Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
conformable
منطبق شدنی مطیع
Other Matches
lapsable
سلب شدنی ساقط شدنی برگشتنی
trainable
تربیت شدنی قطار شدنی
lapsible a
ساقط شدنی باطل شدنی
coincident
منطبق
identic
منطبق با
coincided
منطبق شدن
nomological
منطبق با قانون
superpose
منطبق کردن با
register
منطبق کردن
coincide
منطبق شدن
registering
منطبق کردن
registers
منطبق کردن
matching diaphragm
دیافراگم منطبق
matching
جفتگری منطبق
synchronization
منطبق همگامی
congurous
جور منطبق
accomodate
منطبق کردن
coinciding
منطبق شدن
coincides
منطبق شدن
collimate
منطبق کردن خطوط
fiducial marks
علایم منطبق شونده در صفحه رادار
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
Funstionalism
[عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
quick disconnect
نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
halving
نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
submission
مطیع
obedient
مطیع
submissive
مطیع
limber
مطیع
suborder
مطیع
subordination
مطیع
compliant
مطیع
postponement
مطیع
hypotaxis
مطیع
submiss
مطیع
subsumption
مطیع
biddable
مطیع
pushover
مطیع
morigerous
مطیع
functionalism
عقیده بر اینکه شکل وساختمان بایستی منطبق با احتیاج باشد اعتقادباستفاده عملی از شغل وپیشه
law-abiding
مطیع قانون
subdues
مطیع کردن
subsumption
تابع
[مطیع]
subdue
مطیع کردن
subduing
مطیع کردن
subjects
مطیع کردن
subjecting
مطیع کردن
subject
مطیع کردن
ablest
مطیع مناسب
abler
مطیع مناسب
subjugable
مطیع کردنی
able
مطیع مناسب
subduer
مطیع کننده
subjugator
مطیع سازنده
subduable
مطیع کردنی
subjugating
مطیع کردن
subjugates
مطیع کردن
obedienlv
بطور مطیع
bowed
مطیع شدن
irrepressible
مطیع نشدنی
hypotaxis
تابع
[مطیع]
reduce
مطیع کردن
bows
مطیع شدن
submission
تابع
[مطیع]
postponement
تابع
[مطیع]
bow
مطیع شدن
bowing
مطیع شدن
obedient to the law
مطیع قانون
reducing
مطیع کردن
reduces
مطیع کردن
subordination
تابع
[مطیع]
suborder
تابع
[مطیع]
subjected
مطیع کردن
subjugate
مطیع کردن
subjugated
مطیع کردن
reduce to obedience
مطیع کردن
vortex line
خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
docile
تعلیم بردار مطیع
to look down
با نگاه مطیع کردن
duteous
وفیفه شناس مطیع
hold down
مطیع نگاه داشتن
harnessed
مهارکردن مطیع کردن
harnessing
مهارکردن مطیع کردن
randy
[British E]
<adj.>
مطیع خواهش نفس
horny
<adj.>
مطیع خواهش نفس
harness
مهارکردن مطیع کردن
Our wish is your crmmand .
مطیع فرمایشات شما هستیم
passives
غیر فعال مطیع وتسلیم
submit
گردن نهادن مطیع شدن
submitted
گردن نهادن مطیع شدن
passive
غیر فعال مطیع وتسلیم
submits
گردن نهادن مطیع شدن
submitting
گردن نهادن مطیع شدن
A yes – man . A sycophant .
آدم بله قربان گه ( چاپلوس یا مطیع )
to scowl down
با اخم وترشرویی مطیع کردن یا ازروبردن
biaxial deformation
خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
to submit to any one's yoke
مطیع یاتابع کسی شدن بارکسیرابدوش گرفتن
suit
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suited
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suits
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
solubility
حل شدنی
solvable
حل شدنی
dissolvable
اب شدنی
dissoluble
حل شدنی
water-soluble
حل شدنی در آب
dissolvable
حل شدنی
pracitcable
شدنی
doable
شدنی
resolvable
حل شدنی
achievable
<adj.>
شدنی
makable
<adj.>
شدنی
collapsible
له شدنی
ramrod
خم شدنی
ramrods
خم شدنی
workable
<adj.>
شدنی
feasible
شدنی
possible
شدنی
executable
<adj.>
شدنی
practicable
<adj.>
شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
شدنی
contrivable
<adj.>
شدنی
doable
<adj.>
شدنی
feasible
<adj.>
شدنی
solvency
حل شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
شدنی
makeable
<adj.>
شدنی
manageable
<adj.>
شدنی
retractile
جمع شدنی
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
اجرا شدنی
superable
مغلوب شدنی
resolvable
تجزیه شدنی
resoluble
تجزیه شدنی
rightable
راست شدنی
severable
جدا شدنی
sectile
بریده شدنی
scrutable
کشف شدنی
saturable
اشباع شدنی
makable
<adj.>
انجام شدنی
satisfiable
راضی شدنی
retracttable
جمع شدنی
satiable
اشباع شدنی
satiable
اقناع شدنی
rightable
درست شدنی
repellency
دفع شدنی
removable
معزول شدنی
removable
برداشته شدنی
purpose-built
<adj.>
اجرا شدنی
purposeful
<adj.>
اجرا شدنی
purposive
<adj.>
اجرا شدنی
perishability
نابود شدنی
penetrable
سوراخ شدنی
suitable
<adj.>
اجرا شدنی
useful
<adj.>
اجرا شدنی
utilitarian
[useful]
<adj.>
اجرا شدنی
transplantable
پیوند شدنی
persuasible
تحریک شدنی
persuasible
ترغیب شدنی
proper
<adj.>
اجرا شدنی
removable
رفع شدنی
reducible
ساده شدنی
convenient
<adj.>
اجرا شدنی
functional
<adj.>
اجرا شدنی
pulverizable
پودر شدنی
pulverable
پودر شدنی
precipitant
تعلیق شدنی
precipitant
جدا شدنی
practical
<adj.>
اجرا شدنی
miscible
مخلوط شدنی
practicable
<adj.>
انجام شدنی
wieldy
اداره شدنی
vaporizable
بخار شدنی
vaporable
بخار شدنی
transposable
جابجا شدنی
transmutative
تبدیل شدنی
tractile
کشیده شدنی
executable
<adj.>
انجام شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام شدنی
manageable
<adj.>
انجام شدنی
achievable
<adj.>
انجام شدنی
contrivable
<adj.>
انجام شدنی
doable
<adj.>
انجام شدنی
feasible
<adj.>
انجام شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام شدنی
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا شدنی
makeable
<adj.>
انجام شدنی
workable
<adj.>
انجام شدنی
manageable
<adj.>
اجرا شدنی
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا شدنی
practicable
<adj.>
اجرا شدنی
tawie
رام شدنی
spoilable
خراب شدنی
spendable
خرج شدنی
spareable
یدکی شدنی
shrinkable
جمع شدنی
superimposable
اضافه شدنی
makeable
<adj.>
اجرا شدنی
achievable
<adj.>
اجرا شدنی
contrivable
<adj.>
اجرا شدنی
tensive
کشیده شدنی
tameable
رام شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com