English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
toincrease any one's salary مواجب کسیرا افزودن
Other Matches
to perplex a person کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
increments افزودن چیزی یا افزودن یک عدد
increment افزودن چیزی یا افزودن یک عدد
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
stipends مواجب
salaries مواجب
salary مواجب
stipend مواجب
emolument مواجب
emoluments مواجب
evangelist واعظ بی مواجب
evangelists واعظ بی مواجب
monthly salary مواجب ماهیانه
full pay مواجب تمام
to be on the pay roll مواجب یا مزد گرفتن
privat docent or zent اموزگارمجازدردانشگاه که که مواجب ازدانشجویان می گیرد
to give one a kick کسیرا
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
to grease any one's palm دم کسیرا دیدن
to face any one down کسیرا ازروبردن
to do one right حق کسیرا دادن
to be on one's track رد کسیرا گرفتن
to pinion the arms of a person کت کسیرا بستن
to know a person کسیرا شناختن
to read one a lesson کسیرا اندرزدادن
to threat any one with death کسیرا بمرگ
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
to rush any one into danger کسیرا بخطر کشانیدن
to give one a smack کسیرا ماچ کردن
to give one the lie کسیرا بدروغ کویی
maim کسیرا معیوب کردن
to take the p of a person طرف کسیرا گرفتن
to inflate any one with pride کسیرا باد کردن
to interrupt any one's speech سخن کسیرا گسیختن
to send someone packing کسیرا روانه کردن
to show one out کسیرا از در بیرون کردن
maimed کسیرا معیوب کردن
maiming کسیرا معیوب کردن
maims کسیرا معیوب کردن
to take a person's measure با اخلاق کسیرا ازمودن
to take a person's measure اندازه کسیرا گرفتن
to twitch one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
to sorrow for any one غصه کسیرا خوردن
to keep any one waiting کسیرا چشم براه
to put any one down for a fool کسیرا نادان شمردن
to pull any one's ear کوش کسیرا کشیدن
to sel a person a pup کلاه کسیرا برداشتن
to plaster any one with praise کسیرا زیاد ستودن
to provoke a person to anger کسیرا خشمگین کردن
to provoke a person's anger کسیرا خشمگین کردن
to pretend to a person's کسیرا خواستگاری کردن
to propose a person سلامتی کسیرا گفتن
to pull any one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull any one's sleeve استین کسیرا کشیدن
to pander any one's lust دل کسیرا بدست اوردن
to lead a person a d. کسیرا بزحمت انداختن
to look one up and down کسیرا برانداز کردن
to round on any one چغلی کسیرا کردن
to put one in the wrong کسیرا ثابت کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
to gain any ones ear کسیرا اماده شنیدن حرفی
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
to goad any one into fury کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to prick the bubble مشت کسیرا باز کردن
togive the leg sof کسیرا در کاردشواری یاری کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
there is nothing like leather هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
to stare any one into silence کسیرا با نگاه خیره از روبردن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
to give one a squeeze دست کسیرا فشردن یا له کردن
to a the attention of someone خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to buy out anyone سهم یا کسب کسیرا خریدن
to look one up and down بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to seed a person to c. کسیرا از جامعه بیرون کردن
to put anyone to t. کسیرا دردسر یازحمت دادن
hamstringing زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
invidiously چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
to pour oil on troubled water خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
hamstring زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
hamstrings زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrung زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to put any one through a book کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
to give one a shove off کسیرا سیخ زدن یا راه انداختن
to smile a person into a mood کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
to pull any one's leg کسیرا دست انداختن یا گول زدن
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to bow in or out با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to excuse any ones presence کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
to i.a person for his actions کسیرا ازمسئولیت قانونی دربرابر کرده هایش رهاکردن
adject افزودن به
increase افزودن
increased افزودن
aggrandise افزودن
to run rup افزودن
increases افزودن
aggrade افزودن
aggrandize افزودن
dynamize افزودن
imburse افزودن
appends افزودن
subjoin افزودن
appended افزودن
put on افزودن
potentize افزودن
to eke out افزودن
append افزودن
eke out افزودن به
enhancing افزودن
enhances افزودن
appending افزودن
augment افزودن
add افزودن
adding افزودن
adds افزودن
accelerated افزودن
accelerating افزودن
accelerates افزودن
accelerate افزودن
add افزودن
append افزودن
subjoin افزودن
augmented افزودن
augmenting افزودن
augments افزودن
enhanced افزودن
enhance افزودن
Inc افزودن
eke افزودن
to disturb any one's privacy کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to show one round کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to ran a person hard کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to hold any one to ransom کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
preponderate چربیدن بر افزودن
stocked به موجودی افزودن
amplify افزودن بالابردن
amplifies افزودن بالابردن
stock به موجودی افزودن
amplified افزودن بالابردن
amplifying افزودن بالابردن
to pay back برگرداندن افزودن
plus افزودن به مثبت
volumes کتاب برحجم افزودن
resurfaces لایهی جدید افزودن
to fan the flame برشدت چیزی افزودن
imp غرس کردن افزودن
settings افزودن به وقت بازی
volume کتاب برحجم افزودن
bundle افزودن نرم افزار
toincrease any one's salary برحقوق کسی افزودن
resurfaced لایهی جدید افزودن
bundling افزودن نرم افزار
bundles افزودن نرم افزار
resurface لایهی جدید افزودن
setting افزودن به وقت بازی
adjoin افزودن متصل شدن
adjoined افزودن متصل شدن
adjoins افزودن متصل شدن
increase افزودن ترقی دادن
imps غرس کردن افزودن
apperceive بمعلومات خود افزودن
redoubling افزودن دوبرابر کردن
accrete بهم افزودن یا چسبانیدن
increased افزودن ترقی دادن
redouble افزودن دوبرابر کردن
redoubled افزودن دوبرابر کردن
redoubles افزودن دوبرابر کردن
throwin مشارکت کردن افزودن بر
increases افزودن ترقی دادن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
daylight saving time افزودن یک ساعت بر ساعات روز
to intensify one's actions برشدت اقدامات خود افزودن
throw in مطلبی بر صحبت کسی افزودن
upgrades قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
upgraded قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
forward mode افزودن یک عدد یا اندیش و اختلاف به اصل
queueing افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
dates افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
date افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
queued افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queue افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
doping افزودن ماده شیمیایی خاص به یک قطعه
queues افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
upgrading قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
upgrade قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
parallelled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
inserts افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
parallels که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
paralleling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
mithridatism مصونیت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن برمقداران
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com