English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
satyr موجود نیمه انسان ونیمه بز
satyrs موجود نیمه انسان ونیمه بز
Other Matches
merman مخلوق نیمه ماهی ونیمه مرد
superman موجود مافوق انسان
supermen موجود مافوق انسان
overlap نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
polymorph عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
interlap چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
seahorses رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
current ratio نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
anthropo پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
anthrop پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
artificial intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
anthropography علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
implied malice سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
cmos روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
pmos ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
splice نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semilustrous نیمه درخشان نیمه مجلل
spliced نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splices نیمه نیمه رویهم گذاشتن
imbricate نیمه نیمه روی هم گذاشتن
semipublic نیمه عمومی نیمه دولتی
splicing نیمه نیمه رویهم گذاشتن
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
semifinal مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
stocked موجود
entities موجود
existent موجود
on hand موجود
handier موجود
handiest موجود
handy موجود
stock موجود
extant موجود
available موجود
entity موجود
existing موجود
lives موجود
life موجود
disposal موجود
to the fore موجود
bound موجود
in store موجود
going موجود
inesse موجود
human being انسان
human beings انسان
in human shape انسان
mans انسان
homosapiens انسان
mortal انسان
mortals انسان
homo انسان
loard of creation انسان
man انسان
records available اطلاعات موجود
presented موجود اماده
status quo وضع موجود
inexistent غیر موجود
presents موجود اماده
wight موجود زنده
fleet in being ناوگان موجود
present موجود اماده
effective strength استعدادرزمی موجود
presenting موجود اماده
existing circumstances شرایط موجود
ready money پول موجود
to have in stock موجود داشتن
available goods کالاهای موجود
gremlin موجود وهمی
available balance مانده موجود
real واقعی موجود
biotype موجود همزیست
spot goods کالاهای موجود
gremlins موجود وهمی
availability موجود بودن
to be there موجود بودن
thing لباس موجود
homo politicus انسان اجتماعی
homo economicus انسان اقتصادی
anthropoid انسان نما
homosapiens نوع انسان
primitive انسان اولیه
heidelberg man انسان هایدلبرگ
anthropoid شبه انسان
anthropoids شبه انسان
homo faber انسان ابزارساز
superhuman برتر از انسان
anthropomorphic شبیه انسان
subhuman مادون انسان
anthropology انسان شناسی
cannibalism ادمخواری انسان
humanoid شبیه انسان
humanoids شبیه انسان
mankind نوع انسان
eudemonology گفتاردرسعادت انسان
humankind نوع انسان
dewlaps غبغب انسان
humanitarian انسان گرایانه
egalitarian طرفدارتساوی انسان
the outward man انسان فاهر
hominid جنس انسان
brisket سینه انسان
misanthropy انسان بیزاری
anthropomorphism انسان انگاری
palms کف دست انسان
palm کف دست انسان
godman انسان خداوار
dewlap غبغب انسان
economic man انسان اقتصادی
anthropophobia انسان هراسی
rump کفل انسان
infrahuman پایین تر از انسان
marginal man انسان حاشیهای
human nature طبیعت انسان
anthropocentrism انسان محوری
manward بطرف انسان
anthropoids انسان نما
pithecanthrope انسان میمونی
kindlity انسان وار
humanly مثل انسان
humanist انسان گرا
atomy اسکلت انسان
The human body بدن انسان
voicing صدای انسان
infrahuman مادون انسان
human movement حرکت انسان
bod بدن انسان
bods بدن انسان
humansit انسان دوست
voice صدای انسان
anthropologist انسان شناس
misanthropes انسان گریز
misanthrope انسان گریز
voices صدای انسان
rumps کفل انسان
dermatome قسمت خارجی یک موجود
anaerobe موجود غیر هوازی
freed موجود در دیسک یا حافظه
extant نسخهء موجود و باقی
on hand وسایل موجود درانبار
all available تمام توپخانه موجود
stock accounting حساب کالاهای موجود
built in موجود در داخل چیزی
freeing موجود در دیسک یا حافظه
organisms ترکیب موجود زنده
water hardness [میزان املاح موجود در آب]
microorganisms موجود ذره بینی
free موجود در دیسک یا حافظه
microorganism موجود ذره بینی
frees موجود در دیسک یا حافظه
nonentity چیز غیر موجود
nonentities چیز غیر موجود
organism ترکیب موجود زنده
clara هدف موجود نیست
preexistent ازلیت موجود از قبل
virtual موجود بالقوه تقدیری
hemophile موجود خون دوست
uric موجود در ادرار پیشابی
available supply rate نواخت اماد موجود
back order اماد غیر موجود
hygroscopic moisture رطوبت موجود در هوا
being موجود زنده شخصیت
undertones ته صدا موجود در زمینه
The root of exisiting differences. ریشه اختلافات موجود
undertone ته صدا موجود در زمینه
polyembryony موجود چند جنینی
biogenic موجد موجود زنده
anthropology علم انسان شناسی
neoanthropic وابسته به انسان جدید
voicing صدای سخنرانی انسان
anthropomorphic دارای شکل انسان
cultural anthropology انسان شناسی فرهنگی
humankind بشریت نژاد انسان
voices صدای سخنرانی انسان
varment انسان یاحیوان مزاحم
varmint انسان یاحیوان مزاحم
ape میمون انسان نما
buffs جلا پوست انسان
aped میمون انسان نما
apes میمون انسان نما
equalitarian طرفدار تساوی انسان
aping میمون انسان نما
hu man وابسته ب ه انسان بشری
homosapiens نام علمی انسان
feces مدفوع انسان وحیوان
voice صدای سخنرانی انسان
homo sapiens انسان اندیشه ورز
trunk خرطوم بینی انسان
trunks خرطوم بینی انسان
buff جلا پوست انسان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com