English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
catapult منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulted منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulting منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapults منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
Other Matches
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
catapults منجنیق
catapulting منجنیق
mangonel منجنیق
bricole منجنیق
arbalist منجنیق
arbalest منجنیق
catapulted منجنیق
ballista : منجنیق
catapult منجنیق
forklift track منجنیق
basilisk نوعی منجنیق نظامی
mangonel منجنیق سنگ انداز
trebuchet منجنیق قلعه کوش
trebuchet منجنیق مخصوص پرتاب مرمی
trebucket منجنیق مخصوص پرتاب مرمی
martinet ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
martinets ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
entrance مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entrancing مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
spit سوراخ کردن تف انداختن
lay aside پس انداز کردن انداختن
hurtles پرت کردن انداختن
launched انداختن پرت کردن
hurtled پرت کردن انداختن
to set off انداختن برابر کردن
slotting انداختن چفت کردن
launching انداختن پرت کردن
to let fly انداختن تیرخالی کردن
put تعویض کردن انداختن
puts تعویض کردن انداختن
hurtling پرت کردن انداختن
hurtle پرت کردن انداختن
toss پرت کردن انداختن
putting تعویض کردن انداختن
tossing پرت کردن انداختن
slot انداختن چفت کردن
slots انداختن چفت کردن
spits سوراخ کردن تف انداختن
tosses پرت کردن انداختن
to put by دور انداختن رد کردن
tossed پرت کردن انداختن
launches انداختن پرت کردن
launch انداختن پرت کردن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
engages مجذوب کردن درهم انداختن
involve گیر انداختن وارد کردن
engage مجذوب کردن درهم انداختن
to play the fool with any one کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
groove خط انداختن شیار دار کردن
grooves خط انداختن شیار دار کردن
retards عقب انداختن اهسته کردن
defaced ازشکل انداختن محو کردن
back پشتی کردن پشت انداختن
put over بتاخیر انداختن از سرباز کردن
turn on بجریان انداختن روشن کردن
prorogue تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogate تعطیل کردن بتعویق انداختن
operate اداره کردن راه انداختن
retard عقب انداختن اهسته کردن
retarding عقب انداختن اهسته کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
involving گیر انداختن وارد کردن
operated اداره کردن راه انداختن
postponing بتعویق انداختن موکول کردن
paralyze از کار انداختن بیحس کردن
drop in اتفاقا دیدن کردن انداختن در
desolate از ابادی انداختن مخروبه کردن
embrangle گیر انداختن گرفتار کردن
throwin در دنده انداختن تزریق کردن
kid دست انداختن مسخره کردن
backs پشتی کردن پشت انداختن
postpones بتعویق انداختن موکول کردن
kidded دست انداختن مسخره کردن
kidding دست انداختن مسخره کردن
postponed بتعویق انداختن موکول کردن
defacing ازشکل انداختن محو کردن
hollers فریاد کردن سروصداراه انداختن
defaces ازشکل انداختن محو کردن
hollering فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered فریاد کردن سروصداراه انداختن
postpone بتعویق انداختن موکول کردن
deface ازشکل انداختن محو کردن
holler فریاد کردن سروصداراه انداختن
operates اداره کردن راه انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
tangle درهم گیر انداختن گوریده کردن
tangles درهم گیر انداختن گوریده کردن
runs به کار انداختن روشن کردن موتور
run به کار انداختن روشن کردن موتور
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
disunite باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
to put on airs باد در خود انداختن خودنمایی کردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
disuniting باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
to make sport of any one کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
To swallow ones pride and request someone (to do something). نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
nails با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed با میخ الصاق کردن بدام انداختن
tumult اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
set up <idiom> راه انداختن ،برپا کردن چیزی
To tease someone. To pull someonelet. کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
To fire a shot تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
mimicking مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
To becomeinsbordinate . لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
mimic مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
nail با میخ الصاق کردن بدام انداختن
teases اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased اذیت کردن کسی را دست انداختن
disunites باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
tease اذیت کردن کسی را دست انداختن
teaze اذیت کردن کسی را دست انداختن
mimics مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
To cause confusion . To kick up a fuss (row). شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
disunited باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
mimicked مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
To kint ones eyebrows . To frown . گره برا برو انداختن ( اخم کردن )
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to start روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
switch روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
To take away someones living . کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
switched روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
to report somebody [to the police] for breach of the peace از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن [به پلیس] شکایت کردن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
let down پایین انداختن انداختن
demonetization خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
routinize عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
ungear از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
spilling انداختن
felling انداختن
omit انداختن
relegates انداختن
benite به شب انداختن
hitched انداختن
felled انداختن
omitted انداختن
spilled انداختن
run home جا انداختن
omitting انداختن
spills انداختن
relegating انداختن
spill انداختن
retroject پس انداختن
bottoms ته انداختن
bottom ته انداختن
brush finish خط انداختن
souse انداختن
hewn انداختن
hitch انداختن
spilled or spilt انداختن
hitches انداختن
relegate انداختن
to fire off a postcard انداختن
rut خط انداختن
to draw lots انداختن
relegated انداختن
fells انداختن
ruts خط انداختن
blobs لک انداختن
omits انداختن
blob لک انداختن
hitching انداختن
fell انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com