English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English Persian
wetback مهاجر فراری مکزیکی
Other Matches
mexican مکزیکی
greaser مکزیکی یااسپانیولی امریکایی
tortillas نان ذرت مکزیکی
tortilla نان ذرت مکزیکی
charreada سواری مکزیکی اسب وحشی
Mexican food is hot 9spicy). غذاهای مکزیکی تند است
Chicano شهروند امریکایی مکزیکی تبار
pulque عرق صبر زرد مکزیکی
Chicanos شهروند امریکایی مکزیکی تبار
jacal کلبه سقف پوشالی مکزیکی چپر
jacamar پرندگان منقار درازبرزیلی و مکزیکی که ازحشرات تغذیه می کنند
jacana پرنده پا دراز و پنجه بزرگ مکزیکی که در اب راه میرود
escapee فراری
evacuees فراری
elusive فراری
defector فراری
evacuee فراری
defectors فراری
refugee فراری
refugees فراری
absconder فراری
lamister فراری
lamster فراری
fugitive فراری
runaway فراری
deserters فراری
deserter فراری
fugitives فراری
volatileness فراری
rampant <adj.> فراری
run away فراری
transmigrator مهاجر
incomer مهاجر
migratory مهاجر
refugee مهاجر
refugees مهاجر
migrants مهاجر
immigrants مهاجر
immigrant مهاجر
emigrants مهاجر
pilgrim مهاجر
pilgrims مهاجر
migrant مهاجر
emigrant مهاجر
settlers مهاجر
colonist مهاجر
colonists مهاجر
settler مهاجر
evacuee مهاجر
evacuees مهاجر
flyaway فرار فراری
stragglers فراری سرگردان
runaway شخص فراری
The fujitive ( elusive ) prisoner . زندانی فراری
lamster فراری ازقانون
straggler فراری سرگردان
fugitively بشکل فراری
fugitiveness پناهنده یا فراری
escaped slave برده فراری
to put to flight فراری کردن
induction relay رله فراری
bleeder resistor مقاومت فراری
gleanings ریزه فراری
bleeder current جریان فراری
lamister فراری ازقانون
migrant worker کارگر مهاجر
migrator پرنده مهاجر
incomer جانشین مهاجر
sedentary غیر مهاجر
bird of passage مرغ مهاجر
settler مهاجر تازه
income مهاجر واردشونده
settlers مهاجر تازه
settlor مهاجر تازه
run away گریختن شخص فراری
slackers فراری ازخدمت نظام
slacker فراری ازخدمت نظام
desert from military service فراری از خدمت نظام
scatback توپدار سریع و فراری
fugitives سرباز فراری گریخته
low test دارای خاصیت فراری
fugitive سرباز فراری گریخته
stern chase تعاقب کشتی فراری
falcon gentle شاهین ماده مهاجر
migrants سیار جانور مهاجر
migrant سیار جانور مهاجر
visitant ملاقات کننده مهاجر
flyway راه هوایی پرندگان مهاجر
bird of passage شخص مهاجر وخانه بدوش
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
Gasoline is volatile . بنزین ماده فراری است ( زود می پرد )
internees فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
evacuees فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
evacuee فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
internee فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
vehicle used for migrant-smuggling operations خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
fumigant ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
neutrino ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
line crosser فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
Quchan قوچان [شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com