English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
financial assets موجودی مالی
Other Matches
stock evaluation بررسی موجودی انبار ارزیابی موجودی
stockade جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockades جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
perpetual inventory فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
earmarked stock موجودی تخصیص یافته موجودی اختصاصی
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement صورت مالی گزارش مالی
stocked موجودی موجودی کالا
stock موجودی موجودی کالا
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
periodic stock check کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
repertoire موجودی
assets موجودی
stocked موجودی
minimum stock level موجودی
stock موجودی
balance in hand موجودی
supplies موجودی
store موجودی
holding موجودی
storing موجودی
stock موجودی انبار
inventories موجودی کالا
stocked موجودی ذخیره
stocked به موجودی افزودن
surplus stock موجودی اضافی
stocked موجودی انبار
out of stock;ex stock از موجودی یاذخیره
stock control کنترل موجودی
inventory management مدیریت موجودی
inventory فهرست موجودی
fund موجودی دارائی
safety stock موجودی تضمینی
fund موجودی سرمایه
funded موجودی دارائی
funded موجودی سرمایه
reserve stock موجودی ذخیره
inventory discrepancy اختلاف موجودی
stock check کنترل موجودی
stock audit حسابرسی موجودی
stock adjustment تطبیق موجودی
stock adjustment تعدیل موجودی
stock accounting حسابداری موجودی
stock account حساب موجودی
instruction repertoire موجودی دستورالعمل
inventory control کنترل موجودی
inventory موجودی کالا
quick assets موجودی نقدشو
stock موجودی ذخیره
complete inventory موجودی کامل
capital stock موجودی سرمایه
inventory لیست موجودی
business inventories موجودی تجاری
supplying موجودی جایگیرموقتی
buffer stock موجودی احتیاطی
buffer stock موجودی ذخیره
supplying موجودی لزوم
supply موجودی لزوم
supplied موجودی جایگیرموقتی
active stock موجودی فعال
idle stock موجودی بی مصرف
supplied موجودی لزوم
consumable stock موجودی مصرفی
warehouse stock موجودی انبار
stock به موجودی افزودن
supply موجودی جایگیرموقتی
stock record سابقه موجودی
stock taking رسیدگی به موجودی
stock valuation ارزیابی موجودی
exhaust bin level اتمام موجودی
exhaust bin level فاقد موجودی
danger warning level حداقل موجودی
excess stock موجودی مازاد
continuous inventory موجودی مستمر
surplus stock موجودی مازاد
cycle stock موجودی فعال
valuation of stock ارزیابی موجودی
wardrobe اشکاف موجودی لباس
wardrobes اشکاف موجودی لباس
stocked موجودی کالا ذخیره
continuous stock control کنترل مستمر موجودی
continuous stock taking رسیدگی مستمر موجودی
maximum stock حداکثر موجودی انبار
base stock control کنترل موجودی مبنا
cyclical stock check کنترل موجودی دورهای
inventory reconciliation تطبیق اسناد موجودی
assets موجودی شخص ورشکسته
liabilities تعهد موجودی بانکی
stock control کنترل موجودی انبار
stock موجودی کالا ذخیره
stock handling cost هزینه جابجایی موجودی
stock in trade موجودی کالای مغازه
stockage وسایل موجودی در انبار
portfolios موجودی اوراق بهادار
liability تعهد موجودی بانکی
inventory صورت دارایی موجودی
inventory ذخیره موجودی اماد
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
raw material stock موجودی مواد اولیه
raw stock موجودی مواد خام
safety stock موجودی ذخیره انبار
portfolio موجودی اوراق بهادار
stock talking سیاهه برداری از موجودی
spares stock موجودی لوازم یدکی
transfer of portfolio انتقال موجودی اوراق بهادار
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
fast moving stock موجودی که به سرعت کاهش می یابد
supply تامین موجودی عرضه نمودن
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
out of stock <adj.> غیر موجودی کالا [در انبار]
intermediate stock موجودی کالاهای درحال ساخت
perpetual stock record سابقه دائمی موجودی انبار
finished goods stock موجودی کالاهای تمام شده
stock control کنترل وسفارش موجودی انبار
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
stockholders صاحب موجودی ذخیره نگهدار
appreciation افزایش ارزش دارایی و موجودی
appreciations افزایش ارزش دارایی و موجودی
finish stock موجودی کالای ساخته شده
stockholder صاحب موجودی ذخیره نگهدار
inventory reconciliation تطابق موجودی با دارایی یکان
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
warehouse refusal اعلام عدم موجودی کالا درانبار
portfolio entry قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
to take inventory صورت سالیانه از کالای موجودی برداشتن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
yield قیمت بازار درامد و نفع یک موجودی
yielded قیمت بازار درامد و نفع یک موجودی
active stock موجودی انبار که مورد استفاده قرارمیگیرد
yields قیمت بازار درامد و نفع یک موجودی
amphibious vehicle availability table جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
cycle stock موجودی که جهت تولید در انبار نگهداری میشود
deficit کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficits کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
storewide شامل تمام موجودی انبار یاتمام فروشگاه
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
eurytherm موجودی که دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است
danger warning level مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
monetary مالی
accounting classification کد مالی
financial مالی
financing مالی
finances مالی
financed مالی
fiscal مالی
finance مالی
pecuniary مالی
turnover تعداد دفعاتی درسال که موجودی انبار یک بنگاه فروخته میشود
in low water در تنگی مالی
fiscal policy سیاست مالی
illinition روغن مالی
fiscally ازلحاظ مالی
inunction روغن مالی
judgment debt محکوم به مالی
sustention استعانت مالی
financial circles محافل مالی
non pecuniary غیر مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
rough usage دست مالی
fiscal control کنترل مالی
fiscal control نظارت مالی
roughcast گل مالی شده
financial centers مراکز مالی
financial crisis بحران مالی
financial data اطلاعات مالی
financial e. متخصص مالی
financial expenses هزینههای مالی
financial feasibility امکان مالی
financial intermediary واسطه مالی
financial inventory ذخایر مالی
financial management مدیریت مالی
financial period دوره مالی
financial plan برنامه مالی
financial policy سیاست مالی
financial position وضعیت مالی
financial relations روابط مالی
financial secretary مشاور مالی
financial status وضع مالی
financial capital سرمایه مالی
funded اعتبار مالی
credit اعتبار مالی
padding لگد مالی
subsidy کمک مالی
financial market بازار مالی
mart بازار مالی
credited اعتبار مالی
crediting اعتبار مالی
credits اعتبار مالی
fund اعتبار مالی
self support استقلال مالی
snow job ماست مالی
sparge گل مالی کردن
chamberlains نافر مالی
chamberlain نافر مالی
embrocations روغن مالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com