English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (8 milliseconds)
English Persian
dwelling house منزل مسکونی
Other Matches
habitable مسکونی
residential مسکونی
residental مسکونی
home building ساختمان مسکونی
residential area ناحیه مسکونی
dwelling house خانه مسکونی
house building ساختمان مسکونی
residental quarter منطقه مسکونی
manse خانه مسکونی
inhabitant place محل مسکونی
manses خانه مسکونی
rurban وابسته بناحیه مسکونی مزروعی
caravan trailer تریلر واگن مسکونی راه اهن
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
pied-a-terre منزل
lodge منزل
withindoors در منزل
lodges منزل
lodged منزل
halting place منزل
stages منزل
stage منزل
hearths منزل
lodgings منزل
dwelling منزل
inns منزل
inn منزل
dwellings منزل
biding منزل
commorancy منزل
lodging منزل
hospices منزل
hospice منزل
hearth منزل
pieds-a-terre منزل
abodes منزل
homes منزل
home منزل
habitations منزل
houses منزل
abode منزل
housed منزل
houseful یک منزل بر
domiciles منزل
domicile منزل
habitation منزل
house منزل
dwellings منزل کردن
encamp منزل دادن
dwelling منزل کردن
encamping منزل دادن
encamped منزل دادن
encamps منزل دادن
accomodate منزل دادن
home address آدرس منزل
to take up one's quarters منزل کزدن
to shift one's lodging تغییردادن منزل
take up ones abode منزل کردن
He came out of the house. از منزل درآمد
house arrest توقیف در منزل
to move out [از منزل] رفتن
residance telephone تلفن منزل
household economy تدبیر منزل
encage منزل دادن
lodgment or lodge منزل گیری
housework کار منزل
lodged منزل کردن
abide منزل کردن
camps منزل کردن
accommodating منزل مناسب
camped منزل کردن
camp منزل کردن
lodges منزل کردن
lodge منزل دادن
housekeeping اداره منزل
lodge منزل کردن
lodges منزل دادن
lodged منزل دادن
dwelt منزل کرد
homeward بطرف منزل
digging خانه منزل
home economics تدبیر منزل
home economics اقتصاد منزل
alfresco خارج از منزل
abided منزل کردن
dwelt منزل داشت
house منزل گزیدن
boarded منزل کردن
quarters منزل بخش
board منزل کردن
roosted منزل کرن
accommodates منزل دادن
roosting منزل کرن
roosts منزل کرن
roost منزل کرن
outdoors خارج از منزل
accommodated منزل دادن
accommodate منزل دادن
houses منزل گزیدن
housed منزل گزیدن
abides منزل کردن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
To put up at a place . درجایی منزل کردن
well lodged دارای منزل راحت
withindoors اشخاص داخل منزل
manor ملک تیولی منزل
manors ملک تیولی منزل
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
Is there anybody at home ? Anybody home ? کسی منزل هست ؟
houseplants گیاه توی منزل
houseplant گیاه توی منزل
halfway houses منزل نیمه راه
halfway house منزل نیمه راه
house service meter کنتور برق منزل
search warrant حکم تفتیش منزل
pet حیوان اهلی منزل
petted حیوان اهلی منزل
to move out [از منزل] بارکشی کردن
accommodations منزل وسایل راحتی
accommodation منزل وسایل راحتی
house wiring switch کلید برق منزل
search warrants حکم تفتیش منزل
to fix up منزل دادن پوشانیدن
pets حیوان اهلی منزل
I am staying at the hotel. در هتل منزل دارم.
lodgment منزل گیری استقرار
lodgement منزل گیری استقرار
A load askew does not reach its destination . <proverb> بار کج به منزل نمى رسد .
eating out صرف غذا بیرون از منزل
domicile منزل یا مرکز مهم امور
speciality of the house غذای مخصوص طبخ منزل
rooms مسکن گزیدن منزل دادن به
room مسکن گزیدن منزل دادن به
put up طرح کردن منزل دادن
put-up طرح کردن منزل دادن
domiciles منزل یا مرکز مهم امور
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
to put up منزل دادن به نامزد کردن
outhouse منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
outhouses منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
easement راحت شدن از درد منزل
come and take p luck with us بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
where do you live کجا زندگی می کنید یا منزل دارید
I'd like to have a place of my own [to call my own] . من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
with whom do you board پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
A light burden soon reaches home . <proverb> بار سبک زود به منزل مى رسد .
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
subsidized accommodation منزل با کمک هزینه [کرایه و غیره]
Try to be home before dark. سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
barracking منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barracked منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barrack منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Floreale [سبک تزئینات منزل در معماری هنر نوی ایتالیا]
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
to register with the police نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن [نقل منزل]
Lets go to my house for pot luck . برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
Home , sweet home . هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
housed منزل دادن پناه دادن
houses منزل دادن پناه دادن
house منزل دادن پناه دادن
quarantining در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com