English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
we watched for his arrival منتظر ورود او شدیم یا بودیم
Other Matches
we were not ourselves از خود بیخود شده بودیم بیهوش بودیم
input دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
inputted دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
standbys منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
standby منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
we left for paris عازم پاریس شدیم
we were ایشان بودند ما بودیم
it was we who went first ما بودیم که نخست رفتیم
we camw in view of that house د رچشم رس ان خانه واقع شدیم
We entered the room together . باهم وارد اطاق شدیم
We set off early for ... ما [صبح ] زود به ... رهسپار شدیم.
We were surrounded ( encircled ) by the enemy forces . درمحاصره نیروهای دشمن بودیم
We got into the wrong bus . سوار اتوبوس غلطی ( اشتباهی ) شدیم
We lost the case . We were convicted. دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
we are now quits اکنون با هم برابر شدیم دیگرحسابی نداریم
We were there just to make up numbers. ما آنجا فقط سیاهی لشگه بودیم
We were all so anxious about you. ما همه به خاطر تو اینقدر نگران بودیم.
We were afraid lest she should get here too late . ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
Do you still remember how poor we were? آیا هنوز یادت میاد، که چقدر فقیر بودیم.
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
waiters منتظر
waiter منتظر
anticipant منتظر
anticipatory منتظر
wistful منتظر
anticipator منتظر
waiting منتظر
inexpectant نا منتظر
expectant of منتظر
trray منتظر
awaits منتظر بودن
await منتظر بودن
awaited منتظر بودن
to look out منتظر بودن
awaiting منتظر بودن
abhide منتظر بودن
trray منتظر شدن
on deck دونده منتظر نوبت
sweat out <idiom> با دلواپسی منتظر بودن
to look forward to something منتظر چیزی شدن
hold one's horses <idiom> باصبوری منتظر ماندن
hold breath منتظر یک اتفاق بودن
to look for anything منتظر چیزی شدن
i await you منتظر شما هستم
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
to wait for any one منتظر کسی شدن
hang about در نزدیکی منتظر بودن
less than release unit یکان منتظر حمل
expect انتظار داشتن منتظر بودن
awaiting منتظر شدن انتظار داشتن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
lie over متمایل بودن منتظر ماندن
awaits منتظر شدن انتظار داشتن
to look forward to something با خوشحالی منتظر چیزی شدن
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
awaited منتظر شدن انتظار داشتن
await منتظر شدن انتظار داشتن
stick around <idiom> همین دوروبر منتظر ماندن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
abided منتظر شدن وفا کردن
bide one's time <idiom> صبورانه منتظر فرصت بودن
abides منتظر شدن وفا کردن
abide منتظر شدن وفا کردن
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
ready که منتظر است تا قابل استفاده شود
sleep وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleeping وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleeps وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
cool one's heels <idiom> به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
job شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
readying که منتظر است تا قابل استفاده شود
readies که منتظر است تا قابل استفاده شود
jobs شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
he made me wait مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
waits چشم براه بودن منتظر شدن
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
wait چشم براه بودن منتظر شدن
readied که منتظر است تا قابل استفاده شود
waited چشم براه بودن منتظر شدن
task ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
ready خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readied خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readying خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
queueing صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queued صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
tasks ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
readies خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
queue صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
To stand someone up . کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن )
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
queues صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
I'm looking forward to your next email. من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
queue لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
Time and tide wait for no man . <proverb> زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
queueing لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queues لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
it will pay to wait به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد
queued لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
answer مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answers مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
demands پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demanded پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
answering مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answered مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
queue مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queues مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queues صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queueing مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
sequential access صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود
queueing صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queued مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queued صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queue صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
buffer فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است
qsam صف بلاکهای منتظر برای پردازش که با استفاده روش دستیابی تربیتی بازیابی میشود
re-entry ورود
entrance fee حق ورود
inductions ورود
arr ورود
arrival ورود
ingression ورود
entrance fees حق ورود
re entry ورود
inning ورود
air inclusion ورود هوا
introgression ورود
importation ورود
entree ورود
right of entry حق ورود
appulse ورود
accession ورود
admitance ورود
ingress ورود
infare ورود
importing ورود
entry ورود
arrivals ورود
induction ورود
introit ورود
import ورود
entrances ورود
imported ورود
entranced ورود
entrance ورود
entrancing ورود
house-warming جشن ورود
entree اجازهء ورود
log in sequrity ایمنی ورود
homecomings ورود بخانه
data import ورود داده
entering angle زاویه ورود
energy intake ورود انرژی
ease of entry سهولت ورود
reebtry ورود مجدد
capital inflow ورود سرمایه
landfall n ورود بخشکی
data insertion ورود داده ها
when entering هنگام ورود
cost to entry هزینه ورود
receipt statement اعلامیه ورود
port of entry بندرمحل ورود
due in در شرف ورود
tardiness تاخیر ورود
intrant ورود رسمی
intervance of third party ورود ثالث
input of current ورود جریان
homecoming ورود بخانه
admittance ورود دخول
on arrival هنگام ورود
inlet time زمان ورود
free entrance ورود مجانی
forcible entry ورود عدوانی
landding ورود بخشکی
entry point نقطه ورود
entry side جهت ورود
fifo به ترتیب ورود
first in first out بترتیب ورود
first in first out به ترتیب ورود
initation ورود بعضویت
importing مفهوم ورود
token اجازه ورود
landfall ورود بخشکی
landfalls ورود بخشکی
arrival hall سالن ورود
entry ورود راهرو
influx ورود هجوم
house warming جشن ورود
token بلیط ورود
tokens اجازه ورود
tokens بلیط ورود
imported مفهوم ورود
landing ورود بخشکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com