English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to keep one's health موافب بهداشت خود بودن
Other Matches
look out موافب بودن
watched موافب بودن
watches موافب بودن
watching موافب بودن
tends موافب بودن
tending موافب بودن
to take care موافب بودن
tended موافب بودن
to look out موافب بودن
tend موافب بودن
watch موافب بودن
look out نگهبانی کردن موافب بودن
to look out for squalls جلوگیری ازخطرکردن موافب خود بودن
health بهداشت
hygienics بهداشت
hygiene بهداشت
social health بهداشت اجتماعی
sanitarily از لحاظ بهداشت
health certificate گواهی بهداشت
sanitary engineering مهندسی بهداشت
The Physics of Radiation Protection بهداشت پرتوی
bill of health گواهی بهداشت
health insurance بیمه بهداشت
social hygiene بهداشت اجتماعی
Health physics بهداشت پرتوی
mental health بهداشت روانی
mental hygiene بهداشت روانی
hygienist متخصص بهداشت
Health physics فیزیک بهداشت
hygeist بهداشت دان
The Physics of Radiation Protection فیزیک بهداشت
hygienically مطابق بهداشت
hygeist متخصص بهداشت
hygienics علم بهداشت
certificate of health گواهی بهداشت
public health بهداشت همگانی
hygiene علم بهداشت
insanitation فقدان بهداشت
The health authorities . مقامات اداره بهداشت
pedology مبحث بهداشت کودکان
world health organization سازمان بهداشت جهانی
sanitation مراعات اصول بهداشت بهسازی
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
on the alert موافب
tooter موافب
attentive موافب
attendants موافب
attendant موافب
to keep guard موافب
on ones guard موافب
to be on guard موافب
watchfulness موافب
assiduous موافب
watch ful موافب
watch out موافب
cautious موافب
heedful موافب
surveillant موافب
watchman موافب
watchmen موافب
sanitarian کارشناس بهداشتی جانبدار بهداشت همگانی
flight sister افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
constitutionalize برای بهداشت مزاج گردش کردن
shied ترسو موافب
shyest ترسو موافب
shying ترسو موافب
attendant ملازم موافب
shyer ترسو موافب
shy ترسو موافب
careful موافب بیمناک
alerts موافب زیرک
alerted موافب زیرک
alert موافب زیرک
shies ترسو موافب
attendants ملازم موافب
aware ملتفت موافب
watchful موافب مراقب
on the qui vive هوشیار موافب
tenty مراقب موافب
be on to it اگاه یا موافب باش
linesman موافب برخوردتوپ باخط
linesmen موافب برخوردتوپ باخط
hygeian وابسته به دارگونهء تندرستی مربوط به رب النوع صحت بهداشت
they are t of their doctrines موافب اصول خودمی باشند
look to your manner موافب اطوار خود باشید
sailing master افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
mix up, caution موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
salvos در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
caveatemptor به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد "
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
agree متفق بودن همرای بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
slouches خمیده بودن اویخته بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
owe مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
slouch خمیده بودن اویخته بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
consists شامل بودن عبارت بودن از
abler لایق بودن مناسب بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
consisting شامل بودن عبارت بودن از
include شامل بودن متضمن بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
intend بر ان بودن
to chop and change دو دل بودن
intending بر ان بودن
intends بر ان بودن
put one's cards on the table <idiom> رک بودن
last [be enough] بس بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com