Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (13 milliseconds)
English
Persian
eagre
موج حاصل از جذر و مد
Search result with all words
throughput
حاصل کار
remainder
عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
complement
عمل منط ق که حاصل آن NOT منط ق است
complemented
عمل منط ق که حاصل آن NOT منط ق است
complementing
عمل منط ق که حاصل آن NOT منط ق است
complements
عمل منط ق که حاصل آن NOT منط ق است
generate
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating
حاصل کردن تولید نیرو کردن
get
حاصل کردن تحصیل کردن
get
حاصل کردن
get
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
gets
حاصل کردن تحصیل کردن
gets
حاصل کردن
gets
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting
حاصل کردن تحصیل کردن
getting
حاصل کردن
getting
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
petrodollars
دلار حاصل ازفروش نفت
perquisite
حاصل
perquisites
حاصل
total
حاصل جمع
totaled
حاصل جمع
totaling
حاصل جمع
totalled
حاصل جمع
totalling
حاصل جمع
totals
حاصل جمع
yield
محصول حاصل
yield
حاصل
yielded
محصول حاصل
yielded
حاصل
yields
محصول حاصل
yields
حاصل
growth
اثر حاصل
growths
اثر حاصل
resultant
حاصل منتج شونده
proceeds
حاصل فروش
batten
چاق شدن حاصل خیز شدن
battens
چاق شدن حاصل خیز شدن
infertile
بی حاصل
productive
مولد پر حاصل
payoff
حاصل
payoffs
حاصل
unfruitful
بی حاصل
upshot
حاصل
production
حاصل دادن
productions
حاصل دادن
sum
حاصل جمع
sums
حاصل جمع
karma
حاصل کردارانسان
sheer
انحراف حاصل کردن
harvest
حاصل درو کردن وبرداشتن
harvested
حاصل درو کردن وبرداشتن
harvests
حاصل درو کردن وبرداشتن
acquire
حاصل کردن
acquires
حاصل کردن اندوختن
acquiring
حاصل کردن اندوختن
sterilised
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilises
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilising
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilize
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilized
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizes
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizing
بی بار یا بی حاصل کردن
fatten
حاصل خیزکردن
fattened
حاصل خیزکردن
fattens
حاصل خیزکردن
afford
حاصل کردن
afforded
حاصل کردن
affording
حاصل کردن
affords
حاصل کردن
rosette
اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
rosettes
اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
resume
حاصل
resumed
حاصل
resumes
حاصل
resuming
حاصل
barren
بی ثمر بی حاصل
brush
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brushes
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
bead
دانههای حاصل ازجوشکاری
beads
دانههای حاصل ازجوشکاری
heir
ارث بر حاصل
outcome
حاصل
outcomes
حاصل
outgrowth
حاصل
doping
نیروی کاذب حاصل از داروهای غیر مجاز
crop
حاصل دادن چینه دان
cropped
حاصل دادن چینه دان
crops
حاصل دادن چینه دان
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
communicate
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicated
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicates
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
box
شکل حاصل از حرکت چهارهواپیما بصورت لوزی
boxes
شکل حاصل از حرکت چهارهواپیما بصورت لوزی
result
حاصل
Other Matches
submarginal land
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
desolate
<adj.>
بی حاصل
unutilized
بی حاصل
resulting
حاصل
resulted
حاصل
fruitage
حاصل
product
حاصل
nonproductive
بی حاصل
adnate
حاصل
outgrwth
حاصل
products
حاصل
bleak
<adj.>
بی حاصل
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
بی حاصل
deserted
<adj.>
بی حاصل
barren
<adj.>
بی حاصل
earning yield
حاصل عواید
products
حاصل حاصلضرب
products
حاصل ضرب
product
حاصل ضرب
product
حاصل حاصلضرب
cabonic
حاصل از کربن
emblements
حاصل زمین
feracious
حاصل خیز
feracity
حاصل خیزی
amount
کل
[حاصل جمع]
sum
کل
[حاصل جمع]
total
کل
[حاصل جمع]
amount
حاصل جمع
negotiation result
حاصل مذاکرات
negotiation outcome
حاصل مذاکرات
result of the negotiations
حاصل مذاکرات
foodful
حاصل خیز
gleby
حاصل خیز
nonproductive labor
کار بی حاصل
paper blockade
محاصره بی حاصل
partial products
حاصل ضربهای جز
pinguid
حاصل خیز
redemption yield
حاصل بازخرید
steam fog
مه حاصل از بخار اب
to be derived
حاصل شدن
yielder
حاصل دهنده
entrance loss
افت حاصل از اصطکاک
sea foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
spume
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
mould line
خط حاصل از تلاقی دو سطح
lysate
حاصل تجزیه سلولی
hot shorteness
شکنندگی حاصل از گرما
go to rack and ruin
<idiom>
نتیجه بد حاصل کردن
gains from trade
منافع حاصل از تجارت
fogbow
رنگین کمان حاصل از مه
beach foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
overcrop
زیاد حاصل برداشتن از
interest profit
عایدی حاصل از بهره
look in on
<idiom>
تماس حاصل کردن
wave pressure
فشار حاصل از موج
sideways sum
حاصل جمع یک وری
ocean foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
phantasm
حاصل خیال ووهم
partial sum
حاصل جمع جزئی
earth pressure
فشار حاصل از خاک
capital bonus
سود حاصل از سرمایه
come to an agreement
توافق حاصل کردن
aftercrop
حاصل دوم باره
deflationary gap
فاصله حاصل از رکود
productiveness
حاصل خیزی نیروی تولید
tidal mud deposits
گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
beach foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
spume
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
ocean foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
sea foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
do wonders
<idiom>
نتیجه عالی حاصل کردن
hold out
<idiom>
حاصل شدن ،تقدیر کردن
blear
تاری حاصل از اشک وغیره
osculate
تماس نزدیک حاصل کردن
eolian
رسوب حاصل از جریان باد
flyash
خاکستر حاصل از زغال سنگ
garden stuff
حاصل باغ :سبزی ومیوه
cost saving
درامد حاصل از تقلیل هزینه
out put
حاصل کار قدرت خروجی دستگاه
land poor
دارای اراضی بی حاصل وکم فایده
to come to an agreement
یکدل شدن توافق حاصل کردن
sum of all external forces
حاصل جمع تمام نیروهای خارجی
electromagnetism
خاصیت مغناطیسی حاصل ازجریانهای الکتریکی
strain energy
انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
aftercrop
حصاد دوم دوباره حاصل دادن
factorial
حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
frost heave
افزایش حجم خاک حاصل ازیخبندان
addend
عدد اضافه شده به حاصل در جمع
runoff
جریان اب حاصل ازبارندگی در حوزه ابریز
general paresis
جنون و فلج حاصل در اثرضایعات سیفلیسی مغز
yield of cdoncrete
حجم بتن حاصل پس از ترکیب مواد سیمان
volume change of concrete
تغییر حجم بتن حاصل ازانقباض و انبساط
offset of one obligation against another
تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
sitzmark
حفره حاصل از زمین خوردن اسکی باز
assoil
اصل تغییر نکردنی مجموع یا حاصل ضرب بخشیدن
paraboloid
شکل سه بعدی حاصل ازدوران یک سهمی حول محورکانونی
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
lime light
روشنایی سفیدی که از داغ کردن اهک حاصل میشود
augend
عددی که عدد دیگر به آن اضافه میشود تا حاصل بدست آید
acatalectic
قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
aligner
وسیلهای که از صاف بودن کاغذ در چاپگر اطمینان حاصل میکند
limit state of failure
حالت حدی که برای ان حداکثرفرفیت باربری حاصل شده باشد
charactristic curve
نموداری برای نمایش خواص نیروهای برا و پسای حاصل از یک ایرفویل
pitch speed
حاصل ضرب گام هندسی متوسط و تعداد دوران درواحد زمان
thermokarst
عوارض برجستهای که ازذوب شدن یخها و تولیدسوراخها و غارها در زمین حاصل میشود
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
lift strut
پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
lift wire
سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
waisting
کاهش موضعی قطر ناشی ازجریان برگشت ناپذیر حاصل از تنش در نقطه شکست
ogive
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
turbopump
پمشی که توسط توربینی که بوسیله گازهای حاصل ازسوختن سوختهای راکت به چرخش درامده به حرکت درمی اید
wein law
طول موج بیشترین شدت تابش حاصل از منبع جسم داغ با دمای مطلق نسبت عکس دارد
mach stem
جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
carminic acid
اسید کارمینیک
[عامل اصلی رنگ قرمز حاصل از شیره کشی حشره دانه قرمز]
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
diesel ramjet
موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
UA
نرم افزاری که اطمینان حاصل میکند که پیام پستی اطلاعات ابتدایی صحیح دارد و سپس آنرا به عامل ارسال می فرستدتا پیام را به مقصد بفرستد
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
base shear
نیروی کلی حاصل از زلزله در پای ساختمان برش پای ساختمان
closed cycle reactor system
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
asynchronous computer
نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
napping waste
ضایعات عمل خارزنی
[این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com