English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
English Persian
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
Other Matches
to deliver a message پیغامی را رساندن
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
i have nothing ندارم
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
i am not a with him با او اشنایی ندارم
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
i cannot bear him حوصله او را ندارم
i am not in حالش را ندارم
i dont meant it مقصودی ندارم
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
I have no small change. من پول خرد ندارم.
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
I don't like this. من این را دوست ندارم.
No offence! قصد اهانت ندارم!
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
i am reluctant to go میل ندارم بروم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
i have no work today امروز کاری ندارم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
i do not feel like working کار کردن ندارم
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com