English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
demur مهلت خواستن
demurred مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
demurs مهلت خواستن
asking for a respite مهلت خواستن
Search result with all words
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
Other Matches
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
respite _ مهلت
leeway مهلت
usance مهلت
gracing مهلت
graces مهلت
graced مهلت
grace مهلت
moratoriums مهلت
period of grace مهلت
time out مهلت
d. of grace مهلت
space مهلت
spaces مهلت
respite مهلت
moratorium مهلت
giving a respite مهلت دادن
moratory مهلت دهنده
days of grace مهلت اضافی
break طلوع مهلت
period of grace مهلت پرداخت
days of grace ایام مهلت
term of maintenance مهلت نگاهداری
moratory مهلت دار
grant a period of grace مهلت دادن
grace period دوره مهلت
what is the prompt مهلت ان چقدراست
deadlines اخرین مهلت
crediting وعده مهلت
moratorium مهلت قانونی
credited وعده مهلت
credit وعده مهلت
moratoriums مهلت قانونی
breaks طلوع مهلت
deadline اخرین مهلت
credits وعده مهلت
vacation مرخصی مهلت
vacations مرخصی مهلت
respite مهلت دادن
He gave the inemy no respite . به دشمن مهلت نداد
imparlance مهلت برای مصالحه
have patience with me بمن مهلت دهید
long dated دارای مهلت زیاد
imparlance مهلت برای اشتی
cessation قطع کردن مهلت
Wait a minute . یک دقیقه مهلت بده
exceed the deadline گذشتن از مهلت مقرر
reddendum موعد یا مهلت پرداخت اجاره
The deadline is coming closer. مهلت مقرر نزدیکتر می شود.
To give somebody a few days grace . بکسی چند روز مهلت دادن
To meet a deadline . تا مهلت مقرر کاری را انجام دادن
Application may be filed by ... مهلت ارائه تقاضا نامه تا ... است.
The prescribed time - limit expires tomorrow . مهلت مقرر فردا منقضی می شود
Her husband cant get a word in edgeways . به همسرش مهلت یک کلمه حرف نمی دهد
short shrift مهلت مختصربرای اقرار بگناه پیش از مردن
contango بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
limited divorce طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
to call in خواستن
like دل خواستن
liked دل خواستن
likes دل خواستن
desiderate خواستن
yearn خواستن از ته دل
wish [would like] خواستن
crave خواستن از ته دل
to call up خواستن
to call for خواستن
to beg leave خواستن
aspire خواستن از ته دل
soliciting خواستن
asked خواستن
desires خواستن
desiring خواستن
wished خواستن
intend خواستن
will خواستن
ask خواستن
intends خواستن
solicits خواستن
desire خواستن
wills خواستن
asks خواستن
willed خواستن
wish خواستن
intending خواستن
asking خواستن
wishes خواستن
solicit خواستن
solicited خواستن
alibis عذر خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
alibi عذر خواستن
apologize پوزش خواستن
apologize معذرت خواستن
to ask permission اجازه خواستن
to ask for quarter امان خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
apologized پوزش خواستن
apologized معذرت خواستن
apologising معذرت خواستن
cried بزازی خواستن
apologising پوزش خواستن
apologises پوزش خواستن
apologises معذرت خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
to seek advice نظر خواستن
to seek a position نظر خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to permit oneself اجازه خواستن
apologised معذرت خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
apologised پوزش خواستن
apologizes پوزش خواستن
apologizes معذرت خواستن
excuses معذرت خواستن
excused معذرت خواستن
excuse معذرت خواستن
call to witness گواهی خواستن از
call to account حساب خواستن از
appeal to the supreme court فرجام خواستن
apologise معذرت خواستن
call in evidence گواهی خواستن از
importuning مصرانه خواستن
importunes مصرانه خواستن
importuned مصرانه خواستن
importune مصرانه خواستن
flagitate مصرانه خواستن
flagitate باسماجت خواستن
choosing خواستن پسندیدن
chooses خواستن پسندیدن
choose خواستن پسندیدن
apologizing معذرت خواستن
apologizing پوزش خواستن
excusing معذرت خواستن
wanted خواستن لازم داشتن
beg خواستن گدایی کردن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
want خواستن لازم داشتن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
begged خواستن گدایی کردن
begs خواستن گدایی کردن
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
requiring خواستن مستلزم بودن
requires خواستن مستلزم بودن
required خواستن مستلزم بودن
require خواستن مستلزم بودن
boning خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
boned خواستن درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
to crv for mercy خواستن امان اوردن
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
to request the company of: حضور کسی را خواستن
invocate خواستن استمداد کردن از
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
expirations انتهای مهلت منقصی شدن سپری شدن
expiration انتهای مهلت منقصی شدن سپری شدن
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
tenant right حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com