English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
dead منسوخ کهنه
Other Matches
clout پارچه کهنه کهنه
clouted پارچه کهنه کهنه
clouting پارچه کهنه کهنه
clouts پارچه کهنه کهنه
repealed منسوخ
outmoded منسوخ
ci devant منسوخ
out of day منسوخ
out of d. منسوخ
abrogated منسوخ
abolished منسوخ
antiquated منسوخ
abrogates منسوخ
abrogate منسوخ
obsolescent منسوخ
obsolete منسوخ
outdated منسوخ
rococo منسوخ
outmode منسوخ شدن
demode منسوخ شده
obsolesce منسوخ شدن
abolish منسوخ کردن
abrogable منسوخ شدنی
abolishable منسوخ کردنی
abrogate منسوخ کردن
dead letter قانون منسوخ
abjure منسوخ کردن
elide منسوخ کردن
nullify منسوخ کردن
cancel منسوخ کردن
withdraw منسوخ کردن
annul منسوخ کردن
remit منسوخ کردن
revoke منسوخ کردن
to fall in to d. منسوخ شدن
dissolve منسوخ کردن
antiquate برانداختن منسوخ کردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
czech defence نام منسوخ دفاع اسلاو
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
dementia praecox اصطلاح منسوخ برای اسکیزوفرنی
antiquated کهنه
trity کهنه
age old کهنه
run-down کهنه
run down کهنه
age-old کهنه
weatherworn کهنه
tatters کهنه
rungs کهنه
crusted کهنه
pokier کهنه
pokiest کهنه
musty کهنه
worn-out کهنه
poky کهنه
worn out کهنه
antique کهنه
antiques کهنه
wadding کهنه
weatherbeaten کهنه
knacker کهنه خر
kettle holder کهنه
gray کهنه
fogram کهنه
dossil کهنه
out of d. کهنه
pokey کهنه
worm eaten کهنه
by gone کهنه
ragman کهنه خر
shabbly کهنه
timeworn کهنه
obsolescent کهنه
behind the times کهنه
mucid کهنه
stale کهنه
fustiest کهنه
wad کهنه
obsolete کهنه
rags کهنه
wads کهنه
old-fashioned کهنه
rag کهنه
olden کهنه
fusty کهنه
fustier کهنه
obsolescence کهنه گی
trite کهنه
tacky کهنه
outworn کهنه
dowdy کهنه
archaic کهنه
ragged کهنه
lint کهنه
behindhand کهنه
boneman کهنه فروش
fogyism کهنه پرستی
green meat گوشت کهنه
A pair of old pants ( trousers ) . یک شلوار کهنه
codex دستخط کهنه
fogyish کهنه پرست
rag کهنه شدن
fripper کهنه فروش
duddie کهنه پوش
fripperer کهنه فروش
rags کهنه شدن
duds رخت کهنه
the old world جهان کهنه
duddy کهنه پوش
hunkerism کهنه پرستی
uptight کهنه پرست
pseudo archaic کهنه نما
mouldy کهنه وفاسد
rag picker کهنه برچین
junk کهنه و کم ارزش
ragman کهنه فروش
dodo کهنه پسند
superannuate کهنه شدن
unworn کهنه نشده
wall rue سداب کهنه
dodoes کهنه پسند
dodos کهنه پسند
unreconstructed کهنه پرست
ancient کهن کهنه
obsolesce کهنه شدن
fuddy-duddy کهنه اندیش
ogygian بسیار کهنه
fuddy-duddies کهنه اندیش
wads کهنه نمد
wad کهنه نمد
old-timer کهنه کار
wash linen کهنه فرفشویی
old wool پشم کهنه
back number چیز کهنه
old کهنه کار
old پیرانه کهنه
older پیرانه کهنه
sour dough کهنه کار
back number شماره کهنه
oldest کهنه کار
oldest پیرانه کهنه
older کهنه کار
back numbers شماره کهنه
aging کهنه کردن
aging کهنه شدن
old timer کهنه کار
obscurantism کهنه پرستی
old-timers کهنه کار
Neanderthal خیلی کهنه
stale joke جوک کهنه
back numbers چیز کهنه
ages کهنه کردن
shabbiest کهنه ژنده
shabby کهنه ژنده
veterans کهنه کار
veterans کهنه سرباز
age کهنه کردن
antiquate کهنه کردن
shabbier کهنه ژنده
lint کهنه فتیله
superannuated زیاد کهنه
thread bare فرش کهنه
dabs کهنه را نم زدن
dabbed کهنه را نم زدن
veteran کهنه کار
veteran کهنه سرباز
dab کهنه را نم زدن
wear out کهنه و فرسوده شدن
trade something in <idiom> تعویض وسایل کهنه
hach زیاداستعمال کردن کهنه
passe کهنه مسلک گذشته
sea dog ملوان کهنه کار
to pick rags کهنه برچینی کردن
antediluvian ادم کهنه پرست
ragpicker کهنه و ژنده جمع کن
paleology دانش چیزهای کهنه
tampon پنبه یا کهنه قاعدگی
back out کهنه و فرسوده شدن
dishcloths کهنه فرف شویی
dishcloth کهنه فرف شویی
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
bibliopolism فروش کتابهای کهنه
outwear کهنه شدن گذراندن
tampons پنبه یا کهنه قاعدگی
one nails drives another غم جدید غم کهنه را بر از یاد
Antiguated آنتیک ،کهنه،قدیمی
he has seen sevice کهنه کار است
stager ادم کهنه کار
knackery جنس بنجل و کهنه
bric a brac اشیاء کهنه وعتیقه
fossilised سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
Old clothes ( houses ) . لباس ( خانه های) کهنه
She's quite a back number. <idiom> او [زن] آدم کهنه فکری است.
veteran skill مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
dish towel کهنه فرف خشک کنی
demode ازمد افتاده کهنه شده
fossilises سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com