Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
inflexed
منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
Other Matches
tabbed flap
فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
nose up
چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
coordinated turn
دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
down
سوی پایین بطرف پایین
inwards or inward
بطرف داخل بباطن
adaxial
متمایل بطرف محور
adductor
تمایل عضو بطرف محور
banked turn
انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
without
بطرف خارج
downstroke
ضربه بطرف پایین
downswing
نوسان بطرف پایین
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
outwards
بطرف خارج بیرونی
outward
بطرف خارج بیرونی
in and in
مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
bate
بال زدن بطرف پایین
retrorse
بطرف پایین و عقب خم شده
step turn
چرخش بطرف پایین تپه
outcurve
انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
downbeat
حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
gearbox stud
محور کوچک داخل جعبه دنده
downwash
زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
anieoro
از داخل به خارج
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
on side
در داخل خط خارج نشده
at home and abroad
در داخل و خارج
[از کشور]
internally or abroad
در داخل و خارج
[از کشور]
concentric shafts
شفتهای هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
To jump the queue.
خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
inside out
<idiom>
داخل به خارج برگشتن ،واژگون شدن
offshore
در داخل دریا منطقه خارج از حدود ساحلی کشورها
anti dumping
مخالفت تبعیض قیمت بین بازار داخل و خارج از کشور
dumping
فروش کالا در بازار خارج به قیمتی ارزانتر از بازار داخل
diabatic process
پوسهای در یک سیستم ترمودینامیک که در ان انتقال انرژی بین داخل و خارج سیستم صورت میگیرد
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
deviated
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviates
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
skyward
بطرف اسمان بطرف بالا
wheelbases
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
wheelbase
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
rate integration gyro
ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
curvilineal
دارای خطوط منحنی محدودبخطوط منحنی
axis of signal communication
محور ارتباط و مخابرات محور ارتباطات
reserve price
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
phillips curve
منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
intercommand
داخل قسمت داخل یکان
evolute
بسط منحنی مسطح وابسته به منحنی مسطح بعقب برگشته
nuclide
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
lead curve
خط منحنی گرفتن سبقت درتیراندازی منحنی سبقت توپ
curves
خط منحنی منحنی مسیر
curving
خط منحنی منحنی مسیر
curve
خط منحنی منحنی مسیر
island bases
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
shift of a demand curve
انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
iso product curve
منحنی برابری محصول منحنی محصول یکسان
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
outsides
اسکی بیرونی در منحنی پیچ لبه خارجی از منحنی پیچ اسکی
outside
اسکی بیرونی در منحنی پیچ لبه خارجی از منحنی پیچ اسکی
mortise dead lock
قفل داخل کار قفل داخل درب
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
levo
بطرف چپ
at
بطرف
in
بطرف
into
بطرف
in-
بطرف
toward
بطرف نسبت به
upgrade
بطرف بالا
upgraded
بطرف بالا
atop
بطرف بالا
pakkorro
بطرف بیرون
to win over to one's side
بطرف خوداوردن
forwards
بطرف جلو
with
بطرف درجهت
rearward
بطرف عقب
upwards
بطرف بالا
upward
بطرف بالا
to
بطرف روبطرف
upgrading
بطرف بالا
mesal
بطرف وسط
mesail
بطرف وسط
manward
بطرف انسان
onwards
بطرف جلو
riverward
بطرف رودخانه
upgrades
بطرف بالا
homeward
بطرف منزل
on
بعلت بطرف
heavenward
بطرف اسمان
eastwards
بطرف مشرق
cityward
بطرف شهر
dorsad
بطرف پشت
to the east of
بطرف مشرق
abaft
بطرف عقب
mediad
بطرف وسط
frontwards
بطرف جلو
edgeways
بطرف جلوباشد
home
بطرف خانه
homes
بطرف خانه
coastwards
بطرف ساحل
frontward
بطرف جلو
earthwards
بطرف زمین
edgewise
بطرف لبه
earthward
بطرف زمین
orients
بطرف خاوررفتن
apporro
بطرف جلو
aport
بطرف چپ کشتی
downwards
بطرف پائین
cephalad
متمایل بطرف سر
orienting
بطرف خاوررفتن
orient
بطرف خاوررفتن
coastward
بطرف ساحل
depth contour
خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
uptilt
بطرف بالا کج کردن
phototropism
گرایش بطرف نور
astern
بطرف عقب پسین
cephalad
متمایل بطرف راس
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
ashore
بکنار بطرف ساحل
nobbled
بطرف خود اوردن
nobbles
بطرف خود اوردن
nobbling
بطرف خود اوردن
southern
جنوبا بطرف جنوب
stern wards
بطرف عقب کشتی
deasil
متمایل بطرف راست
stern ward
بطرف عقب کشتی
southeastward
بطرف جنوب شرقی
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
front
بطرف جلو روکردن به
fronting
بطرف جلو روکردن به
upwell
بطرف بالا رفتن
upthrust
حرکت بطرف بالا
nobble
بطرف خود اوردن
gravitating
متمایل شدن بطرف
gravitate
متمایل شدن بطرف
gravitated
متمایل شدن بطرف
gravitates
متمایل شدن بطرف
leans
تکیه دادن بطرف
northeastward
بطرف شمال شرقی
norther
بیشتر بطرف شمال
northwardly
بطرف شمال شمالی
northwestwards
بطرف شمال غربی
athwart
از طرفی بطرف دیگر
leaned
تکیه دادن بطرف
lean
تکیه دادن بطرف
ap chagi
ضربه پا بطرف جلو
ina northerly direction
بطرف شمال شمالا
inboard
بطرف مرکز کشتی
pervert
منحرف
perverting
منحرف
deviant
منحرف
hell-bent
منحرف
lost
منحرف
hell bent
منحرف
deviants
منحرف
astray
منحرف
perverse
منحرف
perverts
منحرف
deviator
منحرف
digressional
منحرف
deviated
منحرف
awry
منحرف
perverted
منحرف
deviate
منحرف
deviates
منحرف
deviating
منحرف
amiss
منحرف
aberrant
منحرف
transposing
بطرف دیگر معادله بردن
evanesce
بطرف صفر میل کردن
overhand
بازی با دست بطرف بالا
transposes
بطرف دیگر معادله بردن
cockshy
پرتاب تیر بطرف هدف
dextrorotation
گردش بطرف قطب راست
starboard
بطرف راست حرکت کردن
soiuth ward
بطرف جنوب متمایل بجنوب
south wards
بطرف جنوب متمایل بجنوب
transpose
بطرف دیگر معادله بردن
cockshot
پرتاب تیر بطرف هدف
strelli
غلت عقب بطرف بالانس
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
upstroke
حرکت قلم بطرف بالا
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
pulls
بطرف خود کشیدن کشش
pull
بطرف خود کشیدن کشش
wringing
منحرف کردن
swerve
منحرف کردن
wring
منحرف کردن
fall off
منحرف شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com