Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
Other Matches
invested
منصوب کردن
invest
منصوب کردن
investing
منصوب کردن
invests
منصوب کردن
appointe
منصوب کردن
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
put
منصوب کردن واداشتن
putting
منصوب کردن واداشتن
puts
منصوب کردن واداشتن
intromit
جادادن منصوب کردن
appoints
برقرار کردن منصوب کردن
appoint
برقرار کردن منصوب کردن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
to put in
منصوب کردن ارائه دادن
admit
اعطاء کردن
admitting
اعطاء کردن
allow
اعطاء کردن
admits
اعطاء کردن
grant
اعطاء کردن
allowing
پذیرفتن اعطاء کردن
allow
پذیرفتن اعطاء کردن
allows
پذیرفتن اعطاء کردن
capitalization
تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
conferred
اعطاء کردن مشورت کردن
conferring
اعطاء کردن مشورت کردن
confers
اعطاء کردن مشورت کردن
confer
اعطاء کردن مشورت کردن
plow back
عایدات حاصله از کسب وکاررا برای سرمایه گذاری مجددکنار گذاردن
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
put by
قطع کردن کنار گذاردن
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
capitalized
سرمایه جمع کردن
capitalize
سرمایه جمع کردن
capitalised
سرمایه جمع کردن
invested
سرمایه گذاری کردن
capitalising
سرمایه جمع کردن
invests
سرمایه گذاری کردن
capitalises
سرمایه جمع کردن
deposits
سرمایه گذاری کردن
investing
سرمایه گذاری کردن
funded
سرمایه گذاری کردن
invest
سرمایه گذاری کردن
fund
سرمایه گذاری کردن
deposit
سرمایه گذاری کردن
capitalizing
سرمایه جمع کردن
capitalizes
سرمایه جمع کردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
overcapitalize
بیش از حد سرمایه گذاری کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
recapitalize
سرمایه گذاری مجدد کردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to shuffle off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
To put money into somethings.
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
supply price of capital
قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
capital stock
سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
capital consumption allowance
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
liquidity trap
سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
disinvestment
سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
appointees
منصوب
appointee
منصوب
installs
منصوب نمودن
install
منصوب نمودن
instal
منصوب نمودن
appointor
منصوب کننده
installing
منصوب نمودن
multiplier principle
اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
financiers
سرمایه دار سرمایه گذار
financier
سرمایه دار سرمایه گذار
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
nominees
منصوب تعیین شده
nominee
منصوب تعیین شده
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
self appointed
منصوب شده بوسیله خویشتن
self-appointed
منصوب شده بوسیله خویشتن
regius professor
استاد منصوب ازطرف پادشاه
conferment
اعطاء
bestowment
اعطاء
bestowal
اعطاء
allowances
اعطاء
allowance
اعطاء
concession
اعطاء
concessions
اعطاء
condescension
اعطاء
awardable
قابل اعطاء
awarder
اعطاء کننده
repatriations
اعطاء تابعیت
repatriation
اعطاء تابعیت
donors
اعطاء کننده
donor
اعطاء کننده
residential investments
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
licencor
اعطاء کننده جواز
licencor
اعطاء کننده پروانه
licensor
اعطاء کننده جواز
licensor
اعطاء کننده پروانه
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
overcapitalization
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
desired investment
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
marginal utility of capital
مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
registered capital
سرمایه به ثبت رسیده سرمایه ثبت شده
capital program
برنامه سرمایه گذاری برنامه تولید سرمایه
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
cobb doglas production function
ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com