English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English Persian
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
Other Matches
To do a package up good and tight . بسته ایی را محکم بستن
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
parallel چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
paralleled چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
parallelling چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
paralleling چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
parallels چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
parallelled چاپگری که از طریق واسط موازی به کامپیوتر وصل است و دادههای حرف را به صورت موازی می پذیرد
multiple معماری پردازنده موازی که از چندین ALU و حافظه موازی برای افزایش سرعت پردازش استفاده میکند
MIMD معماری پردازنده موازی که تعدادی ALU و وسایل حافظه را موازی استفاده میکند تا پردازش سریع داشته باشد
lpt در DOS نام دستگاهی است که به یکی از درگاههای موازی مربوط می گردد وچاپگرهای موازی می توانندبه ان متصل شوند
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
packet بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packets بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
parallel موازی کردن اسکیها
parallels موازی کردن اسکیها
parallelling موازی کردن اسکیها
paralleled موازی کردن اسکیها
paralleling موازی کردن اسکیها
parallelled موازی کردن اسکیها
parallelize تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
carding موازی کردن الیاف قبل از ریسندگی
shunts موازی موازی فرعی
shunted موازی موازی فرعی
shunt موازی موازی فرعی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
packs بسته کردن
pack بسته کردن
shook بسته کردن
prallelize تشبیه کردن موازی کردن
paralleling موازی کردن برابر کردن
paralleled موازی کردن برابر کردن
parallelled موازی کردن برابر کردن
parallels موازی کردن برابر کردن
parallelling موازی کردن برابر کردن
parallel موازی کردن برابر کردن
parallel بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelled بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallels بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelling بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleled بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
packet بسته بندی کردن
pack بسته بندی کردن
packets بسته بندی کردن
to commit oneself خودراگرفتاریا بسته کردن
packing بسته بندی کردن
parcel بسته بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
packs بسته بندی کردن
wraps بسته بندی کردن
put up بسته بندی کردن
put-up بسته بندی کردن
parceling بسته بندی کردن
carding brush شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
child window پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
assesses تعیین کردن بستن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
astringe جمع کردن بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
assessed تعیین کردن بستن
shut off قطع کردن بستن
assessing تعیین کردن بستن
steek بستن سجاف کردن
assess تعیین کردن بستن
blocks بستن مسدود کردن
block بستن مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
binding صحافی کردن به هم بستن
packages قوطی بسته بندی کردن
package قوطی بسته بندی کردن
size up <idiom> بسته به شرایط ،برانداز کردن
packaged قوطی بسته بندی کردن
botton بسته شدن تکمه کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
seal مهر و موم کردن بستن
arrogate غصب کردن بخود بستن
pretend بخود بستن دعوی کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
wattle نرده گذاری کردن بستن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
stamps نقش بستن منقوش کردن
stamp نقش بستن منقوش کردن
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
feign بخود بستن جعل کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
seals مهر و موم کردن بستن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
feigns بخود بستن جعل کردن
packs بسته کردن یکدست ورق بازی
packet یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
packets یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
pack بسته کردن یکدست ورق بازی
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
multicast packet بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
unpacks غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpack غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpacking غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
area دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
areas دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
infinity method روش موازی کردن دو خط تارموی دوربین تنظیم دوربین در بینهایت
padding حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
images تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
dizen دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
brace بابست محکم کردن محکم بستن
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
braced بابست محکم کردن محکم بستن
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
parallelling موازی
paralleled موازی
parallel ruler خط کش موازی
shunt موازی
shunted موازی
shunts موازی
coaxial موازی
parallel موازی
parallels موازی
paralleling موازی
parallelled موازی
two parallel lines دو خط موازی
parallel transmission انتقال موازی
parallel transmission ارسال موازی
parallel transmission مخابره موازی
collimator موازی ساز
parallel conversion تبدیل موازی
parallel port درگاه موازی
running in parallel پردازش موازی
shunt مقاومت موازی
parallel connection اتصال موازی
parallel computer کامپیوتر موازی
parallel system شبکه موازی
parallel printer چاپگر موازی
parallel processor پردازنده موازی
parallel run اجرای موازی
parallel operation عملکرد موازی
parallel processor موازی پرداز
parallel operation عمل موازی
parallel sheaf مروحه موازی
antiparalle موازی ناهمسو
parallel processing پردازش موازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com