Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
halfway house
منزل نیمه راه
halfway houses
منزل نیمه راه
Other Matches
overlap
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
interlap
چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
seahorse
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorses
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
cmos
روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
pmos
ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
semilustrous
نیمه درخشان نیمه مجلل
semipublic
نیمه عمومی نیمه دولتی
imbricate
نیمه نیمه روی هم گذاشتن
splices
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splice
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splicing
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life
نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june
از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
lodge
منزل
domicile
منزل
halting place
منزل
withindoors
در منزل
domiciles
منزل
lodged
منزل
lodges
منزل
inns
منزل
stage
منزل
stages
منزل
hearth
منزل
dwellings
منزل
dwelling
منزل
lodging
منزل
inn
منزل
pied-a-terre
منزل
commorancy
منزل
hospice
منزل
hospices
منزل
houseful
یک منزل بر
biding
منزل
hearths
منزل
pieds-a-terre
منزل
lodgings
منزل
habitation
منزل
houses
منزل
habitations
منزل
abodes
منزل
abode
منزل
housed
منزل
home
منزل
house
منزل
homes
منزل
houses
منزل گزیدن
to move out
[از منزل]
رفتن
house
منزل گزیدن
outdoors
خارج از منزل
He came out of the house.
از منزل درآمد
house arrest
توقیف در منزل
encamping
منزل دادن
accomodate
منزل دادن
roosts
منزل کرن
accommodates
منزل دادن
accommodated
منزل دادن
accommodate
منزل دادن
abides
منزل کردن
board
منزل کردن
abide
منزل کردن
camps
منزل کردن
camped
منزل کردن
camp
منزل کردن
boarded
منزل کردن
roosted
منزل کرن
encamps
منزل دادن
housed
منزل گزیدن
roost
منزل کرن
roosting
منزل کرن
housekeeping
اداره منزل
housework
کار منزل
lodge
منزل کردن
home address
آدرس منزل
residance telephone
تلفن منزل
dwelling
منزل کردن
encage
منزل دادن
accommodating
منزل مناسب
abided
منزل کردن
dwelt
منزل داشت
to take up one's quarters
منزل کزدن
dwelt
منزل کرد
to shift one's lodging
تغییردادن منزل
quarters
منزل بخش
take up ones abode
منزل کردن
household economy
تدبیر منزل
dwellings
منزل کردن
dwelling house
منزل مسکونی
lodges
منزل دادن
lodges
منزل کردن
alfresco
خارج از منزل
home economics
اقتصاد منزل
home economics
تدبیر منزل
digging
خانه منزل
homeward
بطرف منزل
encamped
منزل دادن
lodged
منزل کردن
lodged
منزل دادن
encamp
منزل دادن
lodge
منزل دادن
lodgment or lodge
منزل گیری
semifinal
مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
accommodations
منزل وسایل راحتی
well lodged
دارای منزل راحت
to fix up
منزل دادن پوشانیدن
houseplant
گیاه توی منزل
withindoors
اشخاص داخل منزل
accommodation
منزل وسایل راحتی
houseplants
گیاه توی منزل
manor
ملک تیولی منزل
Is there anybody at home ? Anybody home ?
کسی منزل هست ؟
search warrants
حکم تفتیش منزل
To put up at a place .
درجایی منزل کردن
search warrant
حکم تفتیش منزل
manors
ملک تیولی منزل
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
lodgement
منزل گیری استقرار
WI'll you take me home?
مرا به منزل می رسانید ؟
petted
حیوان اهلی منزل
pets
حیوان اهلی منزل
pet
حیوان اهلی منزل
house wiring switch
کلید برق منزل
lodgment
منزل گیری استقرار
to move out
[از منزل]
بارکشی کردن
house service meter
کنتور برق منزل
to put up
منزل دادن به نامزد کردن
domicile
منزل یا مرکز مهم امور
domiciles
منزل یا مرکز مهم امور
room
مسکن گزیدن منزل دادن به
A load askew does not reach its destination .
<proverb>
بار کج به منزل نمى رسد .
speciality of the house
غذای مخصوص طبخ منزل
outhouses
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
outhouse
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
He went home on leave .
مرخصی گرفت رفت منزل
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
easement
راحت شدن از درد منزل
rooms
مسکن گزیدن منزل دادن به
put up
طرح کردن منزل دادن
eating out
صرف غذا بیرون از منزل
put-up
طرح کردن منزل دادن
come and take p luck with us
بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
with whom do you board
پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
subsidized accommodation
منزل با کمک هزینه
[کرایه و غیره]
where do you live
کجا زندگی می کنید یا منزل دارید
A light burden soon reaches home .
<proverb>
بار سبک زود به منزل مى رسد .
Could you put us up for the night ?
ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
barrack
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barracked
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Try to be home before dark.
سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
barracking
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Floreale
[سبک تزئینات منزل در معماری هنر نوی ایتالیا]
Lets go to my house for pot luck .
برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
to register with the police
نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
[نقل منزل]
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Home , sweet home .
هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
division line
خط نیمه
half deck
نیمه پل
in noon of night
در نیمه شب
moiety
نیمه
stiffish
نیمه شق
midnight
نیمه شب
semi
نیمه
mid
نیمه
part way
نیمه
semis
نیمه
mid-
نیمه
semi-conscious
نیمه بیهوش
semicrystalline
نیمه بلورین
semidomesticated
نیمه اهلی
semicrystalline
نیمه متبلور
semicolonial
نیمه مستعمره
aileron
نیمه لچکی
dwarf wall
دیوار نیمه
semidivine
نیمه الهی
semidivine
نیمه خدا
semifinal
نیمه نهایی
semierect
نیمه قائم
semierect
نیمه ایستاده
semidetached
نیمه مجزا
preconscious
نیمه هشیار
semi literate
نیمه نویسا
semidome
نیمه گنبد
aileron
نیمه سنتوری
quasi private
نیمه خصوصی
semiconscious
نیمه بیهوش
quasi public
نیمه دولتی
semicivilized
نیمه متمدن
semicinductor
نیمه رسانا
semicinductor
نیمه هادی
semiautomatic
نیمه خودکار
semiarid
نیمه خشک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com