English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
destructor منفجر کننده عامل انفجاری
Other Matches
detonating agent عامل منفجر کننده
one hook مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
blaster منفجر کننده
detonator منفجر کننده
burster منفجر کننده
detonators منفجر کننده
blasting machine وسیله منفجر کننده
detonation cord فتیله منفجر کننده
detonating charge خرج منفجر کننده
bursting layer لایههای منفجر کننده
burster tube لوله منفجر کننده
blasting fuze ماسوره منفجر کننده
burster course مسیر منفجر کننده
primacord net شبکه منفجر کننده
booster لایی استری منفجر کننده
boosters لایی استری منفجر کننده
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
first fire mixture خرج انفجاری یا چاشنی انفجاری سریع العمل چاشنی اولیه
puff منفجر کردن منفجر شدن
detonated منفجر شدن یا منفجر کردن
detonates منفجر شدن یا منفجر کردن
detonate منفجر شدن یا منفجر کردن
puffing منفجر کردن منفجر شدن
puffs منفجر کردن منفجر شدن
reducer عامل کم کننده
blowing agent عامل پف کننده
emulsifor عامل امولسیون کننده
disperser عامل امولسیون کننده
sequestering agent عامل منزوی کننده
determinants عامل تعیین کننده
emulsifying agent عامل امولسیون کننده
resolving agent عامل تفکیک کننده
choking agent عامل خفه کننده
chlorinating agent عامل کلردار کننده
reductant عامل احیا کننده
determinant عامل تعیین کننده
cooling agent عامل سرد کننده
emulsifiers عامل امولسیون کننده
confusion agent عامل گیج کننده
fluorinating agent عامل فلوئوردار کننده
complexing agent عامل کمپلکس کننده
limiting factor عامل محدود کننده
counter agent عامل خنثی کننده
emulsifier عامل امولسیون کننده
incapacitating agent عامل بیهوش کننده
wetting agent عامل خیس کننده
destabilizer عامل بی ثبات کننده
thickening agent عامل غلیظ کننده
burster block مجموعه منفجر کننده مجموعه خرج تلاش
alkylating agent عامل اکلیل دار کننده
alkylation agent عامل الکیل دار کننده
acetylizing agent عامل استیل دار کننده
degreasing agent عامل پاک کننده روغن
preventive عامل ممانعت جلوگیری کننده
acetylating agent عامل استیل دار کننده
acylating agent عامل اسیل دار کننده
exploding منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
explodes منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
exploded منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
explode منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
explodent منفجر شونده منفجر
bargaining chips عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chip عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
disk operating system کنترل کننده دیسک خوان سیستم عامل دیسک
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
liquefacient عامل موجب ترشح ترشح کننده
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
sysgen فرایند تغییر سیستم عامل عمومی دریافت شده ازفروشنده به سیستم مناسبی که نیازهای یکپارچه استفاده کننده را براورده می سازدتولید سیستم
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
oasis یک سیستم عامل چند استفاده کننده که در چندین سیستم ریزکامپیوتر استفاده می گردد
oases یک سیستم عامل چند استفاده کننده که در چندین سیستم ریزکامپیوتر استفاده می گردد
eruptional انفجاری
eruptive انفجاری
volcanic انفجاری
booby-traps تله انفجاری
burst force نیروی انفجاری
bursting charge بار انفجاری
detonating fuse فیوز انفجاری
booby-trapped تله انفجاری
booby-trapping تله انفجاری
brisance ضربه انفجاری
blow out fuse فیوز انفجاری
explosive power توان انفجاری
booby-trap تله انفجاری
explosive bolt پیچ انفجاری
forging burst اهنگری انفجاری
fireball گلوله انفجاری
explosive bolt سه راهی انفجاری
explosive rivet پرچ انفجاری
shrapnel گلوله انفجاری
shrapnel shell گلوله انفجاری
detonating cord فتیله انفجاری
destructor چاشنی انفجاری
demolition belt کمربند انفجاری
blasting fuse اتشباری انفجاری
fireballs گلوله انفجاری
booby trap تله انفجاری
bloom رشد انفجاری
primacord فتیله انفجاری
bloomed رشد انفجاری
blasting gelatin ژلاتین انفجاری
explosive welding جوشکاری انفجاری
explosive train فتیله انفجاری
blooms رشد انفجاری
blasting fuze ماسوره انفجاری
ignitor فتیله انفجاری
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
booby trap تله انفجاری کردن
explosive forming شکل دادن انفجاری
combination circuit مدار انفجاری مرکب
booby-traps تله انفجاری کردن
booby-trapping تله انفجاری کردن
booby-trapped تله انفجاری کردن
plaster charge خرج انفجاری افشان
booby-trap تله انفجاری کردن
mining effect اثر انفجاری مین
trap mine مین تله انفجاری شده
actuate به کارانداختن سیستم انفجاری مین
boobytrapped mine مین تله انفجاری شده
com file در سیستم عاملهای PC مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان کننده این است که فایل حاوی کد ماشین است به صورت دودویی وتوسط سیستم عامل قابل اجراست
weapon alpha نوعی خرج انفجاری عمقی موشکی
render safe بی اثرکردن مین یا وسایل انفجاری یا بمب
chugs صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
sticky charge خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
chugged صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chug صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
egg بمب انفجاری قوی که بوسیله هواپیماپرتاب میشود
chugging صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
explosive منفجر شونده
go off <idiom> منفجر شدن
fulminate منفجر شدن
detonations منفجر کردن
buster منفجر یاخوردکننده
demolishing منفجر کردن
demolishes منفجر کردن
demolished منفجر کردن
demolish منفجر کردن
destruct منفجر کردن
eruptional منفجر شونده
burst منفجر شدن
bursts منفجر شدن
fulminated منفجر شدن
fulminates منفجر شدن
set off منفجر شدن
blow up منفجر کردن
blow-up منفجر کردن
detonation منفجر کردن
blow-ups منفجر کردن
unexploded منفجر نشده
set off منفجر کردن
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
monroe effect اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
sympathetic detonation انفجاری که دراثر انفجار مواد منفجره دیگررخ میدهد
erumpent منفجر شونده شکوفنده
detonate منفجر شدن ترکانیدن
burst منفجر کردن انفجار
exploded منفجر شدن ترکیدن
detonates منفجر شدن ترکانیدن
detonated منفجر شدن ترکانیدن
bursts منفجر کردن انفجار
explode منفجر شدن ترکیدن
blow out پنچری منفجر شدن
explodes منفجر شدن ترکیدن
implode از داخل منفجر شدن
exploding منفجر شدن ترکیدن
bursts انفجار منفجر شدن
burst انفجار منفجر شدن
dynamites با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
explosions ترکش منفجر کردن ترکیدن
dynamite با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
backfire منفجر شدن قبل از موقع
backfired منفجر شدن قبل از موقع
dynamiting با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
dynamited با دینامیت ترکاندن منفجر کردن
backfires منفجر شدن قبل از موقع
backfiring منفجر شدن قبل از موقع
dunnite نوعی ماده منفجر حساس
detonating محترق شونده منفجر سازنده
explosion ترکش منفجر کردن ترکیدن
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
kill تلفات منفجر کردن از بین بردن
kills تلفات منفجر کردن از بین بردن
methylamine گاز منفجر شونده بفرمول 2NH 3CH
active mine مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
shuttered fuze ماسوره منفجر شده یا عمل کرده قبل از موقع
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
command detonated منفجر شونده از راه دور قابل انفجار با فرمان دور
flare dud گلوله اتمی که در ارتفاع بیش از ارتفاع پیش بینی شده منفجر میشود
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com