |
you have perhaps seen it |
ممکن است انرا دیده باشید |
Could you put us up for the night ? |
ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟ |
Can you help me with my luggage? |
ممکن است بارم را حمل کنید؟ |
Can you tell me where ... is? |
آیا ممکن است به من بگویید ... کجاست؟ |
May I park there? |
ممکن است اینجا پارک کنم؟ |
Can you lend me ... |
آیا ممکن است ... را به من امانت بدهید؟ |
Can you give me an estimate? |
ممکن است یک برآورد هزینه به من بدهید؟ |
By hook or by crook. somehow. |
هر جوری شده ( بهر طریق ممکن ) |
Can you give me the key, please? |
لطفا ممکن است کلید را به من بدهید؟ |
Would you wait for me, please? |
ممکن است لطفا منتظرم باشید؟ |
meshing |
هر سیستم با دو یا چند مسیر ممکن در هر اتصال |
boolean operation |
یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست |
bistable |
که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد |
it is not p to climb it |
نمیتوان از ان بالارفت بالارفتن از ان ممکن نیست |
contingency |
چیزی که دراینده ممکن است رخ دهد |
bifurcation |
سیستمی که در آن فقط دو نتیجه ممکن است |
meshes |
هر سیستم با دو یا چند مسیر ممکن در هر اتصال |
contingencies |
چیزی که دراینده ممکن است رخ دهد |
mesh |
هر سیستم با دو یا چند مسیر ممکن در هر اتصال |
phoneme |
که ممکن است کلمهای را ایجاد کند |
give a catch |
زدن ضربهای که ممکن است بل گرفته شود |
full rubber |
حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن |
She has everything a woman can wish for. |
اوتمام چیزهایی را که یک زن ممکن است آرزوکند دارد |
May I have a word with you? |
ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟ |
capacities |
انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است |
capacity |
انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است |
Could we have a table outside? |
آیا ممکن است میز ما بیرون باشد؟ |
Can you get it repaired? |
آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟ |
Could we have a table in the corner? |
آیا ممکن است میز ما در گوشه باشد؟ |
Could you drive more slowly, please? |
ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟ |
i speak under correction |
انچه می گویم ممکن است درست نباشد |
May I change this? |
آیا ممکن است این را عوض کنم؟ |
Can you send a mechanic, please? |
آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟ |
optimize |
کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن |
Can you send a breakdown lorry, please? |
آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟ |
an accessible place |
جایی که راه یافتن بدان ممکن است |
Can you help me with my luggage? |
ممکن است اسباب و اثاثیه ام را حمل کنید؟ |
Would you mind filling in this registration form? |
آیا ممکن است این فرم را پر کنید؟ |
three state logic |
دروازه منط قی یا IC که سه وضعیت خروجی ممکن دارد |
Will you tell me when to get off? |
ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟ |
paths |
مسیر ممکن یا مجموعه رویدادها یا دستورات در اجرای یک برنامه |
Could we have a table on the terrace? |
آیا ممکن است میز ما روی تراس باشد؟ |
Could we have a table by the window? |
آیا ممکن است میز ما کنار پنجره باشد؟ |
Would you change the lamp please? |
آیا ممکن است لطفا لامپ را عوض کنید؟ |
Would you post this for me, please? |
ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟ |
Could you help me carry my luggage? |
ممکن است در حمل اسباب و اثاثیه ام به من کمک کنید؟ |
Would you change the tyre please? |
آیا ممکن است لطفا لاستیک را عوض کنید؟ |
Could you check the tyre pressure? |
آیا ممکن است باد تایر را کنترل کنید؟ |
Could you put an extra bed in the room? |
آیا ممکن است یک تخت اضافه در اتاق بگذارید؟ |
tabling |
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند. |
tables |
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند. |
Could you put a cot in the room? |
آیا ممکن است یک تختخواب بچه در اتاق بگذارید؟ |
tabled |
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند. |
table |
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند. |
Would you call the head waiter, please? |
لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟ |
May I trouble you to pass the salt please. |
ممکن است بی زحمت حرف نزنی ( درمقام طعنه ) |
Could you move the table a little bit ? |
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟ |
Will you have our luggage sent up? |
آیا ممکن است اسباب و اثاثیه من را بالا بفرستید؟ |
path |
مسیر ممکن یا مجموعه رویدادها یا دستورات در اجرای یک برنامه |
branchpoint |
نقط های در برنامه که در آن ممکن است جهش رخ دهد |
concentrator |
گرهای که دسترسی را از یک یا چند ایستگاه به شبکه ممکن می سازد |
maximises |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
maximising |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
maximize |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
maximized |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
maximizes |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
maximizing |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
rated through put |
ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی |
maximised |
به اخرین درجه ممکن افزایش دادن بحد اعلی رساندن |
back level |
نمونه اولیه محصول که ممکن است توابعی را پشتیبانی نکند |
But his body was eventually recovered. |
اما ممکن بود او [مرد] فقط مرده بازیافته شود. |
prohibitive tax |
مالیات گزافی که صدور یاورود کالا را غیر ممکن می سازد |
Could we have a plate for the child? |
آیا ممکن است بشقابی برای بچه مان به ما بدهید؟ |
Could we have a table in the non-smoking section? |
آیا ممکن است میز ما در قسمت غیر سیگاری ها باشد؟ |
limit load |
بیشترین باری که ممکن است در حالتی بر یک جزء یا قطعه وارد شود |
symbolically |
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد |
channel |
اتصال بین یک پردازنده و یک رسانه جانبی که انتقال داده را ممکن می سازد |
symbolic |
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد |
channeled |
اتصال بین یک پردازنده و یک رسانه جانبی که انتقال داده را ممکن می سازد |
channeling |
اتصال بین یک پردازنده و یک رسانه جانبی که انتقال داده را ممکن می سازد |
channels |
اتصال بین یک پردازنده و یک رسانه جانبی که انتقال داده را ممکن می سازد |
supervening impossibility of performance |
غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه |
channelled |
اتصال بین یک پردازنده و یک رسانه جانبی که انتقال داده را ممکن می سازد |
petitioning creditor |
بستانکاری که به دادگاه اعلام میکند که ممکن است مدیون ورشکسته باشد |
Can you show me on the map where I am? |
آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟ |
truth table |
روش بیان تابع منط ق به عنوان خروجی یک مجموعه ورودیهای ممکن |
frustrations |
غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه |
dense binary code |
کدی که تمام حالتهای ممکن الگوی دودوئی در ان بکار برده میشود |
sedan |
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود |
sedans |
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود |
defensive computing |
روش برنامه سازی که همه نوع خطای ممکن را در نظر می گیرد |
frustration |
غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه |
irrationlism |
اصول عقایدکسانی که رسیدن به مرحله یقین را از طریق اشراق والهام ممکن می دانستند |
relief hole |
سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد |
diplexer |
وسیلهای که استفاده از یک انتن را بصورت همزمان یامجزا توسط دو فرستنده ممکن میسازد |
user |
یکی از دو حالت ممکن برا ی اجرا برنامه چندرسانهای ولی عدم تغییر آن |
switches |
نقط های در برنامه کامپیوتری که کنترل از آن به یکی از چند انتخاب ممکن می رود |
switched |
نقط های در برنامه کامپیوتری که کنترل از آن به یکی از چند انتخاب ممکن می رود |
switch |
نقط های در برنامه کامپیوتری که کنترل از آن به یکی از چند انتخاب ممکن می رود |
The culpable action may be done wilfully or by negligence. |
عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود. |