Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
English
Persian
rave-up
مهمانی پر سروصدا
rave-ups
مهمانی پر سروصدا
Other Matches
insidiously
بی سروصدا
slumberous
بی سروصدا
romping
سروصدا
romps
سروصدا
vociferous
پر سروصدا
small-town
کم سروصدا
zippy
طر سروصدا
vociferant
پر سروصدا
vociferance
سروصدا
stramash
سروصدا
slumbrous
بی سروصدا
slumbery
بی سروصدا
blatancy
سروصدا
brabble
سروصدا
slumb
بی سروصدا
romp
سروصدا
fussing
سروصدا
fusses
سروصدا
fussed
سروصدا
fuss
سروصدا
romped
سروصدا
noises
سروصدا
noise
سروصدا
The noise died down.
سروصدا ها خوابید
clamours
غوغا سروصدا
clamouring
غوغا سروصدا
high jinks
سروصدا و شادی
clamoured
غوغا سروصدا
clamour
غوغا سروصدا
eclat
سروصدا زیاد
clamor
غوغا سروصدا
bruit
گزارش سروصدا
swash
سروصدا جریان اب
messan
ادم پر سروصدا
hoopla
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
razzamatazz
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
funfair
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
hell
سروصدا راه انداختن
shivaree
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
doodle
فریفتن سروصدا کردن
doodling
فریفتن سروصدا کردن
doodles
فریفتن سروصدا کردن
hustle and bustle
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
doodled
فریفتن سروصدا کردن
explosions
بیرون ریزی سروصدا
razzmatazz
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
carnival
[American E]
سروصدا
[اصطلاح روزمره]
The noise kept me awake .
سروصدا نگذاشت بخوابم
explosion
بیرون ریزی سروصدا
rave-up
کنسرت پر سروصدا و پرهیجان
rave-ups
کنسرت پر سروصدا و پرهیجان
dinners
مهمانی
cocktail
مهمانی
cocktails
مهمانی
feasted
مهمانی
feasting
مهمانی
feasts
مهمانی
regale
مهمانی
regaled
مهمانی
entertainments
مهمانی
entertainment
مهمانی
regales
مهمانی
regaling
مهمانی
party
مهمانی
feast
مهمانی
dinner
مهمانی
junketing
مهمانی
guest night
شب مهمانی
foy
مهمانی
reception
مهمانی
receptions
مهمانی
banquet
مهمانی
banquets
مهمانی
soirTes
مهمانی شب
soirees
مهمانی شب
soiree
مهمانی شب
To make a racket.
سروصدا راه انداختن ( جنجال )
tea party
مهمانی چای
to throw a party
مهمانی دادن
racket
مهمانی پرهیاهو
racquets
مهمانی پرهیاهو
hen parties
مهمانی زنانه
tea parties
مهمانی چای
entertain
مهمانی کردن از
entertained
مهمانی کردن از
dutch treat
مهمانی دانگی
racquet
مهمانی پرهیاهو
barn dance
مهمانی رقص
entertains
مهمانی کردن از
hen party
مهمانی زنانه
kettle of fish
مهمانی دانگی
wingding
مهمانی پر سر و صدا
barn dances
مهمانی رقص
I wI'll achieve my purpose (goals) quietly.
بی سروصدا منظورم راعملی خواهم کرد
infare
مهمانی بمناسبت ورود
to give an enter tainment
مهمانی دادن یا کردن
feel embarrassed
خجالت کشیدن
[در مهمانی]
feel awkward
خجالت کشیدن
[در مهمانی]
tea dance
مهمانی چای ورقص
stags
جلسه یا مهمانی مردانه
party
مهمانی دادن یارفتن
stag
جلسه یا مهمانی مردانه
What are those strange noises?
این سروصدا های عجیب وغریب چیست ؟
potlatch
مهمانی دادن مجلس انس
to stand treat
هزینه مهمانی یا سواری رادادن
sticker
[guest]
مهمانی که نمی خواهد برود
dinner jackets
لباس مخصوص مهمانی رسمی
dinner jacket
لباس مخصوص مهمانی رسمی
We are invited out tonight .
امشب بیرون مهمانی هستیم
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
omnim gatherum
مهمانی که همه کس بدان خوانده شود
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com