English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
I have a flat [tire] . من پنچر کرده ام.
Other Matches
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
puncturing پنچر
punctured پنچر
puncture پنچر
punctures پنچر
flat tyre [British] چرخ پنچر
flat tire [American] چرخ پنچر
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
punctures پنچر شدن ماشین
punctured پنچر شدن ماشین
puncturing پنچر شدن ماشین
puncture پنچر شدن ماشین
flat tires [American] چرخ های پنچر
flat tyres [British] چرخ های پنچر
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
to have a flat tire [tyre] پنچر بودن [لاستیک اتومبیل ]
to mend a puncture لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair a flat tire لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
I've a flat tyre. یک طایر اتومبیلم پنچر شده است.
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
bouffant پف کرده
soufflTs پف کرده
souffle پف کرده
infusions دم کرده
souffles پف کرده
beastby کرده
unconsciously غش کرده
puff pastry پف کرده
infusion دم کرده
bloat پف کرده
off the trail پی گم کرده
gelid یخ کرده
turgid <adj.> پف کرده
unconscious غش کرده
tumid <adj.> پف کرده
puffy <adj.> پف کرده
puffed out <adj.> پف کرده
i am 0 rials out of pocket کرده ام
puffed <adj.> پف کرده
grown رشد کرده
inwrought از تو کار کرده
ghi کره اب کرده
iced خنک کرده
risen طلوع کرده
educated تحصیل کرده
ghee کره اب کرده
fucate رنگ کرده
fubsy قوز کرده
it is very easily done کرده میشود
fretty اماس کرده
rooted ریشه کرده
intumescent اماس کرده
in flower شکوفه کرده
refined تمیز کرده
chose انتخاب کرده
whey شیرچرخ کرده
protuberant باد کرده
begotten تولید کرده
he is worn with travel سفراوراخسته کرده
swollen ورم کرده
swollen اماس کرده
iced ppa خنک کرده
fled فرار کرده
purified پاک کرده
painted رنگ کرده
overage کم رشد کرده
fecit درست کرده
sweated عرق کرده
mistaken اشتباه کرده
let it be done کرده شود
bendon نیت کرده
ventricular باد کرده
billowy باد کرده
blubbery ورم کرده
tumid اماس کرده
farci دلمه کرده
they have done their work را کرده اند
intumescent باد کرده
testate وصیت کرده
deep rooted ریشه کرده
smoothfaced صاف کرده
self taught تحصیل کرده
baggily بطورباد کرده
warm infusion چیز دم کرده
airless گرفته یا دم کرده
sawn اره کرده
clarified صاف کرده
beheld مشاهده کرده
farthingale دامن پف کرده
farcie دلمه کرده
pulled خشک کرده
wedded ازدواج کرده
strained صاف کرده
tinned قوطی کرده
restrained لگام کرده
nodular ورم کرده
enrooted ریشه کرده
off the track ازخط پی گم کرده
distent ورم کرده
picked پاک کرده
puffed out <adj.> ورم کرده
puffy <adj.> ورم کرده
tumid <adj.> ورم کرده
turgid <adj.> ورم کرده
puffed <adj.> باد کرده
hidden پنهان کرده
tumescent ورم کرده
getting کسب کرده
full grown رشدکامل کرده
full-grown رشدکامل کرده
puffed <adj.> ورم کرده
grown-up رشد کرده
puffy <adj.> باد کرده
knotted ازدحام کرده
decorated زینت کرده
carpeted فرش کرده
worked [been successful] <past-p.> کار کرده
inveterate ریشه کرده
grown-ups رشد کرده
blown ورم کرده
fried سرخ کرده
turgid <adj.> باد کرده
indrawn جذب کرده
puffed out <adj.> آماس کرده
puffed <adj.> آماس کرده
puffy <adj.> آماس کرده
deep-rooted ریشه کرده
tumid <adj.> آماس کرده
turgid <adj.> آماس کرده
unruffled ارام کرده
puffed out <adj.> باد کرده
shot اصابت کرده
bunged up باد کرده
tumid <adj.> باد کرده
get کسب کرده
began شروع کرده
gets کسب کرده
shots اصابت کرده
broiled meat گوشت سرخ کرده
magdalen or lene فاحشه توبه کرده
grenadine مرغ دلمه کرده
newlywed تازه ازدواج کرده
i am f.caught عجب گیری کرده ام
tumid ورم کرده متورم
turgescent باد کرده پرطمطراق
cecils قیمه سرخ کرده
clerisy طبقه تحصیل کرده
ranker افسر سربازی کرده
saute در روغن سرخ کرده
dried fruit میوه خشک کرده
a fried sausage یک سوسیس سرخ کرده
school drop out ترک تحصیل کرده
trigmous سه بار عروسی کرده
shaveling ادم اصلاح کرده
fresco a wall دیوار سفید کرده را
stum اب انگورتازه درخم کرده
the tribes are all up طغیان کرده اند
they are on strike اعتصاب کرده اند
cursed with porerty نفرین کرده به گدایی
angry ورم کرده دژم
made-up مصنوعی بزک کرده
neutralized بیطرف کرده شده
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head . خودش را گه کرده است
begun شروع کرده یا شده
forgotten فراموش کرده یا شده
borne تحمل کرده یاشده
frying گوشت سرخ کرده
I have lost my wallet . کیف پولم را گه کرده ام
foreseen پیش بینی کرده
fries گوشت سرخ کرده
fry گوشت سرخ کرده
angrier ورم کرده دژم
Now you are picking on me. حالادیگر به من بند کرده ای
tumescent اماس کرده اماسیده
cultured مهذب تحصیل کرده
angriest ورم کرده دژم
made up مصنوعی بزک کرده
married عروسی کرده متاهل
ingrained دیرینه ریشه کرده
you are mistaken اشتباه کرده اید
hidden information اطلاعات پنهان کرده
cowslip tea گل گاو زبان دم کرده
self-educated پیش خودتحصیل کرده
The door is jammed. در گیر کرده است.
self educated پیش خودتحصیل کرده
de- کرده را خنثی کردن
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball. مگر کف دستم را بو کرده بودم.
it needs to be done carefully باید بدقت کرده شود
You have rubbed your coat against some wet paint . کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
They have seized ( dominated) the country. مملکت را قبضه کرده اند
Our car was stuck in the اتوموبیل ما در گه گیر کرده بود
He has collected what the other person. <proverb> هر چه این ریخته او جمع کرده.
if he has found it اگر ان را پیدا کرده باشد
i own to having done it اقرار دارم که ان کار را کرده ام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com