English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
collimate منطبق کردن خطوط
Other Matches
stepped lines خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
registers منطبق کردن
superpose منطبق کردن با
registering منطبق کردن
accomodate منطبق کردن
register منطبق کردن
suit منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suited منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suits منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
isotherm خطوط هم حرارت خطوط متحدالحرارت اب دریا
isobar خطوط هم فشار خطوط متحدالفشار هوایی
isobars خطوط هم فشار خطوط متحدالفشار هوایی
halving نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
isohaline خطوط هم نمک خطوط میزان منحنی نمایش غلظت نمک دریا
thread دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
threads دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
infiltrating در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrated در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrates در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrate در خطوط دشمن نفوذ کردن
identic منطبق با
coincident منطبق
matching diaphragm دیافراگم منطبق
synchronization منطبق همگامی
coincide منطبق شدن
coincides منطبق شدن
coincided منطبق شدن
coinciding منطبق شدن
matching جفتگری منطبق
congurous جور منطبق
nomological منطبق با قانون
conformable منطبق شدنی مطیع
coragne line خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
fiducial marks علایم منطبق شونده در صفحه رادار
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
Funstionalism [عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
isotach خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
quick disconnect نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
functionalism عقیده بر اینکه شکل وساختمان بایستی منطبق با احتیاج باشد اعتقادباستفاده عملی از شغل وپیشه
vortex line خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
clattering تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattered تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatter تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatters تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
biaxial deformation خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
tricking خطوط
trick خطوط
tricked خطوط
cotidal lines خطوط هم مد
zigzagged خطوط منکسر
front lines خطوط مقدم
extension lines خطوط دنباله
curvature lines خطوط منحنی
line of communications خطوط مواصلات
spectral lines خطوط طیفی
line of flux خطوط قوا
equipotential lines خطوط هم پتانسیل
line of induction خطوط القا
cotidal lines خطوط مدیکسان
dedicated lines خطوط اختصاصی
isostatic lines خطوط ایزواستاتیک
symmetry lines خطوط تقارن
zigzagging خطوط منکسر
flowlines خطوط جریان
zigzags خطوط منکسر
isovent خطوط هم باد
curvature lines خطوط مدور
leading فاصله خطوط
fraunhofer lines خطوط فرانهوفر
outside lines خطوط حمله
closed traverse خطوط متقاطع
isochromatique خطوط همرنگ
zigzag خطوط منکسر
line spacing فاصله خطوط
line to line fault تماس خطوط
dark lines خطوط تاریک
isocline خطوط هم شیب
stream lines خطوط جریان
balmer lines خطوط بالمر
absorption lines خطوط دراشامی
lines of communication خطوط مواصلاتی
street railway خطوط تراموا
absorption spectrum خطوط جذبی
along line در امتداد خطوط
lines of force خطوط قوا
lines of force خطوط نیرو
emission spectrum lines خطوط نشری
grid lines خطوط شبکه
flow lines خطوط جریان
air way station خطوط هوایی
open lines خطوط باز شطرنج
inside lines خطوط حمله شمشیربازی
electric line of force خطوط نیروی برق
meridians خطوط نصف النهار
vermiculate دارای خطوط موجی
magnetic path مسیر خطوط قوا
voltage between lines ولتاژ بین خطوط
equal cost lines خطوط هزینه برابر
zigzag خطوط جناغی پیوسته
magnetic line of force خطوط قوای مغناطیسی
curvilinear ornament زینتکاری با خطوط خمیده
crawl trench خطوط رابط سنگرها
leased line network شبکه با خطوط استیجاری
meridian خطوط نصف النهار
phraseogram خط یا خطوط نماینده عبارات
trackage خطوط راه اهن
contour interval فاصله خطوط واصل
cutting line of force قطع خطوط قوا
dark line spectrum طیف خطوط تاریک
magnetic lines of force خطوط نیروی مغناطیسی
domestic air traffic خطوط هوایی داخلی
communications خطوط مواصلاتی ارتباطات
sheetlines خطوط کناره نقشه
front lines خطوط جلو جبهه
sheetlines خطوط حاشیه نقشه
rivers سفیدی بین خطوط
river سفیدی بین خطوط
magnetic lines of force خطوط قوای مغناطیسی
air line of communications خطوط مواصلات هوایی
hypen ladder ردیف خطوط تیره
advance of defensive line در جلو خطوط پدافندی
endline خطوط موازی با 04 مترفاصله
line of communications خطوط ارتباطی زمین
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
gules خطوط موازی عمودی
hoseline خطوط لوله لاستیکی
grid interval فاصله خطوط شبکه
contour lines خطوط میزان منحنی
retrace blanking خاموشی خطوط بازگشتی
rivulose دارای خطوط مارپیچی
contours خطوط کناره نما
diplomatics شناسایی خطوط باستانی
microwave transmission lines خطوط انتقال ریزموج
hypen ladder خطوط تیره نردبانی
contours خطوط تراز زمین
zigzags خطوط جناغی پیوسته
zigzagging خطوط جناغی پیوسته
zigzagged خطوط جناغی پیوسته
converging تقارب خطوط وجود تشابه
lineolate خط دار دارای خطوط ریز
converged تقارب خطوط وجود تشابه
boundry lines خطوط اطراف زمین والیبال
sidelining خطوط طرفین میدان بازی
sidelines خطوط طرفین میدان بازی
sidelined خطوط طرفین میدان بازی
sideline خطوط طرفین میدان بازی
floating lines خطوط مواج عکس هوایی
converge تقارب خطوط وجود تشابه
converges تقارب خطوط وجود تشابه
magnetic path length طول مسیر خطوط قوا
lpm تعداد خطوط دردقیقه inutes
gridiron خطوط یا میلههای فلزی مشبک
lineaments خطوط چهره صفات مشخصه
convergent خطوط متقارب ومتلاقی همگرا
lineament خطوط چهره صفات مشخصه
lineolated خط دار دارای خطوط ریز
lightface حروفی که خطوط ان ریزوفریف باشد
ingrain خطوط وخالهای رنگارنگ کاغذدیواری
overhead trolley خطوط هوایی ترن برقی
paleography شناسایی وکشف خطوط قدیمه
crawl trench سنگرهای رابط بین خطوط مواضع
stria نوار باریک هریک از خطوط موازی
image sharpness خطوط مورب تحت زاویه معین
graticule خطوط مشخصه زمین درعکس هوایی
hierologist متخصص خواندن خطوط قدیمی مصر
t square خطکش مخصوص ترسیم خطوط موازی
hierology علم خواندن خطوط قدیم مصر
contour strip cropping کشت نواری برروی خطوط میزان
ring streaked دارای خطوط گرد در روی بدن
ring straked دارای خطوط گرد در روی بدن
neatline خطوط باریک حدود کناره نقشه
line engraving گراور سازی با خطوط کوتاه وبلند
agonic line خطوط رسم شده روی نقشه
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
contour map نقشهای که دارای خطوط فاصل مشخصی باشد
bar pattern ترام با خطوط مورب با زاویه کوچکتر از 54 درجه
oblique perspective پرسپکتیوی که تمام خطوط اصلی ان مایل باشد
granite paper کاغذی که دارای رشته ها و خطوط رنگارنگ میباشد
topographic map نقشه ایکه دارای خطوط ارتفاعی باشد
foreshortening نمایش خطوط واقعی شکلی بصورت کوچک تر
raster scan graphics نمایش بصری صفحه تصویربا خطوط افقی
main stripe [خط یا نوار اصلی در فرش مانند خطوط طرح محلات]
stereocomparagraph دستگاه رسم خطوط میزان منحنی به طریقه استریوسکوپی
line drawings خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
line drawing خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
hachures خطوط مقطع کوتاه برای سایه زدن بعکس
raster خطوط مورب تحت زاویه مخصوص بصورت هاشورترام
laid paper کاغذی که در متن اصلی ان خطوط موازی وجود داشته باشد
teleprompter اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلو ناطق تلویزیون
perspective grid خطوط شبکه مختصاتی که روی عکس هوایی کشیده می شوند
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
hard clip area حدودی که خارج از ان خطوط نمیتوانند روی یک رسام دیجیتالی رسم شوند
outdent خطی از متن که نسبت به سایر خطوط یک پاراگراف بیشتر به سمت چپ بسط می یابد
dejagging نوعی فن گرافیک کامپیوتری برای رسم خطوط صاف کاراکترها و چند ضلعی ها
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com