Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English
Persian
burst
منفجر کردن انفجار
bursts
منفجر کردن انفجار
Other Matches
burst
انفجار منفجر شدن
bursts
انفجار منفجر شدن
command detonated
منفجر شونده از راه دور قابل انفجار با فرمان دور
detonates
منفجر شدن یا منفجر کردن
detonated
منفجر شدن یا منفجر کردن
puffing
منفجر کردن منفجر شدن
puff
منفجر کردن منفجر شدن
detonate
منفجر شدن یا منفجر کردن
puffs
منفجر کردن منفجر شدن
exploded
منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
exploding
منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
explodes
منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
explode
منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
contact burst preclusion
ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
blow-ups
منفجر کردن
destruct
منفجر کردن
blow-up
منفجر کردن
detonations
منفجر کردن
demolishes
منفجر کردن
blow up
منفجر کردن
set off
منفجر کردن
demolish
منفجر کردن
detonation
منفجر کردن
demolished
منفجر کردن
demolishing
منفجر کردن
explodent
منفجر شونده منفجر
dynamites
با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
dynamiting
با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
explosions
ترکش منفجر کردن ترکیدن
explosion
ترکش منفجر کردن ترکیدن
dynamited
با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
dynamite
با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
explosive train
مدار انفجار مسیر انفجار
blast line
مسیرموج انفجار خط موج انفجار
burning train
مسیر انفجار سیکل انفجار
crepitate
انفجار پی درپی کردن
chemical horn
مکانیسم انفجار مین صوتی مکانیسم انفجار شیمیایی
countermining
زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
crackles
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackle
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
war head
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
bursts
منفجر شدن
unexploded
منفجر نشده
eruptional
منفجر شونده
blaster
منفجر کننده
burster
منفجر کننده
go off
<idiom>
منفجر شدن
fulminates
منفجر شدن
fulminate
منفجر شدن
fulminated
منفجر شدن
detonators
منفجر کننده
explosive
منفجر شونده
detonator
منفجر کننده
buster
منفجر یاخوردکننده
burst
منفجر شدن
set off
منفجر شدن
crater analysis
تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
detonating charge
خرج منفجر کننده
explodes
منفجر شدن ترکیدن
primacord net
شبکه منفجر کننده
bursting layer
لایههای منفجر کننده
burster tube
لوله منفجر کننده
blow out
پنچری منفجر شدن
blasting machine
وسیله منفجر کننده
detonation cord
فتیله منفجر کننده
blasting fuze
ماسوره منفجر کننده
detonating agent
عامل منفجر کننده
erumpent
منفجر شونده شکوفنده
explode
منفجر شدن ترکیدن
burster course
مسیر منفجر کننده
exploded
منفجر شدن ترکیدن
exploding
منفجر شدن ترکیدن
detonates
منفجر شدن ترکانیدن
detonate
منفجر شدن ترکانیدن
implode
از داخل منفجر شدن
detonated
منفجر شدن ترکانیدن
backfires
منفجر شدن قبل از موقع
backfired
منفجر شدن قبل از موقع
backfire
منفجر شدن قبل از موقع
detonating
محترق شونده منفجر سازنده
boosters
لایی استری منفجر کننده
booster
لایی استری منفجر کننده
destructor
منفجر کننده عامل انفجاری
backfiring
منفجر شدن قبل از موقع
dunnite
نوعی ماده منفجر حساس
active mine
مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
methylamine
گاز منفجر شونده بفرمول 2NH 3CH
shuttered fuze
ماسوره منفجر شده یا عمل کرده قبل از موقع
plosion
انفجار
brisance
انفجار
pops
انفجار
eruption
انفجار
popped
انفجار
pop
انفجار
detonation
انفجار
blasting
انفجار
detonations
انفجار
explosion
انفجار
blast
انفجار
blow-up
انفجار
blasts
انفجار
displosion
انفجار
blow-ups
انفجار
blastment
انفجار
blow out
انفجار
burst
انفجار
explosions
انفجار
bursts
انفجار
blow up
انفجار
time of disintegration
زمان انفجار
combustion chamber
اطاق انفجار
gusts
انفجار فوت
gust
انفجار فوت
population explosion
انفجار جمعیت
explosive
قابل انفجار
the force of the explosion
شدت انفجار
combustiblity
قابلیت انفجار
blast effect
اثر انفجار
busts
انفجار ترکیدگی
busting
انفجار ترکیدگی
busted
انفجار ترکیدگی
burst wave
موج انفجار
bust
انفجار ترکیدگی
aerial burst
انفجار هوایی
crackle
صدای انفجار پی در پی
crackles
صدای انفجار پی در پی
blasting machine
دستگاه انفجار
bursting set
محل انفجار
sympathetic detonation
انفجار القایی
swooper
انفجار دار
blast wave
موج انفجار
blow out
سوختن انفجار
big bang
انفجار بزرگ
outbursts
انفجار غضب
outburst
انفجار غضب
detonable
قابل انفجار
atom samshing
انفجار اتمی
blast
صدای انفجار
blasts
صدای انفجار
lead in
مداررابط انفجار
POWs
صدای انفجار
blasts
ضربه انفجار
crackled
صدای انفجار پی در پی
information explosion
انفجار اطلاعات
dead center ignition
نقطه انفجار
explosion hazard
خطر انفجار
explosion proof
پوشش ضد انفجار
explosion proof
ازمایش- انفجار
explosive energy
قدرت انفجار
explosive force
نیروی انفجار
blast
ضربه انفجار
sonic boom
انفجار صوتی
misfires
گیر در انفجار
sonic booms
انفجار صوتی
detonation cord
سیم انفجار
detonation charge
خرج انفجار
detonating slab
مسیر انفجار
misfired
گیر در انفجار
yield
بازده انفجار
detonatable
قابل انفجار
destruct system
سیستم انفجار
misfire
گیر در انفجار
yielded
بازده انفجار
yields
بازده انفجار
crepitation
انفجار مکرر
POW
صدای انفجار
ignitor
وسیله انفجار
detonation
انفجار ناگهانی
implosion
انفجار از داخل
craters
قیف انفجار
impact action
اثر انفجار
detonation
انفجار ضربهای
detonations
انفجار ناگهانی
detonations
انفجار ضربهای
fire time
زمان انفجار
crater
قیف انفجار
inexplosive
غیرقابل انفجار
explosive force
قدرت انفجار
detonative
اماده انفجار
high order detonation
انفجار شدید
explosiveness
قابلیت انفجار
countermining
انفجار ضد مین
explosimeter
انفجار سنج
high order detonation
انفجار انی وکامل
flex x
خرج انفجار کتابی
low order
انفجار کند یا ناقص
flex x
خرج انفجار ورقهای
blast effect
اثر موج انفجار
subsidiary
عمق دهنده به انفجار
atomic time
زمان انفجار اتمی
explosive range
گستره انفجار پذیری
armed mine
مین اماده انفجار
service mine
مین قابل انفجار
armed ammunition
مهمات اماده انفجار
late time
زمان سکته انفجار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com