English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 57 (1 milliseconds)
English Persian
cautious موافب
assiduous موافب
attentive موافب
attendant موافب
attendants موافب
watchman موافب
watchmen موافب
heedful موافب
on ones guard موافب
on the alert موافب
surveillant موافب
to be on guard موافب
to keep guard موافب
tooter موافب
watch ful موافب
watch out موافب
watchfulness موافب
Other Matches
aware ملتفت موافب
watching موافب بودن
look out موافب بودن
on the qui vive هوشیار موافب
to look out موافب بودن
to take care موافب بودن
tenty مراقب موافب
watches موافب بودن
watched موافب بودن
tends موافب بودن
tending موافب بودن
tended موافب بودن
tend موافب بودن
alerts موافب زیرک
alerted موافب زیرک
alert موافب زیرک
attendants ملازم موافب
attendant ملازم موافب
careful موافب بیمناک
shied ترسو موافب
shies ترسو موافب
shy ترسو موافب
watch موافب بودن
shying ترسو موافب
shyest ترسو موافب
shyer ترسو موافب
watchful موافب مراقب
linesman موافب برخوردتوپ باخط
linesmen موافب برخوردتوپ باخط
be on to it اگاه یا موافب باش
they are t of their doctrines موافب اصول خودمی باشند
to keep one's health موافب بهداشت خود بودن
look to your manner موافب اطوار خود باشید
look out نگهبانی کردن موافب بودن
to look out for squalls جلوگیری ازخطرکردن موافب خود بودن
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
sailing master افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
mix up, caution موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
salvos در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم
caveatemptor به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد "
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com