English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
install منصوب نمودن
installing منصوب نمودن
installs منصوب نمودن
instal منصوب نمودن
Search result with all words
instate برقرار کردن منصوب نمودن
Other Matches
appointee منصوب
appointees منصوب
invests منصوب کردن
investing منصوب کردن
appointor منصوب کننده
invest منصوب کردن
appointe منصوب کردن
invested منصوب کردن
put منصوب کردن واداشتن
puts منصوب کردن واداشتن
nominees منصوب تعیین شده
putting منصوب کردن واداشتن
intromit جادادن منصوب کردن
nominee منصوب تعیین شده
regius professor استاد منصوب ازطرف پادشاه
self-appointed منصوب شده بوسیله خویشتن
self appointed منصوب شده بوسیله خویشتن
to put in منصوب کردن ارائه دادن
invested منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
appoints برقرار کردن منصوب کردن
appoint برقرار کردن منصوب کردن
seem نمودن
seemed نمودن
seems نمودن
animadvert نمودن
animalize نمودن
dont نمودن
showŠetc نمودن
to gain any ones ear نمودن
show نمودن
shows نمودن
dost نمودن
showed نمودن
abstracts نمودن
abstracting نمودن
abstract نمودن
acquitting نمودن برائت
catering فراهم نمودن
catered فراهم نمودن
sends ارسال نمودن
cater فراهم نمودن
sending ارسال نمودن
send ارسال نمودن
acquit نمودن برائت
acquits نمودن برائت
friend یاری نمودن
curtails مختصر نمودن
affixes اضافه نمودن
impeach احضار نمودن
impeached احضار نمودن
impeaches احضار نمودن
impeaching احضار نمودن
curtail مختصر نمودن
curtailed مختصر نمودن
caters فراهم نمودن
curtailing مختصر نمودن
friends یاری نمودن
accommodate تطبیق نمودن
accommodated تطبیق نمودن
dusk تاریک نمودن
arraign احضار نمودن
assimilatc مقایسه نمودن
depilate ازاله مو نمودن از
digitizing دیجیتالی نمودن
fill up خاکریزی نمودن
indorsation تصویب نمودن
microjustification ریزتراز نمودن
numeralization عددی نمودن
stock piling ذخیره نمودن
to humble oneself افتادگی نمودن
sketches رسم نمودن
sketched رسم نمودن
accommodates تطبیق نمودن
misrepresentation بد ارائه نمودن
abate رفع نمودن
abated رفع نمودن
abates رفع نمودن
abating رفع نمودن
affix اضافه نمودن
affixed اضافه نمودن
affixing اضافه نمودن
anneal بادوام نمودن
double مضاعف نمودن
doubled مضاعف نمودن
doubled up مضاعف نمودن
sketch رسم نمودن
authorise مجاز نمودن
waives اغماض نمودن
sorting مرتب نمودن
standardised استاندارد نمودن
standardises استاندارد نمودن
standardising استاندارد نمودن
standardize استاندارد نمودن
standardizes استاندارد نمودن
standardizing استاندارد نمودن
mirroring معکوس نمودن
sums خلاصه نمودن
sum خلاصه نمودن
adjust تسویه نمودن
waived اغماض نمودن
plot رسم نمودن
waive اغماض نمودن
plots رسم نمودن
plotted رسم نمودن
account محاسبه نمودن
adjust تصفیه نمودن
imprison حبس نمودن
imprisoning حبس نمودن
dissociate تفکیک نمودن
dissociates تفکیک نمودن
dissociating تفکیک نمودن
imprisons حبس نمودن
frequency stabilization پایدار نمودن فرکانس
brutalization حیوان صفت نمودن
cornering the market قبضه نمودن بازار
credit insurance بیمه نمودن اعتبار
bashed دست پاچه نمودن
bashes دست پاچه نمودن
accoutre با تجهیزات اماده نمودن
bashing دست پاچه نمودن
bestialize جانور خوی نمودن
receipt اعلام وصول نمودن
indexes اندکس فهرست نمودن
indexed اندکس فهرست نمودن
decipher کشف رمز نمودن
deciphered کشف رمز نمودن
index اندکس فهرست نمودن
reciprocated مقابله به مثل نمودن
deciphers کشف رمز نمودن
receipts اعلام وصول نمودن
compass مدارچیزی راکامل نمودن
reciprocates مقابله به مثل نمودن
committing متعهدبانجام امری نمودن
committed متعهدبانجام امری نمودن
commits متعهدبانجام امری نمودن
commit متعهدبانجام امری نمودن
rebuilds تجدید بنا نمودن
pontify خودرا مقدس نمودن
hedge کسب مصونیت نمودن
hedged کسب مصونیت نمودن
anticlimax بیان قهقرایی نمودن
anticlimaxes بیان قهقرایی نمودن
magnetic tape sorting مرتب نمودن با نوارمغناطیسی
rebuild تجدید بنا نمودن
price fixing ثابت نمودن قیمت
hedges کسب مصونیت نمودن
reciprocate مقابله به مثل نمودن
bash دست پاچه نمودن
sign a waiver قبول اغماض نمودن
brassage هزینه مشکوک نمودن شمش
disinfest حشرات موذی را دفع نمودن
zaps پاک نمودن قسمتی از برنامه
palpate لمس کردن امتحان نمودن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
glamorization پر زرق و برق و فریبا نمودن
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
texture دارای بافت ویژهای نمودن
japanize بسبک ژاپونی تزئین نمودن
zap پاک نمودن قسمتی از برنامه
zapped پاک نمودن قسمتی از برنامه
alphanumeric sort مرتب نمودن الفبا عددی
depone عزل نمودن گواهی دادن
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
supply تامین موجودی عرضه نمودن
condition شرط نمودن شایسته کردن
comparmentalize به قسمتهای مجزا تقسیم نمودن
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
suppliers rating درجه بندی نمودن فروشنده ها
to something against risk چیزی را از خطر حفظ نمودن
zapping پاک نمودن قسمتی از برنامه
textures دارای بافت ویژهای نمودن
delineated ترسیم نمودن معین کردن
glamorize فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing فریبا نمودن طلسم کردن
annihilated از بین بردن خنثی نمودن
annihilate از بین بردن خنثی نمودن
immersed غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses غوطه ور کردن شناور نمودن
annihilating از بین بردن خنثی نمودن
glamorising فریبا نمودن طلسم کردن
delineating ترسیم نمودن معین کردن
deposing عزل نمودن خلع کردن
deposes عزل نمودن خلع کردن
depose عزل نمودن خلع کردن
immerse غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorised فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises فریبا نمودن طلسم کردن
delineates ترسیم نمودن معین کردن
accentuating اهمیت دادن برجسته نمودن
annihilates از بین بردن خنثی نمودن
immersing غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
extrapolating قیاس کردن استقراء نمودن
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com