English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English Persian
to clock in [in the workplace] مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to clock on [British E] [in the workplace] مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to punch in [American E] [in the workplace] مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
Other Matches
to clock out [in the workplace] مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to clock off [British E] [in the workplace] مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to punch out [American E] [in the workplace] مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
asynchronous 1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد
punchboard کارت کارمندی که در مقابل هرروز یا هر ساعت کار انراسوراخ کنند
punched card کارت کارمندی که در مقابل هرروز یا هر ساعت کار انراسوراخ کنند
cards کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
card کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
activating آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
activates آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
activate آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
activated آغاز یک فرآیند یا آغاز کار یک وسیله
sundial ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundials ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
calibration card کارت خصلت یابی توپخانه کارت تنظیم بی سیم یا وسایل دیگر
post card کارت غیررسمی که تمبر روی ان چسبانده بجای کارت پستال است
cards وسیلهای که داده را از پشت کارت شناسایی یا کارت اعتباری می خواند
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
card وسیلهای که داده را از پشت کارت شناسایی یا کارت اعتباری می خواند
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
My curfew is at 11. من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
standard time ساعت بین المللی ساعت استاندارد
spindle دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
spindles دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
name tag کارت معرفی کارت اسم
card کارت تبریک کارت عضویت
cards کارت تبریک کارت عضویت
adapter کارت جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. این کارت داده کامپیوتری را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند تا قابل ارسال در کابل شبکه باشد
qualification card کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
synchronous ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
emergency medical tag کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
o'clock ساعت از روی ساعت
transmission وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmissions وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
to begin again از نو آغاز کردن
at [in] the beginning در آغاز [درابتدا ]
to set on foot آغاز نهادن
school age سن آغاز تحصیل
involve آغاز با اجرای یک برنامه
to start from the beginning [to start afresh] از آغاز شروع کردن
come online <idiom> آغاز به کار کردن
involving آغاز با اجرای یک برنامه
involves آغاز با اجرای یک برنامه
start آغاز [ابتدا] [شروع]
accommodation date تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
starting whistle سوت آغاز بازی [ورزش]
early foot سرعت بیش از حد در آغاز اسبدوانی
It marked the beginning of a war. این آغاز جنگ بود.
to be back to square one <idiom> دوباره به سر [آغاز] کار رسیدن
to launch [start] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
whistle for the start of the second half سوت آغاز نیمه دوم بازی
to sail [for] با کشتی بادی آغاز به سفر کردن [به]
I will be instigating [initiating] legal proceedings. من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
B box که حاوی آدرس آغاز برنامه است
beginnings حرف یا نشانه آغاز بخشی از داده
basically بررسی از نقط ه آغاز همه چیز
beginning حرف یا نشانه آغاز بخشی از داده
to back up با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
applet برنامه هایی که از Panel Contral آغاز می شوند
dte وسیلهای که از آن مسیر ارتباط آغاز یا به آن ختم میشود
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
delta clock مین میکند و باعث میشود کامپیوتر یا مدار از نو آغاز به کارکنند
times 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
timed 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
root گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
claim frame فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
roots گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
interludes تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
interlude تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
doubled up ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
beginnings نشانه آغاز یک رشته داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا نوار
beginning نشانه آغاز یک رشته داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا نوار
enabling استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار
enable استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار
azerty keyboard روشن قرار دادن کلیدها روی صفحه کلید که خط اول AZERTY آغاز میشود
enables استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار
enabled استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار
commands کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commanded کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
command کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
paste board کارت
card کارت
card code کد کارت
cards کارت
stub card ته کارت
I want to have a word with you . I want you . کارت دارم
cartle blanche کارت بلانش
carte کارت ویزیت
card verification بازبینی کارت
card stacker مخزن کارت
card stacker کارت پشته کن
picture postcard کارت پستال
comment card کارت توضیحی
hollerith card کارت هالریت
postcards کارت پستال
card verifier بازبین کارت
continuation card کارت ادامه
debit card کارت بدهی
calling card کارت ویزیت
control card کارت کنترل
circuit card کارت مدار
postcard کارت پستال
get a long with you بروپی کارت
credit card کارت اعتباری
card feed خورد کارت
card face رویه کارت
card deck دسته کارت
coulmn card کارت 69 ستونه
card deck دستینه کارت
card code رمز کارت
card cage محفظه کارت
binary card کارت دودویی
account card کارت حساب
card field میدان کارت
credit cards کارت اعتباری
card row سطر کارت
card reader کارت خوان
card rack جای کارت
card rack طاقچه کارت
card punch کارت منگنه کن
cards یک کارت پانچ
card loader کارت بارکن
card image تصویر کارت
card hopper ناودان کارت
card guide راهنمای کارت
card format قالب کارت
card field فیلد کارت
visiting card کارت ویزیت
input card کارت ورودی
paper card کارت کاغذی
green card کارت سبز
green cards کارت سبز
interface card کارت رابط
job card کارت کار
job card کارت برنامه
magnetic card کارت مغناطیسی
magnacard کارت مغناطیسی
logic card کارت منطقی
card column ستون کارت
ledger card کارت معین
visting card کارت ویزیت
card یک کارت پانچ
tape to card از نوار به کارت
summary card کارت خلاصه
badge کارت شناسایی
ID card کارت شناسایی
identification document کارت شناسایی
smart card کارت هوشمند
red card کارت قرمز
range card کارت برد
yello card کارت زرد
carte blanche کارت سفید
post card کارت پستال
punch card کارت منگنه
identification card کارت شناسایی
punched card کارت منگنه
ibm card کارت 08 ستونی
Startup folder پرونده خاص در دیسک سخت که حاوی برنامه هایی است که خودکار اجرا می شوند وقتی که کار ویندوز را آغاز میکند
edited کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
edit کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
enabling سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enables سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enable سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enabled سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
interblock gap نوار مغناطیسی خالی بین انتهای یک بلاک داده و آغاز بلاک بعدی
key کلید خاص یا ترکیب کلیدها که فرآیندی را آغاز میکند یا برنامه ای را فعال میکند
associated file سیستم عامل به طور خود کار از ابتدای برنامه کار بردی آغاز میکند
associated document سیستم عامل به طور خود کار از ابتدای برنامه کار بردی آغاز میکند
network interface card کارت میانجی شبکه
index card کارتشاخص - کارت Index
eighty column card کارت هشتاد ستونی
object deck دسته کارت مقصود
edge punched card کارت لب منگنه شده
cards کارت ویزیت بلیط
row binary card کارت دودویی سطری
safety card کارت تامین اتشبار
card aligner هم تراز کننده کارت
card reproducer تولیدکننده دوباره کارت
card-carrying دارای کارت عضویت
punched card control کنترل کارت پانچ
punched card کارت پانچ شده
punched card کارت منگنه شده
punch card machine ماشین کارت منگنه
card کارت ویزیت بلیط
card hopper قسمت جهنده کارت
card jam گیر کردن کارت
card loader بار کننده کارت
y punch سوراخ کارت ستونی .
card punch دستگاه کارت منگنه
billet slip کارت محلهای افراد
magnetic card computer کامپیوتر با کارت مغناطیسی
card sorter دستگاه کارت جورکن
chart correction card کارت تصحیح نقشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com