English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English Persian
skew منحرف کج نگاه کردن
skewing منحرف کج نگاه کردن
skews منحرف کج نگاه کردن
Other Matches
keek باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
deviates منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
diverts منحرف کردن
perverts منحرف کردن
swerved منحرف کردن
deflect منحرف کردن
bend منحرف کردن
swerving منحرف کردن
diverted منحرف کردن
swerves منحرف کردن
divert منحرف کردن
call off منحرف کردن
intervert منحرف کردن
averting منحرف کردن
averts منحرف کردن
pervert منحرف کردن
avert منحرف کردن
swerve منحرف کردن
deflected منحرف کردن
deflecting منحرف کردن
deflects منحرف کردن
wringing منحرف کردن
perverting منحرف کردن
averted منحرف کردن
draw off منحرف کردن
wring منحرف کردن
wrings منحرف کردن
distract منحرف کردن توجه
to call off منحرف یامنصرف کردن
antevert به جلو منحرف کردن
distracts منحرف کردن توجه
detours خط سیر را منحرف کردن
to divert [British E] / detour [American E] [the] traffic منحرف کردن ترافیک
detour خط سیر را منحرف کردن
to put off the scent ازجاده منحرف کردن
to fly off شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
warps منحرف کردن تاب برداشتن
warped منحرف کردن تاب برداشتن
warp منحرف کردن تاب برداشتن
gloats نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
warp تاب دار کردن منحرف کردن
warps تاب دار کردن منحرف کردن
warped تاب دار کردن منحرف کردن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
angle block سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
look at me بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
deflects منحرف کردن منکسر کردن
deflecting منحرف کردن منکسر کردن
deflected منحرف کردن منکسر کردن
deflect منحرف کردن منکسر کردن
alienating بیگانه کردن منحرف کردن
alienates بیگانه کردن منحرف کردن
alienate بیگانه کردن منحرف کردن
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
swerving عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerves عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerved عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerve عدول کردن منحرف کردن کج کردن
regards نگاه کردن
squinny کج کج نگاه کردن
squint چپ نگاه کردن
eyes نگاه کردن
eye نگاه کردن
squinted چپ نگاه کردن
squints چپ نگاه کردن
to watch نگاه کردن
eying نگاه کردن
leering نگاه کج کردن
dirty look <idiom> چپ چپ نگاه کردن
leered نگاه کج کردن
To look askance. To give a dirty look. چپ چپ نگاه کردن
see نگاه کردن
sees نگاه کردن
eyeing نگاه کردن
leers نگاه کج کردن
regard نگاه کردن
regarded نگاه کردن
leer نگاه کج کردن
stares رک نگاه کردن
to set eyes on نگاه کردن
to look on with نگاه کردن
stare رک نگاه کردن
to dwell on نگاه کردن
to look daggers چپ چپ نگاه کردن
stared رک نگاه کردن
ogling نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogles نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogle نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
to look behind پشت سر را نگاه کردن
look نگاه کردن نگریستن
to make eyes at عاشقانه نگاه کردن
glare خیره نگاه کردن
gazing بادقت نگاه کردن
to look down با نگاه مطیع کردن
gazing خیره نگاه کردن
gazes بادقت نگاه کردن
gazes خیره نگاه کردن
gazed بادقت نگاه کردن
gazed خیره نگاه کردن
to look forward نگاه کردن انتظارداشتن
gaze خیره نگاه کردن
to look through ones fingers نگاه دزدانه کردن
to look a bout بهر سو نگاه کردن
gawk احمقانه نگاه کردن
gaze بادقت نگاه کردن
glares خیره نگاه کردن
glared خیره نگاه کردن
stare خیره نگاه کردن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
glim نگاه اجمالی کردن
gorgonize خیره نگاه کردن
stared خیره نگاه کردن
keek نگاه دزدانه کردن
peering با دقت نگاه کردن
thumb one's nose <idiom> با تنفر نگاه کردن
to run through نگاه اجمالی کردن در
peek زیرچشمی نگاه کردن
peeked زیرچشمی نگاه کردن
peeking زیرچشمی نگاه کردن
peeks زیرچشمی نگاه کردن
to stael a look دزدانه نگاه کردن
to look at somebody askance به کسی چپ چپ نگاه کردن
look up نگاه کردن مراجعهای
look about بهر سو نگاه کردن
peer با دقت نگاه کردن
peered با دقت نگاه کردن
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
to have a look at something بچیزی نگاه کردن
glowered خیره نگاه کردن
squinny زیرچشمی نگاه کردن
gawks احمقانه نگاه کردن
glows نگاه سوزان کردن
stares خیره نگاه کردن
glowering خیره نگاه کردن
glowed نگاه سوزان کردن
glow نگاه سوزان کردن
gaping باشگفتی نگاه کردن
glower خیره نگاه کردن
gaped خیره نگاه کردن
gaped باشگفتی نگاه کردن
gapes باشگفتی نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
gape خیره نگاه کردن
gape باشگفتی نگاه کردن
gapes خیره نگاه کردن
glowers خیره نگاه کردن
gawks بی خیال نگاه کردن
gawking احمقانه نگاه کردن
pry بادقت نگاه کردن
gawked احمقانه نگاه کردن
pry فضولانه نگاه کردن
looks نگاه کردن نگریستن
pries فضولانه نگاه کردن
gawked بی خیال نگاه کردن
gawking بی خیال نگاه کردن
pries بادقت نگاه کردن
pried فضولانه نگاه کردن
pried بادقت نگاه کردن
gawk بی خیال نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gloats خیره نگاه کردن
gaping خیره نگاه کردن
looked نگاه کردن نگریستن
gloating خیره نگاه کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
languishes باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languishing باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
teleview به برنامههای تلویزیونی نگاه کردن
to drink in with ones eyes بچشم خریداری نگاه کردن
to d. into a book نگاه مختصر بکتابی کردن
snoop نگاه تجسس امیز کردن
snooping نگاه تجسس امیز کردن
snoops نگاه تجسس امیز کردن
snooped نگاه تجسس امیز کردن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
languished باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com