English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
Other Matches
rendered منتقل کردن
renders منتقل کردن
transferring منتقل کردن
wend منتقل کردن
transfers منتقل کردن
transfer منتقل کردن
render منتقل کردن
to pass a disease on بیماری منتقل کردن
transmigrate کوچ دادن منتقل کردن
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
to shift freight traffic from road to rail حمل نقل بار را از جاده به راه آهن منتقل کردن
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
transferor منتقل
purchaser منتقل الیه
transporters منتقل کننده
transferee منتقل الیه
go over منتقل شدن
transporter منتقل کننده
purchasers منتقل الیه
to go over منتقل شدن
transferor منتقل کننده
assignee منتقل الیه
to be transferred منتقل شدن واگذارشدن
transferee منتقل الیه متصالح
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
passed انتقال یافتن منتقل شدن
pass انتقال یافتن منتقل شدن
passes انتقال یافتن منتقل شدن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
obtain فراهم کردن گرفتن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
obtains فراهم کردن گرفتن
educe گرفتن استخراج کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
engage گرفتن استخدام کردن
circle گرفتن احاطه کردن
circled گرفتن احاطه کردن
engages گرفتن استخدام کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
circling گرفتن احاطه کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
circles گرفتن احاطه کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
xmodem بایت از بلاک داده را منتقل میکند
grantee انتقال گیرنده متهب منتقل الیه
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
hold دریافت کردن گرفتن توقف
hugged بغل کردن محکم گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
hugs بغل کردن محکم گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
input داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
modulate سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
analog خط ارتباطی که خط وط آنالوگ مانند صوت را منتقل میکند
modulating سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulates سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
inputted داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
T link که میتواند داده تا چند مگابیت در ثانیه منتقل کند
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
audio ماشین منتقل کننده سیگنالهای صوتی به نوار مغناطیسی
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
analog خط ارتباطی که خط وط سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل میکند
data link راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
kilos اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
kilo اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
footing قسمتی از پی ساختمان که بارها رامستقیما" به خاک منتقل میکند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
drive مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
interrupts وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
closed circuits تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
interrupting وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
closed circuit تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
drives مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
registers فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupt وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
registering فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
register فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com