Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (8 milliseconds)
English
Persian
sperm
موجب ایجادچیزی
sperms
موجب ایجادچیزی
Other Matches
offeror
موجب
origins
موجب
origin
موجب
whereby
که به موجب ان
incurs
موجب
incurring
موجب
incurred
موجب
incur
موجب
causing
موجب
causes
موجب
cause
موجب
occasion
موجب
occasions
موجب
occasioned
موجب
inducement
موجب
in conformity with
بر موجب
occasioning
موجب
contributive
موجب
contributory
موجب
inducements
موجب
to bring forth
موجب شدن
promibitive
موجب منع
ill fated
موجب بدبختی
bringing
موجب شدن
brings
موجب شدن
give rise to
موجب شدن
scourger
موجب بلا
federal reserve system
سیستمی که به موجب ان
effectuate
موجب شدن
afforded
موجب شدن
affording
موجب شدن
affords
موجب شدن
cuse of a
موجب وحشت
conducive
موجب شونده
afford
موجب شدن
pleasing
موجب مسرت
entail
موجب شدن
entailed
موجب شدن
entailing
موجب شدن
entails
موجب شدن
like a red rag to the bull
موجب خشم
bring
موجب شدن
stumbling block
موجب لغزش
stumbling blocks
موجب لغزش
gratifying
موجب خوشنودی
thorn
موجب ناراحتی
thorns
موجب ناراحتی
hysterogenic
موجب اختناق رحمی
hysteroid
موجب اختناق رحمی
resolutive
محلل موجب فسخ
inotropic
موجب انقباض ماهیچه
lactogenic
موجب ترشح شیر
peristrephic
گرداننده موجب گردش
sufferance
سکوت موجب رضا
sidesplitting
موجب تشنج پهلوها
smoke screen
موجب تاریکی وابهام
drawing card
موجب جلب توجه
incentive
اتش افروز موجب
incentives
اتش افروز موجب
ulcerative
موجب تولید زخم
suspensor
موجب تعلیق نگاهدارنده
evinced
موجب شدن برانگیختن
evince
موجب شدن برانگیختن
evinces
موجب شدن برانگیختن
evincing
موجب شدن برانگیختن
curiosity killed the cat
<idiom>
فضولی هم موجب دردسرمی شود
inuring
معتاد کردن موجب شدن
detractive
سبک کننده موجب کسرشان
lutenize
موجب ایجاد جسم زرد
flunk
چیدن موجب شکست شدن
motivating
انگیختن موجب و سبب شدن
scarecrows
ادمک سرخرمن موجب ترس
effecturate
موجب شدن انجام دادن
inures
معتاد کردن موجب شدن
inured
معتاد کردن موجب شدن
silert gives consent
خاموشی موجب رضا است
inure
معتاد کردن موجب شدن
scarecrow
ادمک سرخرمن موجب ترس
flunked
چیدن موجب شکست شدن
motivate
انگیختن موجب و سبب شدن
troubler
موجب تصدیع خاطر مزاحمت
motivate]
تحریک کردن موجب شدن
occasioned
موجب شدن فراهم کردن
occasioning
موجب شدن فراهم کردن
motivated
انگیختن موجب و سبب شدن
suspensory
موجب تعویق بیضه بند
occasion
موجب شدن فراهم کردن
ignominious
موجب رسوایی ننگ اور
flunks
چیدن موجب شکست شدن
occasions
موجب شدن فراهم کردن
inbreed
موجب شدن بوجود اوردن
reductase
دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
motivates
انگیختن موجب و سبب شدن
belly laughs
هر چیزی که موجب خنده شود
belly laugh
هر چیزی که موجب خنده شود
flunking
چیدن موجب شکست شدن
haste makes waste
تعجیل موجب تعطیل است
denominative
مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
gaping stock
چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
this act provoked my inquiry
این کار موجب پرسش من است
abortionist
کسی که موجب سقط جنین میشود
To break a habit makes one ill.
<proverb>
ترک عادت موجب مرض است .
abortionists
کسی که موجب سقط جنین میشود
breeding grounds
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding ground
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
in the clear
<idiom>
رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
blighters
شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
blighter
شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
new broom sweeps clean
<idiom>
شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
hyperinsulinism
درخون که موجب کم شدن قند خون میگردد
riffle
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffled
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffling
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffles
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
gastrin
هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
red reg
چیزی که موجب خشم وبرانگیختگی گرد د یکجورزنگ در گندم
anticatalyst
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
expansion bearing
تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
humoral pathology
علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
quantity theory of money
نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
an unclear condition which
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
sound effects
عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
prizing
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
bergson criterion
ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
yellow bile
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
breach of trust
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
bond
سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
asylums
حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
asylum
حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
capitulation
تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
economic determinism
یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
dogmatism
دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
silence gives consent
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
sudatorium
حمام گرم که موجب عرق زیاد گردد گرمخانه حمام
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
equitable estate
در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
succour
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succor
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
dedications
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedication
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
liquefacient
عامل موجب ترشح ترشح کننده
edict of emancipation
فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
rio treaty
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
purgation
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
originated
موجب شدن ناشی شدن
originate
موجب شدن ناشی شدن
originates
موجب شدن ناشی شدن
originating
موجب شدن ناشی شدن
liquidity preference theory
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
union shop
یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
emancipation proclamation
اعلامیه ازادی بردگان اعلامیهای که در اول ژانویه 3681 به وسیله ابراهام لینکلن رئیس جمهور امریکاصادر و به موجب ان به بردگان سیاهپوست امریکایی ازادی اعطا شد
implied malice
سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
tontine
تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com