Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
biomass feedstock
مواد اولیه زیست توده
Other Matches
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
biomass
زیست توده
biomass pyramid
هرم زیست توده
feed stock
مواد اولیه
raw materials
مواد اولیه
commodity
مواد اولیه متاع
chemical feedstock
مواد اولیه شیمیایی
bins
مخزن مواد اولیه
energy feedstock
مواد اولیه انرژی
bunker
مخزن مواد اولیه
bunkers
مخزن مواد اولیه
bulk material
مواد اولیه حجیم
commodity market
بازار مواد اولیه
commodities
مواد اولیه متاع
raw material stock
موجودی مواد اولیه
bin
مخزن مواد اولیه
buffer stock
مواد اولیه ذخیره
carpet materials
مواد اولیه فرش
drawing materials
مواد اولیه نقشه کشی
primary material
مواد اولیه فرش
[همچون نخ و رنگ]
primary products
محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
feed stock
مواد اولیه که جهت تولید به کارخانه وارد میشود
form utility
کیفیتی که دراثر جمع اوری و بسته بندی مواد اولیه
agrobiology
مطالعهء مواد غذایی خاک زیست شناسی خاک
lava
توده گداخته اتشفشانی مواد مذاب اتشفشانی
current standard cost
مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
building material dealer
فروشنده مصالح ساختمان دلال مواد اولیه ساختمان
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
accelerator
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
tump
توده درختان واقع بر روی تپه توده
to tip something
[British E]
ذخیره کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
Ideal City
[شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
ptomaine
مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
eco-branch
شعبه زیست بوم
[شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
durable material
مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
transudate
مواد فرانشت شده مواد مترشحه
dye-stuff
ماده رنگی در رنگرزی الیاف
[این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
basic data
دادههای اولیه عناصر اولیه
magnaflux
نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
enzyme
مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzymes
مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
environmental preservation
نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
dogmatic marxism
مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
slated items
مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
desiccant
مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
biogen
زیست زا
bio-
زیست -
symbion
هم زیست
subsistence
زیست
performance of the dam
زیست سد
biosphere
زیست کره
biology
زیست شناسی
biogenesis
زیست زاد
settlements
زیست گاه
biogenetic
زیست زادی
settlement
زیست گاه
life force
زیست نیرو
biogenic
زیست زاییده
biogeographic
زیست جغرافیایی
biogenosphere
زیست سپهر
biogenosphere
زیست کره
biogeography
زیست جغرافی
biologist
زیست شناس
biosphere
فضای زیست
libidinal
زیست مایهای
biochemists
زیست شیمیدان
biogas
زیست گاز
biogases
زیست گاز
biological clock
زیست گشت
eco-
زیست بوم
homeland
زیست بوم
homelands
زیست بوم
subsists
زیست کردن
biochemistry
زیست- شیمی
biochemistry
زیست شیمی
biochemist
زیست شیمیدان
work
زیست عمل
worked
زیست عمل
biological
زیست شناختی
biologically
زیست شناختی
subsisted
زیست کردن
subsist
زیست کردن
environments
محیط زیست
environment
محیط زیست
biotechnology
زیست فناوری
biophysics
زیست- فیزیک
liveware
زیست افزار
livability
زیست پذیری
joie de vivre
زیست شادی
subsisting
زیست کردن
life space
فضای زیست
inhabitant
زیست کننده در
biosphere
زیست سپهر
biome
زیست بوم
biomechanics
زیست مکانیک
biometrics
زیست سنجی
libidos
زیست مایه
existence
زیست موجودیت
existences
زیست موجودیت
biopolymer
زیست بسپار
modus vivendi
شیوه زیست
biological chemistry
زیست شیمی
biometry
زیست سنجی
biome
اقلیم زیست
biometrics
زیست سنجش
biospher
زیست کره
subsistence
وسایل زیست
biotype
زیست گروه
subsistence
مربوط به زیست
viability
زیست پذیری
bioluminescence
زیست تابی
colony
زیست گاه
biologism
زیست شناسی
libido
زیست مایه
exvia
برون زیست
proclimax
منطقه زیست جانوریاگیاهی
human biometric
زیست سنجی انسانی
psychobiology
روانشناسی زیست شناختی
environmentalism
محیط زیست گرایی
environmentalists
محیط زیست شناس
biological chemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
environmentalist
محیط زیست شناس
environmentalist
محیط زیست گرا
environmentalists
محیط زیست گرا
eco-tech
فناوری زیست بوم
environmentalism
محیط زیست شناسی
biological control
کنترل زیست شناختی
environmental protection
حفاظت محیط زیست
phenology
زیست پدیده شناسی
viable
زیست پذیر ماندنی
fluvial
زیست کننده در رودخانه
environmental impact
نشانزد زیست محیطی
environmental costs
مضار زیست محیطی
environmental conservation
حفافت محیط زیست
environmental benefit
فواید زیست محیطی
geobiology
زمین زیست شناسی
coexistent
باهم زیست کننده
stenobathic
درعمق کم زیست کننده
eco-technology
فناوری زیست بوم
amylum
نشاسته
[زیست شیمی]
biodegradable
زیست تجزیه پذیر
biochron
زیست زمان جانداران
lacustrine
زیست کننده دردریاچه
biocid
زیست کش مانع حیات
biochemical catalyst
کاتالیزور زیست شیمیایی
bioclimatology
زیست اقلیم شناسی
life zone
منطقه زیست شناسی
limicoline
زیست کننده درساحل
biochemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
limnetic
زیست کننده در اب شیرین
limnic
زیست کننده در اب شیرین
biologism
زیست شناختی نگری
saltwater
زیست کننده در اب شور
foreign military sales
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
to be parasitic
[on]
انگلی شدن
[زیست شناسی]
biological oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biochemical oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
gene analysis
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
genetic analysis
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
may fly
حشرهای که یک روز زیست میکند
mesarch
زیست کننده درناحیه مرطوب
live-in
زیست کننده در محل کار
bionic
وابسته به زیست سازه شناسی
bio-
پیشوند وابسته به زیست یا زیستشناسی
biologic
زیست شناسی معرفت الحیات
xerophilous
قابل زیست درمحیطهای خشک
xerophile
قابل زیست در محیطهای خشک
genetic screen
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
saxatile
درسنگ زیست کننده یا روییده
limnologist
زیست شناس جانوران اب شیرین
host
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
green PC
رایانه زیست بوم دوستانه
lentic
زیست کننده در ابهای راکد
to be parasitic
[on]
پارازیتی شدن
[زیست شناسی]
b.o.d
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
host organism
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
clotting
توده
varletry
توده
clots
توده
lot
توده
clot
توده
rucks
توده
shocked
توده
populace
توده
shocks
توده
accumulations
توده
accumulation
توده
heaps
توده
heaping
توده
cumulation
توده
heap
توده
ruck
توده
rick
توده
plebs
توده
aggregate
توده
the vulgar
توده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com