English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
plato منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
Other Matches
educational planning برنامه ریزی اموزشی
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
simplex method روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
businesses مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
pl/m زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
pla CI که موقتا برنامه ریزی میشود تا عملیات منط قی روی داده انجام دهد
procedural زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
apt یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
balances برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balance برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
generated استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generating استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generate استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generates استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
business کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
war game مانورنظامی عملیات جنگی اموزشی
assault courses دوره اموزشی عملیات هجومی
assault course دوره اموزشی عملیات هجومی
unit emplaning در عملیات حمل و نقل هوایی به طرح ریزی و سازمان دادن یکان برای حمل و نقل اطلاق میشود
landing schedule برنامه پیاده شدن به ساحل برنامه عملیات اب خاکی برنامه فرود
curriculum برنامه اموزشی
curriculums برنامه اموزشی
instructional program برنامه اموزشی
training bill برنامه اموزشی
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
scheduled wave امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
arithmetic logic unit بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق
graphics شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
automatic recovery program برنامه ترمیمی خودکار برنامه بازیابی اتوماتیک
alu Unit Logic Arithmetic بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق
automatic coding برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه نویسی خودکار
statements 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
development support library امکانات خودکار که با ان یک منشی برنامه نویسی فایلهای توسعه برنامه را که شامل نسخههای اصلی مجموعههای تست داده واسناد گزارش میباشدنگهداری میکند
visually روش برنامه نویسی کامپیوتر با کشیدن نشانه ها در یک فلوچارت که عملیات برنامه را شرح میدهد به جای نوشتن یک سری دستورات
visuals روش برنامه نویسی کامپیوتر با کشیدن نشانه ها در یک فلوچارت که عملیات برنامه را شرح میدهد به جای نوشتن یک سری دستورات
visual روش برنامه نویسی کامپیوتر با کشیدن نشانه ها در یک فلوچارت که عملیات برنامه را شرح میدهد به جای نوشتن یک سری دستورات
exercise program برنامه عملیات مانور برنامه تمرین
regenerative memory عملیات خواندن که به طور خودکار داده را تولید میکند و در حافظه می نویسد
managements برنامه ریزی
programming برنامه ریزی
schematization برنامه ریزی
management برنامه ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
contract scheduling برنامه ریزی قرارداد
optimal planning برنامه ریزی بهینه
schedules برنامه ریزی کردن
curriculum development برنامه ریزی درسی
quantitative programming برنامه ریزی کمی
production planning برنامه ریزی تولید
timing برنامه ریزی زمانی
plans برنامه ریزی کردن
product planning برنامه ریزی محصولات
develops برنامه ریزی و تولید
develop برنامه ریزی و تولید
optimal planning برنامه ریزی مطلوب
linear programming برنامه ریزی خطی
rural planning برنامه ریزی روستائی
development planning برنامه ریزی توسعه
scheduled برنامه ریزی کردن
work out <idiom> برنامه ریزی کردن
schedule برنامه ریزی کردن
programmed برنامه ریزی شده
corporate planning برنامه ریزی شرکت
overall planning برنامه ریزی کلی
centralized planning برنامه ریزی متمرکز
central planning برنامه ریزی مرکزی
dietetics برنامه ریزی غذایی
quadratic programming برنامه ریزی غیرخطی
comprehensive planning برنامه ریزی جامع
national planning برنامه ریزی ملی
macroplanning برنامه ریزی کلان
state planning برنامه ریزی دولتی
consolidated planning برنامه ریزی تلفیقی
centeralized planning برنامه ریزی متمرکز
imperative planning برنامه ریزی اجباری
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
goal programming برنامه ریزی ارمانی
dynamic programming برنامه ریزی پویا
planning system نظام برنامه ریزی
programming methods روشهای برنامه ریزی
social planning برنامه ریزی اجتماعی
financial planning برنامه ریزی مالی
agricultural planning برنامه ریزی کشاورزی
personnel development برنامه ریزی استخدامی
economic planning برنامه ریزی اقتصادی
program برنامه ریزی کردن
adhoc planning برنامه ریزی روزمره
planning cycle دوره برنامه ریزی
regional planning برنامه ریزی منطقهای
programs برنامه ریزی کردن
family planning برنامه ریزی خانواده
planning horizon افق برنامه ریزی
plan برنامه ریزی کردن
ex ante برنامه ریزی شده
planning horizon مدت برنامه ریزی
planning model الگوی برنامه ریزی
planning principles اصول برنامه ریزی
sectoral planning برنامه ریزی بخشی
population planning برنامه ریزی جمعیت
interactive سیستم چند رسانهای که کاربر دستوری وارد میکند و برنامه پاسخ میدهد یا کاربر میتواند عملیات را کنترل کند و نیز نحوه کار برنامه را
scheduled fire اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
directive planning برنامه ریزی هدایت شده
programmed instruction دستورالعمل برنامه ریزی شده
impulse buying خرید بدون برنامه ریزی
planned demand تقاضای برنامه ریزی شده
medium term planning برنامه ریزی میان مدت
manpower planning برنامه ریزی نیروی انسانی
material requirements planning برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
devise برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
devised برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
gosplan سازمان برنامه ریزی شوروی
devises برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
short run planning برنامه ریزی کوتاه مدت
devising برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
generalized planning برنامه ریزی تعمیم یافته
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
planned saving پس انداز برنامه ریزی شده
programmed switch گزینه برنامه ریزی شده
programmed label برچسب برنامه ریزی شده
long run planning برنامه ریزی بلند مدت
production planning and control برنامه ریزی و کنترل تولید
production resource planning برنامه ریزی منابع تولید
multi level planning برنامه ریزی چند سطحی
scheduling برنامه ریزی کارهای اجرائی
programmed check بررسی برنامه ریزی شده
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
nonprogrammed halt توقف برنامه ریزی نشده
integer programming برنامه ریزی عدد صحیح
programmable terminal ترمینال قابل برنامه ریزی
programmed computer کامپیوتر برنامه ریزی شده
inter sectoral planning برنامه ریزی بین بخشی
nonlinear programming برنامه ریزی غیر خطی
non numeric programming برنامه ریزی غیر عددی
proms Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
prom Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
automatic coing برنامه نویسی خودکار
development برنامه ریزی تولید محصول جدید
harder که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
materials requirements planning برنامه ریزی مواد مورد نیاز
developments برنامه ریزی تولید محصول جدید
hardest که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
programmed i/o ورودی- خروجی برنامه ریزی شده
centrally planned economy اقتصادی که از مرکز برنامه ریزی میشود
blow برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
planning programming budgetting نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
sensitivity analysis تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
planned investment سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
redefine تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefined تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefines تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
blows برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
hard که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
redefining تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
contingency option program برنامه راه کارهای احتمالی برنامه عملیات مختلف احتمالی
automatic program control کنترل برنامه بطور خودکار
Memmaker امکان نرم افزاری در برخی گونههای DOS-MS برای تشخیص خودکار تنظیم حافظه کامپیوتر برای تامین بهترین کارایی
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
EAPROM گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
electrically نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
timer switch سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
preemptive multitasking حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت
addressable نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
cursor نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
designs برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
to reprogram دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
design برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
blast ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
blasts ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
operating program برنامه عملیات
warm up اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
script که به کاربر امکان انجام خودکار برنامه میدهد
planned economies اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economy اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
delaying مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
preprogrammed که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
delays مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
eds وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
delay مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com