English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 34 (4 milliseconds)
English Persian
synchronization منطبق همگامی
Other Matches
concordance همگامی
concordances همگامی
synchronizm همگامی
concordance coefficient ضریب همگامی
coefficient of concordance ضریب همگامی
identic منطبق با
coincident منطبق
registering منطبق کردن
congurous جور منطبق
matching diaphragm دیافراگم منطبق
register منطبق کردن
nomological منطبق با قانون
accomodate منطبق کردن
matching جفتگری منطبق
superpose منطبق کردن با
coinciding منطبق شدن
coincides منطبق شدن
coincided منطبق شدن
registers منطبق کردن
coincide منطبق شدن
conformable منطبق شدنی مطیع
collimate منطبق کردن خطوط
fiducial marks علایم منطبق شونده در صفحه رادار
Funstionalism [عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
quick disconnect نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
halving نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
functionalism عقیده بر اینکه شکل وساختمان بایستی منطبق با احتیاج باشد اعتقادباستفاده عملی از شغل وپیشه
vortex line خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
biaxial deformation خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
suits منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suited منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suit منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com