English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
offal مواد زائد لاشه
Other Matches
tankage مواد زائد کشتارگاه
folderol زائد ریشه یاحاشیه زائد
ptomaine مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
transudate مواد فرانشت شده مواد مترشحه
durable material مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
dye-stuff ماده رنگی در رنگرزی الیاف [این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
enzyme مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzymes مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
carcases لاشه
carnage لاشه ها
cadaver لاشه
cadavers لاشه
corpse لاشه
carcase لاشه
carrion لاشه
corpses لاشه
carcasses لاشه
carcass لاشه
biers لاشه
bier لاشه
corse لاشه
quarrying لاشه شکار
fieldstone لاشه سنگ
carrion لاشه گندیده
quarries لاشه شکار
hull لاشه کشتی
necrophilous لاشه دوست
quarry لاشه شکار
cadaverous لاشه مانند
retired draft لاشه برات
rubble سنگ لاشه
bodies لاشه جسم
spalls لاشه سنگ
cadaveric لاشه مانند
body لاشه جسم
hulks لاشه کشتی
trunk تنه لاشه
trunks تنه لاشه
necrophagous لاشه خوار
hulls لاشه کشتی
hulk لاشه کشتی
overplus زائد
superfluous زائد
intercalary زائد
dummy زائد
dummies زائد
excrescential زائد
redundant زائد
supervacaneous زائد
surplus زائد
surpluses زائد
hypermetric زائد
tautologies زائد
extra زائد
tautology زائد
ascititious زائد
extra- زائد
extras زائد
recrementitious زائد
uncoursed rubble masonery بنایی سنگ لاشه در هم
hulky لاشه دار بدهیکل
further اضافی زائد
surplus gas گاز زائد
furthered اضافی زائد
redundant equation معادله زائد
superimposition تحمیل زائد
furthers اضافی زائد
hyperbola قسع زائد
red tape تشریفات زائد
waste product محصولات زائد
formative حرف زائد
furthering اضافی زائد
hyperbolas قسع زائد
redundancies زائد فراوانی
bronchocele غده زائد
growths چیز زائد
redundancy زائد فراوانی
waste زائد اتلاف
excrescency رشد زائد
wastes زائد اتلاف
growth چیز زائد
to recover a body from the wreckage بازیابی کردن لاشه ای از خرابه
wreckage لاشه هواپیما یا ماشین وغیره
additionally بطور اضافی یا زائد
data redundancy زائد بودن داده ها
hypermetric دارای سبب زائد
periphrastic دارای الفاظ زائد
pleonastic دارای سخن زائد
redundance حشووزوائد سخن زائد
supererogatory زائد بیش از حد لزوم
hypercatalectic دارای هجای زائد
wreckage piece تکه ای از لاشه هواپیما یا ماشین وغیره
crematory کورهای که لاشه مرده یااشغال را در ان می سوزانند
pare قسمتهای زائد چیزی را چیدن
pared قسمتهای زائد چیزی را چیدن
pares قسمتهای زائد چیزی را چیدن
weeded برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
weed برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
redundant language سخن زائد یازیادی حشووزوائد
pleonasm حشو قبیح سخن زائد
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
weeding برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
crematoria کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
crematoriums کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
incinerator کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
incinerators کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
crematorium کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
polypose شبیه گوشت زائد ساقه دار
polypous شبیه گوشت زائد ساقه دار
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
Where the carcass is there the ravens will collect together. <proverb> هر کجا لاشه اى وجود دارد آنجا لاشخورها دور هم جمع مى شوند.
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
air brush برس و مکنده هوایی جهت گرفت پرز اضافی و ذرات زائد فرش
gobo نوعی پرده پارچهای سیاه رنگ که در تلویزیون و سینمادوربین را از نور زائد محفوظ نگه میدارد
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
supplies مواد
provisions مواد
material مواد
materials مواد
material control کنترل مواد
material balance موازنه مواد
alluvial deposit مواد رسوبی
maintenance materials مواد تعمیرات
magnetic materials مواد مغناطیسی
letter press مواد چاپی
backing material مواد محافظ
balsamic materials مواد بلسانی
joint sealing material مواد درزبندی
joint filling compound مواد درزبندی
bill of material فهرست مواد
material costs هزینههای مواد
materials handling جابجایی مواد
natural products مواد طبیعی
narcotic drugs مواد مخدر
muffling material مواد میرایی
miscellaneous provisions مواد متفرقه
materials transfer notes دستورانتقال مواد
stocks مواد ذخیره
materials requisition درخواست مواد
acaricide مواد کنه کش
accessory substances مواد فرعی
acetone bodies مواد استونی
materials management مدیریت مواد
active material مواد عامل
bill of materials فهرست مواد
joint filler مواد درزبندی
intromission مواد الحاقی
fission products مواد اتمی
fine aggregate مواد ریز
cryptomaterial مواد رمز
feed stock مواد اولیه
fatigue of material فرسودگی مواد
explosive ordnance مواد منفجره
defense articles مواد پدافندی
direct material مواد مستقیم
composite material مواد مرکب
fixed material مواد پایدار
insulating material مواد عایق
insulating compound مواد عایق
instructional material مواد اموزشی
instruction material مواد درسی
inorganic materials مواد غیرالی
indirect materials مواد غیرمستقیم
fertile meterial مواد بارخیز
glacial drift مواد یخرفته
coherent materials مواد چسبنده
cohesive materials مواد چسبنده
cohesive material مواد چسبا
dissolved solids مواد محلول
purview مواد اساسی
raw materials مواد اولیه
petroleum مواد نفتی
substitute material مواد جانشینی
prints مواد چاپی
printed مواد چاپی
print مواد چاپی
excess stock مواد اضافی
raw materials مواد خام
nutrition مواد غذائی
raw material مواد خام
qualifying clauses مواد اصلاحی
testing of materials ازمایش مواد
suspended load مواد غوطه ور
producer's goods مواد تولیدی
lubricant مواد روغنی
supplies officer مسئول مواد
printed matter مواد چاپی
practice material مواد تمرینی
radioactive material مواد رادیواکتیو
lubricants مواد روغنی
sealing compound مواد ضد نشت
washing agent مواد شوینده
operating supplies مواد کمکی
explosives مواد سوزا
mineral مواد معدنی
off the shelf مواد در دسترس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com