Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English
Persian
tune up
موتور را تنظیم کردن
Search result with all words
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
Other Matches
tune up
<idiom>
تنظیم موتور ماشین
concatenation motor control
تنظیم زنجیری سرعت موتور
timing
تنظیم زمان احتراق موتور
omni axial nozzle
نازل موتور راکت که میتوانددر دامنه تعیین شده درراستاهای مختلف تنظیم شود
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
motoring
گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
external combustion engine
موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
engine
موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
variable geometry engine
موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting
نصب موتور قرارگاه موتور
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
dismantled
پیاده کردن موتور
primed
گرم کردن موتور
dismantles
پیاده کردن موتور
disassembly
پیاده کردن موتور
primes
گرم کردن موتور
dismantling
پیاده کردن موتور
turn over
<idiom>
موتور را روشن کردن
prime
گرم کردن موتور
motoring of generator
موتور کردن مولد
dismantle
پیاده کردن موتور
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
reengine
دارای موتور تازه کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
slip ring induction motor
موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
run
به کار انداختن روشن کردن موتور
runs
به کار انداختن روشن کردن موتور
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
disassemble
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
double squirrel cage motor
موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
flat twin engine
موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
to start
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
formulate
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
set up
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
attending
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
to draw out
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
formulates
تنظیم کردن
calibrates
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
redact
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
formulated
تنظیم کردن
calibrating
تنظیم کردن
frame
تنظیم کردن
regulate
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
regularizes
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
lay down
تنظیم کردن
regiment
تنظیم کردن
adjust
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
regularizing
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم کردن
adjusts
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
adjustment
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
lineup
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
reconstitutes
تنظیم مقیاس کردن
reconstitute
تنظیم مقیاس کردن
draw up
کارها را تنظیم کردن
spots
تنظیم تیر کردن
reconstituted
تنظیم مقیاس کردن
reconstituting
تنظیم مقیاس کردن
spot
تنظیم تیر کردن
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
pre-setting
از پیش تنظیم کردن
pre-sets
از پیش تنظیم کردن
ranging
تنظیم کردن اسلحه
pre-set
از پیش تنظیم کردن
ranging
تنظیم تیر کردن
adjustments
تنظیم و میزان کردن
preset
از پیش تنظیم کردن
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
replenish
تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
order
سفارش دادن تنظیم کردن
zeroes
روی صفر تنظیم کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
zero
روی صفر تنظیم کردن
zeros
روی صفر تنظیم کردن
replenishing
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished
تنظیم کردن روغن سلاحها
sight in
تنظیم کردن دید در تفنگ
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
to draw up a contract
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
replenishes
تنظیم کردن روغن سلاحها
single phase induction motor
موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pilot
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurize
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurizes
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
pilots
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pressurises
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurising
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
mount
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
billing
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
mounts
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zero beat
تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
zeros
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeroes
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
edited
تصحیح کردن تنظیم کردن
controls
نظارت کردن تنظیم کردن
align
تنظیم کردن تطبیق کردن
edit
تصحیح کردن تنظیم کردن
to balance out
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
aligned
تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning
تنظیم کردن تطبیق کردن
adjusting
تعدیل کردن تنظیم کردن
controlling
نظارت کردن تنظیم کردن
aligns
تنظیم کردن تطبیق کردن
control
نظارت کردن تنظیم کردن
adjusts
تعدیل کردن تنظیم کردن
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapts
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
to tune in TV
[radio]
روی کانال مشخصی تلویزیون
[رادیو]
را تنظیم کردن
adapting
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
dialled
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dial
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dials
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com