Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English
Persian
wear out one's welcome
<idiom>
مهمان دو روزه عزیز است
Other Matches
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
dearest
عزیز
chary
عزیز
luv
عزیز
dearer
عزیز
dear
عزیز
my precious
عزیز من
dears
عزیز
deary
عزیز
lief
عزیز
minikin
عزیز
darlings
عزیز
darling
عزیز
endeared
عزیز کردن
endears
عزیز کردن
endearment
عزیز کردن
endearments
عزیز کردن
dearly
بطور عزیز
endear
عزیز کردن
endearing
عزیز کننده
the apple of one's eye
<idiom>
عزیز دردانه
dear sir
اقای عزیز
moppet
بچه عزیز
nuzzled
غنودن عزیز داشتن
petted
دست اموز عزیز
pets
دست اموز عزیز
pet
دست اموز عزیز
nuzzling
غنودن عزیز داشتن
nuzzle
غنودن عزیز داشتن
nuzzles
غنودن عزیز داشتن
turtledoves
عزیز محبت نشان دادن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
turtledove
عزیز محبت نشان دادن
My darling (sweatheart, dear ,pet).
جانم ( عزیزم ؟عزیز جان )
Dear Mr. Green .
آقای گرین عزیز ( محترم )
To hold someone dear .
کسی را عزیز داشتن ( شمردن )
He is his mothers pet ( darling) .
عزیز دور اونه مادرش است
I f you wish to become dear, either die or keep al.
<proverb>
مى خواهى عزیز شوى یا دور شو یا گور شو.
fast
روزه
daylong
یک روزه
fasted
روزه
fastest
روزه
ventage
روزه
fasts
روزه
to break ones fast
روزه
fasting
روزه
guest
مهمان
visitator
مهمان
guests
مهمان
He lost everything that was dear to him.
آنچه برایش عزیز بود از دست داد
eight day
هشت روزه
fasting
روزه داری
faster
روزه گیر
ephemerid
حشره یک روزه
fast day
روز روزه
the f.month
ماه روزه
faster
روزه دار
triduum
عبادت سه روزه
quadrages imal
چهل روزه
may fly
حشره یک روزه
to observe a fast
روزه گرفتن
to keep a fast
روزه داشتن
the fasting month
ماه روزه
to observe a fast
روزه داشتن
daylong
همه روزه
daylily
سوسن یک روزه
mayfly
حشرهی یک روزه
mayflies
حشرهی یک روزه
fast
روزه گرفتن
fasted
روزه گرفتن
fastest
روزه گرفتن
fasts
روزه گرفتن
day fly
مگس یک روزه
d. after d.
همه روزه
lent
ماه روزه
guest-rooms
اطاق مهمان
gatecrasher
مهمان ناخوانده
gatecrashers
مهمان ناخوانده
rest house
مهمان سرا
guest computer
کامپیوتر مهمان
hosteler
مهمان دار
guest chamber
اطاق مهمان
guest room
اطاق مهمان
guest-room
اطاق مهمان
guest
مهمان کردن
guests
مهمان کردن
hospitality
مهمان نوازی
hospitable
مهمان نواز
open house
پذیرایی از مهمان
hospitalization
مهمان نوازی
i was under his roof
مهمان او بودم
inhospitable
مهمان ننواز
treat
مهمان کردن
treats
مهمان کردن
banquet
مهمان کردن
banquets
مهمان کردن
host
مهمان دار
hosted
مهمان دار
hosting
مهمان دار
inhospitableness
مهمان ننوازی
hosts
مهمان دار
treated
مهمان کردن
bidden guest
مهمان خوانده
set menu
صورت غذای هر روزه
in the next few days
درهمین چند روزه
hexahemeron
شش روزه افرینش یاتاریخ ان
ember days
روزهای روزه ودعا
pentad
مدت پنج روزه
hexaemeron
شش روزه افرینش یاتاریخ ان
days sight draft
برات دیداری 06 روزه
quadrages ima
یاچله روزه وپرهیزنصارا
one day event
مسابقه پرش یک روزه
inhospitably
بدون مهمان نوازی
inhospitality
فقدان مهمان نوازی
to keep an open house
مهمان نواز بودن
hospitably
از روی مهمان نوازی
visitor
دیدن کننده مهمان
visitor
مهمان رسمی نظامی
visitors
دیدن کننده مهمان
visitors
مهمان رسمی نظامی
keep an open house
مهمان نواز بودن
visiter
دیدن کننده مهمان
goest operating system
سیستم عامل مهمان
rubella
{sg}
سرخک سه روزه
[سرخجه]
[پزشکی]
German measles
سرخک سه روزه
[سرخجه]
[پزشکی]
three-day measles
سرخک سه روزه
[سرخجه]
[پزشکی]
I've been here for five days.
پنج روزه که من اینجا هستم.
open doored
در خانه باز مهمان نواز
invites
مهمان کردن وعده دادن
invited
مهمان کردن وعده دادن
We are expecting guests for dinner .
برای شام مهمان داریم
invite
مهمان کردن وعده دادن
Please be my guest.
خواهش می کنم مهمان من با شید
hospitable
غریب نواز مهمان نوازانه
every dog has his day
<idiom>
<none>
هرکسی پنج روزه نوبت اوست
That evening we had company .
آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
simple interest
سود پول بر اساس سال 063 روزه
madison
مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
quadrages imal
وابسته به چله روزه وپرهیزکه درمیان نصارامعمول است
to eat salt with a person
باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
When in Rome, do as the Romans do!
<idiom>
خود را به آداب و رسوم کشور مهمان وفق بده.
roll out the red carpet
<idiom>
برای خوشآمد فرش زیرپای مهمان پهن کردن
consumables
موضوعات سادهای که در اجزای هر روزه سیستم کامپیوتری لازم اند
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
homestay
خانواده مهمان دار
[کسی که برای آموزش زبان یا فرهنگ در آن کشور می گذراند]
three-day retreat
گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی
[برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
rule the roost
<idiom>
عزیز خانواده بودن ،سوگلی خانواده
The guest brings his own portion .
<proverb>
مهمان روزى خود را با خود مى آورد .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com