Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (17 milliseconds)
English
Persian
availability
موجود بودن
to be there
موجود بودن
Search result with all words
avaiiability
موجود بودن بدرد خوردن
availability edit
بررسی موجود بودن اقلام درخواستی
preexist
ازلی بودن قبلا موجود شدن
subject to being unsold
فروخته نشده باشد درصورت موجود بودن کالا
Other Matches
polymorph
عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
current ratio
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
implied malice
سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
stock
موجود
stocked
موجود
handier
موجود
handiest
موجود
available
موجود
bound
موجود
existent
موجود
to the fore
موجود
existing
موجود
handy
موجود
on hand
موجود
extant
موجود
inesse
موجود
lives
موجود
disposal
موجود
in store
موجود
entity
موجود
going
موجود
entities
موجود
life
موجود
ready money
پول موجود
real
واقعی موجود
available goods
کالاهای موجود
available balance
مانده موجود
status quo
وضع موجود
to have in stock
موجود داشتن
gremlin
موجود وهمی
gremlins
موجود وهمی
spot goods
کالاهای موجود
inexistent
غیر موجود
records available
اطلاعات موجود
biotype
موجود همزیست
thing
لباس موجود
effective strength
استعدادرزمی موجود
fleet in being
ناوگان موجود
existing circumstances
شرایط موجود
present
موجود اماده
wight
موجود زنده
presented
موجود اماده
presents
موجود اماده
presenting
موجود اماده
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
clara
هدف موجود نیست
built in
موجود در داخل چیزی
nonentities
چیز غیر موجود
nonentity
چیز غیر موجود
microorganism
موجود ذره بینی
organisms
ترکیب موجود زنده
microorganisms
موجود ذره بینی
on hand
وسایل موجود درانبار
polyembryony
موجود چند جنینی
preexistent
ازلیت موجود از قبل
all available
تمام توپخانه موجود
uric
موجود در ادرار پیشابی
hygroscopic moisture
رطوبت موجود در هوا
undertones
ته صدا موجود در زمینه
available supply rate
نواخت اماد موجود
undertone
ته صدا موجود در زمینه
extant
نسخهء موجود و باقی
hemophile
موجود خون دوست
water hardness
[میزان املاح موجود در آب]
back order
اماد غیر موجود
biogenic
موجد موجود زنده
dermatome
قسمت خارجی یک موجود
supermen
موجود مافوق انسان
freed
موجود در دیسک یا حافظه
free
موجود در دیسک یا حافظه
being
موجود زنده شخصیت
freeing
موجود در دیسک یا حافظه
frees
موجود در دیسک یا حافظه
anaerobe
موجود غیر هوازی
virtual
موجود بالقوه تقدیری
superman
موجود مافوق انسان
organism
ترکیب موجود زنده
stock accounting
حساب کالاهای موجود
The root of exisiting differences.
ریشه اختلافات موجود
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
ammunition in hands of troops
مهمات موجود در دست یگانها
hypostasis
موجود فرضی حالت تعلیق
satyrs
موجود نیمه انسان ونیمه بز
satyr
موجود نیمه انسان ونیمه بز
ammunition available supply rate
نواخت اماد مهمات موجود
menu
لیستی از انتخابهای اولیه موجود
latent
اضافه ازفرفیت بار موجود
available supply rate
نواخت اماد مهمات موجود
symbiont
موجود زنده اجتمای یا همزی
humus
موار الی موجود در خاک
hydrotaxis
واکنش موجود زنده نسبت به اب
humidity
میزان بخار اب موجود درهوا
ubiquitous
همه جا حاضر موجود درهمه جا
banshees
موجود وهمی بشکل روح
taxis
واکنش موجود زنده در برابرگرایش
banshee
موجود وهمی بشکل روح
beach reserves
ذخایر موجود دربارانداز ساحلی
moisture content
درصد رطوبت موجود در خاک
menus
لیستی از انتخابهای اولیه موجود
solute
جسم حل شده موجود در محلول
NO VACANCIES
اتاق خالی موجود نیست.
backgrounds
اختلال موجود در سیگنال در خواست شده
armaments
جنگ افزار موجود روی وسیله
keratin
ماده شاخی موجود در مووناخن و شاخ
radicalism
اجتماعی موجود سا سیستم فکری افراطی
We dont have it in stock .
این جنس موجود نیست ( نداریم )
set up
انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
armament
جنگ افزار موجود روی وسیله
addressability
کنترل موجود روی پیکسلهای صفحه
cybercafe
نیز قهوه و شیرینی در آن موجود است
abiogenesis
ایجاد موجود زنده از موادبی جان
intravenous
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
sylph
روح یا موجود ساکن در هوا جن هوایی
zap
حذف داده موجود در فضای کاری
zapped
حذف داده موجود در فضای کاری
zapping
حذف داده موجود در فضای کاری
zaps
حذف داده موجود در فضای کاری
background
اختلال موجود در سیگنال در خواست شده
There are no tickets available for tonight .
بلیط برای امشب موجود نیست
biont
واحد مستقل موجود زنده سلول
nucleon
پروتون یا نوترون موجود درهسته اتمی
sop
رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
line item
اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
intravenously
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
halobiont
موجود زیست کننده دراب شور
sops
رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
resource
تقسیم منابع موجود در سیستم بین کارها
aprFs-ski
فعالیتهای عمومی و سرگرمیهای موجود در پناهگاههای اسکی
dock warrant
سند مالکیت کالای موجود در انبار لنگرگاه
To pool resources to gether .
کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
gamodeme
نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
net storage
انبار بار قوال انبارهای موجود در یک شبکه
backtab
برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
stare decisis
قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
staged crews
خدمه موجود در روی وسیله یا کشتی یا هواپیما
recombinant
موجود دارای صفات ارثی متشکل جدید
peripheral
فرفیت ذخیره سازی موجود در وسیله جانبی
This is the oldest Persian script in existence.
این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
To preserve the status quo .
وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
delivery forecast
پیش بینی اشکالات موجود درسیستم تولید
formalism
اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
metabolism
تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
victualling bill
پروانه حمل کالائی که درانبار گمرکی موجود باشد
riparian law
قوانین مربوط به اعیان واموال موجود در اطراف رودخانه
metabolisms
تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
genes
عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
prtsc
کلیدی که محتوای موجود روی صفحه را به چاپگر بفرستد
gene
عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
terpene
هیدروکربن هایی موجود در اسانس بفرمول 61H 01C
fix
تعداد بیتهای موجود که یک کلمه کامپیوتری را تشکیل میدهد
fixes
تعداد بیتهای موجود که یک کلمه کامپیوتری را تشکیل میدهد
anticatalyst
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
analog
مدارهای موجود در PCB برای تبدیل خروجی دیجیتال به آنالوگ
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
window
فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
symbion
موجود زندهای که بصورت دسته جمعی یا همزیستی زندگی کند
short lot
کالایی که مقدار موجود از ان کم است و در محوطه کوچک انبار میشود
manning level
درصد پرسنل موجود ناو سطح استعداد پرسنلی وسیله
proprioceptive
تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
transmigration
حلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگری تبعید
stenotherm
موجود غیر مقاون در مقابل تغییرات شدید درجه حرارت
insertion loss
توجه به یک سیگنال به علت افزودن یک وسیله به کانال یا مدار موجود
window
فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
shares
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
spellcheck
بررسی صحت نوشتار کلمه با مقایسه آن با لغت نامه موجود در کامپیوتر
share
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com