Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
Other Matches
road traffic
ترافیک جاده ترافیک خیابان
deviates
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
to bring traffic to a standstill
ترافیک را متوقف کردن
to direct traffic through
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
deflected
منحرف کردن
averting
منحرف کردن
swerves
منحرف کردن
perverting
منحرف کردن
swerved
منحرف کردن
perverts
منحرف کردن
averts
منحرف کردن
deflecting
منحرف کردن
deflects
منحرف کردن
swerve
منحرف کردن
pervert
منحرف کردن
swerving
منحرف کردن
intervert
منحرف کردن
avert
منحرف کردن
averted
منحرف کردن
draw off
منحرف کردن
divert
منحرف کردن
deflect
منحرف کردن
call off
منحرف کردن
diverts
منحرف کردن
wring
منحرف کردن
wrings
منحرف کردن
bend
منحرف کردن
wringing
منحرف کردن
diverted
منحرف کردن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
skew
منحرف کج نگاه کردن
detour
خط سیر را منحرف کردن
antevert
به جلو منحرف کردن
to put off the scent
ازجاده منحرف کردن
detours
خط سیر را منحرف کردن
distract
منحرف کردن توجه
distracts
منحرف کردن توجه
skews
منحرف کج نگاه کردن
to call off
منحرف یامنصرف کردن
to fly off
شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
warps
منحرف کردن تاب برداشتن
warped
منحرف کردن تاب برداشتن
warp
منحرف کردن تاب برداشتن
warps
تاب دار کردن منحرف کردن
warped
تاب دار کردن منحرف کردن
warp
تاب دار کردن منحرف کردن
shunted
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunt
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
deflecting
منحرف کردن منکسر کردن
deflect
منحرف کردن منکسر کردن
deflects
منحرف کردن منکسر کردن
deflected
منحرف کردن منکسر کردن
alienating
بیگانه کردن منحرف کردن
alienate
بیگانه کردن منحرف کردن
alienates
بیگانه کردن منحرف کردن
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
swerve
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerved
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerving
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerves
عدول کردن منحرف کردن کج کردن
trafficking
ترافیک
trafficked
ترافیک
traffics
ترافیک
traffic
ترافیک
traffic on public roads
ترافیک
[جاده]
traffic control
کنترل ترافیک
single lane
[file]
traffic
ترافیک تک خطی
traffic flow
کشش ترافیک
density of traffic
تراکم ترافیک
through traffic
ترافیک ترانزیتی
telephone traffic recorder
ثبات ترافیک
telephone traffic
ترافیک تلفنی
telecommunication traffic
ترافیک مخابرات
telecommunication traffic
ترافیک ارتباطات
street traffic
ترافیک
[جاده]
traffic induit
ترافیک القایی
induced traffic
ترافیک القایی
frequency of calls
تراکم ترافیک
dense traffic
ترافیک سنگین
high speed traffic
ترافیک سریع
heavy traffic
ترافیک سنگین
to obstruct
[tie up]
(the) traffic
مانع ترافیک شدن
The traffic is heavy.
ترافیک سنگین است.
There is heavy traffic.
ترافیک سنگین است.
in normal situations on public roads
در ترافیک معمولی خیابان
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
commercial road traffic
ترافیک جاده تجاری
rush-hour traffic
ساعت شلوغی ترافیک
turning traffic
ترافیک پیچ دار
to block
[hold up]
(the) traffic
ترافیک را نگه داشتن
moving traffic
ترافیک در حال حرکت
to regulate the flow of traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
to regulate the traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
During the rush hours.
درساعات شلوغی
[پر رفت وآمد پر ترافیک]
road capacity
کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
to be closed to
[all]
traffic
برای
[همه نوع]
ترافیک بسته بودن
air traffic control radar system
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
siding
[railway]
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
siding
[railway]
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
serial
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
serials
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
hell bent
منحرف
perverse
منحرف
deviator
منحرف
astray
منحرف
perverted
منحرف
digressional
منحرف
deviants
منحرف
awry
منحرف
hell-bent
منحرف
deviating
منحرف
perverting
منحرف
deviated
منحرف
perverts
منحرف
deviates
منحرف
deviate
منحرف
aberrant
منحرف
lost
منحرف
deviant
منحرف
amiss
منحرف
pervert
منحرف
slip
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slips
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slipped
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
automatic terminal information service
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
excurse
منحرف شدن
fall off
منحرف شدن
diverts
منحرف شدن
step aside
منحرف شدن
curve
کم کم منحرف شدن
digressively
بطور منحرف
divertive
منحرف کننده
deviator
منحرف شونده
divert
منحرف شدن
pay off
منحرف شدن
curving
کم کم منحرف شدن
curves
کم کم منحرف شدن
diverted
منحرف شدن
astray
منحرف بیراه
digressing
منحرف شدن
digresses
منحرف شدن
digressed
منحرف شدن
digress
منحرف شدن
deflected
منحرف شدن
deflecting
منحرف شدن
swerving
منحرف شدن
errant
منحرف بدنام
deflects
منحرف شدن
swerve
منحرف شدن
to step aside
منحرف شدن
perversity
منحرف بودن
hell bent
منحرف شده
deflect
منحرف شدن
hell-bent
منحرف شده
diversionary
منحرف کننده
deviated
منحرف شدن
deviates
منحرف شدن
deviating
منحرف شدن
swerved
منحرف شدن
deviate
منحرف شدن
swerves
منحرف شدن
devious
غیر مستقیم منحرف
oblique
غیر مستقیم منحرف
twisty
پیچ دار منحرف
deflecting voltage
ولتاژ منحرف کننده
divertor switch
کلید منحرف کننده
back slide
منحرف شدن از مسیر
deflector plates
صفحههای منحرف کننده
deflecting electrode
صفحه منحرف کننده
deflecting electrode
الکترد منحرف کننده
crosstalk
سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
baffles
منحرف کننده جریان سیال
sidetracked
از امر اصلی منحرف شدن
baffling
منحرف کننده جریان سیال
incorruptible
فساد نا پذیر منحرف نشدنی
baffled
منحرف کننده جریان سیال
yawed
ازمسیر خود منحرف شدن
baffle
منحرف کننده جریان سیال
sidetrack
از امر اصلی منحرف شدن
magnetic deflection field
میدان منحرف کننده مغناطیسی
slips
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
perversive
گمراه کننده منحرف سازنده
yaw
ازمسیر خود منحرف شدن
diversionary attack
تک منحرف کننده توجه دشمن
jumps
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jumped
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jump
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
wanders
اواره بودن منحرف شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com