Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (4 milliseconds)
English
Persian
divertive
منحرف کننده
diversionary
منحرف کننده
Search result with all words
baffle
منحرف کننده جریان سیال
baffled
منحرف کننده جریان سیال
baffles
منحرف کننده جریان سیال
baffling
منحرف کننده جریان سیال
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
deflecting electrode
الکترد منحرف کننده
deflecting electrode
صفحه منحرف کننده
deflecting voltage
ولتاژ منحرف کننده
deflector plates
صفحههای منحرف کننده
diversionary attack
تک منحرف کننده توجه دشمن
diversionary landing
فرود انحرافی برای اغفال دشمن فرود منحرف کننده
divertor switch
کلید منحرف کننده
magnetic deflection field
میدان منحرف کننده مغناطیسی
perversive
گمراه کننده منحرف سازنده
spoiler
تیم بدون شانس دستگاه منحرف کننده هوا در اتومبیل
Other Matches
deviates
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
aberrant
منحرف
deviated
منحرف
deviate
منحرف
deviates
منحرف
deviating
منحرف
awry
منحرف
perverse
منحرف
deviator
منحرف
lost
منحرف
perverts
منحرف
perverted
منحرف
digressional
منحرف
astray
منحرف
hell bent
منحرف
hell-bent
منحرف
deviant
منحرف
deviants
منحرف
perverting
منحرف
pervert
منحرف
amiss
منحرف
avert
منحرف کردن
digress
منحرف شدن
wrings
منحرف کردن
swerving
منحرف شدن
wringing
منحرف کردن
swerving
منحرف کردن
wring
منحرف کردن
averts
منحرف کردن
deflects
منحرف شدن
averting
منحرف کردن
to step aside
منحرف شدن
averted
منحرف کردن
digressed
منحرف شدن
fall off
منحرف شدن
errant
منحرف بدنام
curves
کم کم منحرف شدن
step aside
منحرف شدن
curving
کم کم منحرف شدن
curve
کم کم منحرف شدن
excurse
منحرف شدن
swerve
منحرف کردن
swerved
منحرف کردن
swerve
منحرف شدن
swerves
منحرف شدن
digressing
منحرف شدن
swerves
منحرف کردن
digresses
منحرف شدن
swerved
منحرف شدن
intervert
منحرف کردن
perverts
منحرف کردن
deviate
منحرف شدن
deviated
منحرف شدن
deviates
منحرف شدن
deviating
منحرف شدن
deflects
منحرف کردن
perverting
منحرف کردن
bend
منحرف کردن
pervert
منحرف کردن
deflect
منحرف شدن
deflect
منحرف کردن
deflected
منحرف شدن
deflected
منحرف کردن
deflecting
منحرف شدن
deflecting
منحرف کردن
digressively
بطور منحرف
astray
منحرف بیراه
hell bent
منحرف شده
hell-bent
منحرف شده
perversity
منحرف بودن
call off
منحرف کردن
diverts
منحرف کردن
pay off
منحرف شدن
diverts
منحرف شدن
deviator
منحرف شونده
draw off
منحرف کردن
diverted
منحرف شدن
divert
منحرف شدن
diverted
منحرف کردن
divert
منحرف کردن
antevert
به جلو منحرف کردن
twisty
پیچ دار منحرف
distract
منحرف کردن توجه
devious
غیر مستقیم منحرف
detour
خط سیر را منحرف کردن
skews
منحرف کج نگاه کردن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
back slide
منحرف شدن از مسیر
to call off
منحرف یامنصرف کردن
to put off the scent
ازجاده منحرف کردن
oblique
غیر مستقیم منحرف
skew
منحرف کج نگاه کردن
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
detours
خط سیر را منحرف کردن
distracts
منحرف کردن توجه
falloff
متوجه بودن منحرف شدن
warp
منحرف کردن تاب برداشتن
warped
منحرف کردن تاب برداشتن
warps
منحرف کردن تاب برداشتن
sidetracked
از امر اصلی منحرف شدن
slipped
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
slips
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
wandered
اواره بودن منحرف شدن
wanders
اواره بودن منحرف شدن
yawed
ازمسیر خود منحرف شدن
yaw
ازمسیر خود منحرف شدن
sidetrack
از امر اصلی منحرف شدن
slip
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
wander
اواره بودن منحرف شدن
indivertible
انحراف نا پذیر منحرف نکردنی
jump
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jumped
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
incorruptible
فساد نا پذیر منحرف نشدنی
jumps
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
sympodium
منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
bolted
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolting
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
to veer off the street
از جاده منحرف شدن
[ترا فیک]
extravagate
ازحداعتدال بیرون رفتن منحرف شدن
bolts
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolt
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
shunts
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunt
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
borrow
مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrowed
مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrows
مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
adverse yaw
شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
tabbed flap
فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
covered
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
inflexed
منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
to fly off
شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
warped
تاب دار کردن منحرف کردن
warps
تاب دار کردن منحرف کردن
warp
تاب دار کردن منحرف کردن
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com