Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English
Persian
put out
منتشرساختن ایجاد کردن
Other Matches
set about
منتشرساختن
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowls
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowl
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
creates
ایجاد کردن
screeches
ایجاد کردن
develop
ایجاد کردن
engendering
ایجاد کردن
engenders
ایجاد کردن
create
ایجاد کردن
screech
ایجاد کردن
screeching
ایجاد کردن
screeched
ایجاد کردن
engender
ایجاد کردن
engendered
ایجاد کردن
develops
ایجاد کردن
creating
ایجاد کردن
discomfited
ایجاد اشکال کردن
reflating
تورم ایجاد کردن
tide
جزرومد ایجاد کردن
reflectorize
ایجاد انعکاس کردن
discomfit
ایجاد اشکال کردن
inbreed
از یک نژاد ایجاد کردن
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
tempest
توفان ایجاد کردن
set off
<idiom>
بالانس ایجاد کردن
punched
سوراخ ایجاد کردن
mushrooms
بسرعت ایجاد کردن
mushrooming
بسرعت ایجاد کردن
mushroomed
بسرعت ایجاد کردن
mushroom
بسرعت ایجاد کردن
discomfits
ایجاد اشکال کردن
To set(create,establish)a precedent.
ایجاد سابقه کردن
tempests
توفان ایجاد کردن
punch
سوراخ ایجاد کردن
obstructs
ایجاد مانع کردن
obstructing
ایجاد مانع کردن
obstructed
ایجاد مانع کردن
canalize
ایجاد ابراه کردن
obstruct
ایجاد مانع کردن
punches
سوراخ ایجاد کردن
reflates
تورم ایجاد کردن
reflate
تورم ایجاد کردن
breach
ایجاد شکاف کردن
constructs
ایجاد کردن ساخت
reflecterize
ایجاد انعکاس کردن
breached
ایجاد شکاف کردن
constructing
ایجاد کردن ساخت
breaches
ایجاد شکاف کردن
constructed
ایجاد کردن ساخت
construct
ایجاد کردن ساخت
reflated
تورم ایجاد کردن
deluges
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
wham
باتصادم ایجاد صدا کردن
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
delay
خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying
خیری ایجاد کردن در چیزی
begetting
بوجود اوردن ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
procreant
وابسته به ایجاد کردن یا زادن
delays
خیری ایجاد کردن در چیزی
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
screeck
صدای گوشخراش ایجاد کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
begets
بوجود اوردن ایجاد کردن
work out
در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
clunks
این صدا را ایجاد کردن
obsesses
ایجاد عقده روحی کردن
obsessing
ایجاد عقده روحی کردن
clunk
این صدا را ایجاد کردن
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
obsess
ایجاد عقده روحی کردن
knock about
سرو صدا ایجاد کردن
obsessed
ایجاد عقده روحی کردن
screak
صدای گوشخراش ایجاد کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
twittered
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitters
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
nettles
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettle
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twittering
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
blow
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
twitter
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
blows
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
plash
صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
whish
: صدای حرف "سین " ایجاد کردن
strangulate
خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
vesiculate
حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
stave
شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
stipple
با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
calenture
تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingle
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart
<idiom>
مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی
[اصطلاح مجازی]
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
thermal wax
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dithers
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal wax transfer printer
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
algebra
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
AT command set
مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
smoke test
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
piracy
کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
twanged
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twang
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
development
ایجاد
creations
ایجاد
generations
ایجاد
generation
ایجاد
creating
ایجاد
creation
ایجاد
authorship
ایجاد
creates
ایجاد
create
ایجاد
construction
ایجاد
production
ایجاد
origination
ایجاد
constructions
ایجاد
developments
ایجاد
bridging
ایجاد پل
productions
ایجاد
constructing
ساختن یا ایجاد
constructs
ساختن یا ایجاد
amounts
ایجاد مجموعی از...
lacrimation
ایجاد اشک
territorialization
ایجاد ناحیه
make waves
<idiom>
ایجاد دردسر
creation of money
ایجاد پول
stockades
ایجاد مانع
polarization
ایجاد دو قطب
stylization
ایجاد سبک
creation date
تاریخ ایجاد
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
stockade
ایجاد مانع
amounting
ایجاد مجموعی از...
amounted
ایجاد مجموعی از...
rainmaking
ایجاد باران
hypnogenesis
ایجاد خواب
worker
ایجاد کننده
forms
ایجاد یک شکل
formed
ایجاد یک شکل
housing
ایجاد مسکن
form
ایجاد یک شکل
irruption
ایجاد ناگهانی
money creation
ایجاد پول
pitting
ایجاد حفره
amount
ایجاد مجموعی از...
construct
ساختن یا ایجاد
mythopoeia
ایجاد افسانه
obstruction
ایجاد مانع
constructed
ساختن یا ایجاد
obstructions
ایجاد مانع
preclusion
ایجاد مانع
scandalization
ایجاد افتضاح
system generation
ایجاد سیستم
isochronism
ایجاد همزمانی
looping
ایجاد حلقه
stimulation
ایجاد محرک
wealth creation
ایجاد ثروت
spermatogenesis
ایجاد نطفه
vacuolation
ایجاد حفره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com