English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (2 milliseconds)
English Persian
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
Other Matches
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
spooned قاشق
spoon قاشق
spoon ful یک قاشق
a spoon یک قاشق
spoons قاشق
spooning قاشق
bowl of a spoon گودی قاشق
silver spoon قاشق نقره
dessert spoons قاشق مرباخوری
dessert spoons قاشق دسرخوری
table spoonful قاشق سوپخوری
one spoonful a day روزی یک قاشق
pouring cup قاشق ریزش
spoonfuls باندازه یک قاشق
spoonful باندازه یک قاشق
tablespoons قاشق سوپخوری
tablespoon قاشق سوپخوری
spoon با قاشق برداشتن
spoons با قاشق برداشتن
spooned با قاشق برداشتن
spooning با قاشق برداشتن
table spoon قاشق سوپ خوری
two table spoonful a day روزی دو قاشق سوپخوری
plate basket سبد قاشق و چنگال
pouring cup قاشق ریخته گری
split spoon قاشق نمونه برداری
teaspoons قاشق چای خوری
teaspoon قاشق چای خوری
tea spoon قاشق چای خوری
teaspoonful بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful بقدر یک قاشق چای خوری
tablespoonsful بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonful بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonfuls بقدر یک قاشق سوپ خوری
teaspoon قاشق چایخوری [غذا و آشپزخانه]
tea spoon قاشق چایخوری [غذا و آشپزخانه]
tea spoons قاشق های چایخوری [غذا و آشپزخانه]
teaspoons قاشق های چایخوری [غذا و آشپزخانه]
i have nothing ندارم
i cannot bear him حوصله او را ندارم
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
i dont meant it مقصودی ندارم
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
i am not in حالش را ندارم
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
i am not a with him با او اشنایی ندارم
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
I don't like this. من این را دوست ندارم.
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
No offence! قصد اهانت ندارم!
I have no small change. من پول خرد ندارم.
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
i have no work today امروز کاری ندارم
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
i do not feel like working کار کردن ندارم
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
i am reluctant to go میل ندارم بروم
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
trick or treat قاشق زنی وکاسه زنی دم درب خانههای مردم
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com