Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
bow wave
موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
Other Matches
critical mach number
عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
maltron keyboard
یک نوع طرح صفحه کلید که امکان سرعتهای بلقوه بیشتری را ارئه داده ویادگیری ان نسبت به طرح سنتی Qwerty اسانتر میباشد
open jet tunnel
تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
moustaches
سطوح ایرودینامیکی که درقسمت جلوی هواپیمای مافوق صوت با بال دلتا شکل و با زاویه حمله زیاد نصب میگردند
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
i am p to know him
بوجود او افتخار می کنم بوجود او سرافراز یا مفتخرم
market socialism
سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
unqulified
فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track
فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
ply yarn
نخ چندلا
[در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
impact ionization
ایونیزاسیون ضربهای یونیزاسیون ضربهای
subsonic
سرعتهای زیر سرعت صوت
free port
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free ports
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
nep
پرز
[تل]
[گلوله ای کوچک از الیاف که در سطح پارچه یا فرش بوجود می آید. این عارضه هنگامی که الیاف طول بلندتری داشته باشند به علت پیچ خوردن آنها به یکدیگر بوجود می آید.]
superaerodynamics
ایرودینامیک مربوط به سرعتهای نسبی زیاد ودانسیته کم
gear ratio
نسبت سرعتهای دورانی محورهای ورودی و خروجی یک جعبه دنده
tricrotism
نبض سه ضربهای ضربان نبض بطور سه ضربهای
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
forrarder
جلوتر
farther
جلوتر
frontrunner
جلوتر
forrader
جلوتر
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
preengagement
کار جلوتر
previous
اسبقی جلوتر
furthers
دوتر جلوتر
furthering
دوتر جلوتر
furthered
دوتر جلوتر
further
دوتر جلوتر
velimirovic attack
حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
counter riposte
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistanced
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
to go on
جلوتر رفتن سلوک کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
raise edges
لبههای برامده
constants
فن آوری دیسک که در آن دیسک با سرعتهای مختلف طبق شیار می چرخد
constant
فن آوری دیسک که در آن دیسک با سرعتهای مختلف طبق شیار می چرخد
ragged
ناصاف یا با لبههای تورفته
beads
برگرداندن لبههای ورق
bead
برگرداندن لبههای ورق
vortex breakdown/brust
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
bead tire
لاستیک با لبههای گرد شده
edge set
فشار برروی لبههای اسکی
curb
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
curbed
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
curbs
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
curbing
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
carnal
جسمی
substantial
جسمی
bodily pain
جسمی
corporal
جسمی
somatic
جسمی
corporeal
جسمی
corporals
جسمی
upping
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
Car no. 6 is leading.
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
upped
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
up
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
blade
قسمت برنده لبههای تیغ دار
fan
کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
fanned
کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
fanning
کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
fans
کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
superphysical
ابر جسمی
physical psychological
جسمی- روانی
materials
کلی جسمی
material
کلی جسمی
so matic
طبیعی جسمی
physically handicapped
معلول جسمی
plate edge planer
دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
rio treaty
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ond shot
بیک حمله دریک حمله
hysteroid
حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic
حمله تشنجی شبیه حمله
corporeity
خاصیت جسمی یامادی
Band-Aid
نوار کوچک زخم بندی که لبههای آن چسبناک است
Band-Aids
نوار کوچک زخم بندی که لبههای آن چسبناک است
supersonic
هواپیمای مافوق سرعت صوت با سرعت مافوق سرعت صوت
somatotype
نوع جسم ساختمان جسمی
whaleback
هر جسمی شبیه پشت بالن
somatotypic
نوع جسم ساختمان جسمی
the colouring p of a substance
ماده رنگ دهنده جسمی
embolic
مربوط به انسداد رگ بوسیله جسمی
transubstantiation
تبدیل جسمی بجسم دیگر
indegree
تعداد لبههای جهت دار که به سمت یک گره اشاره میکند
superordinate
مافوق
superordinates
مافوق
transcendent
مافوق
trans-
مافوق
superior
مافوق
trancscendent
مافوق
upmost
مافوق
superiors
مافوق
heredity
رسیدن خصوصیات جسمی وروحی بارث
electrolysis
تجزیه جسمی بوسیله جریان برق
letter card
کاغذ پستی تا شده که لبههای چسب دارانرابهم چسبانده به پست میدهند
keystone distortion
تغییر شکل تصویر که خط وط عمودی در لبههای افقی صفحه نمایش خم می شوند
supersensory
مافوق احساس
superiors
مافوق بالارتبه
mandate
دستور مافوق
superhuman
مافوق انسانی
supersonic
مافوق صوت
overlords
سرور مافوق
ultrasonics
مافوق صوت
overlord
سرور مافوق
past
بعد از مافوق
hypersonic
مافوق فراصوت
superior
مافوق بالارتبه
preternatural
مافوق طبیعی
superior order
امر مافوق
superior order
دستور مافوق
mandating
دستور مافوق
superconducter
مافوق هادی
mandates
دستور مافوق
mandated
دستور مافوق
hypertext
مافوق متن
hyperphyscal
مافوق طبیعت
supranational
مافوق ملیت
hypermedia
مافوق رسانه
dominant
مقتدر مافوق
hereinabove
مافوق این
hemihydrate
هیدرات جسمی که دارای نیم ملکول اب است
gyrostat
التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
radioactivity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
radio activity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
declination
فاصله زاویهای تا جسمی روی کره سماوی
allotrope
جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
dispersoid
پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
trapezoidal distortion
اختلال تصویر که در آن خط وط عمودی در قابل لبههای افقی صفحه نمایش قرار می گیرند
superconducting computers
کامپیوترهای مافوق هادی
supersonic propeller
ملخ مافوق صوت
supersonic nozzle
نازل مافوق صوت
supersonic
سرعت مافوق صوت
suoersonic compressor
کمپرسور مافوق صوت
above
مافوق واقع دربالا
beyond one's expectation
مافوق انتظار کسی
hypersonic
سرعت مافوق صوت
ultra
خیلی متعصب مافوق
supersonic
علم مافوق صوت
superman
موجود مافوق انسان
supranational
مافوق محدودیتهای ملی
supermen
موجود مافوق انسان
supramundane
مافوق این جهان
metagnostic
مافوق علم بشر
supersonic turbine
توربین مافوق صوت
catalysis
اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
penance
تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
emulsion
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
tags
جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
emulsions
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
tag
جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
anti-
روش کاهش اثرات لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها
aliasing
روش کاهش اثر لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها. 2-
supersonic tunnel
تونل باد مافوق صوت
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
metamer
جسمی که در ترکیب و سنگینی با جسم دیگر برابرولی درخواص شیمیایی است
begat
بوجود اوردن
regenarate
از نو بوجود اورنده
zygotic
بوجود اید
To come into existence .
بوجود آمدن
give birth to
بوجود اوردن
zygote
بوجود اید
To bring into existence .
بوجود آوردن
make
بوجود اوردن
give brith to
بوجود اوردن
makes
بوجود اوردن
hyperphysical
خارق العاده مافوق قوه بدنی ومادی
variable incidence
جسمی که بصورت لولایی نصب شده بطوریکه زاویه برخورد ان تغییر میکند
antimatter
جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
front line
خط حمله خط حمله یادفاع
arises
بوجود اوردن برامدن
to procreate an heir
وارثی بوجود اوردن
arise
بوجود اوردن برامدن
vampirism
اعتقاد بوجود vampire
arising
بوجود اوردن برامدن
self born
از خود بوجود امده
inchoate
تازه بوجود امده
father
موجد بوجود اوردن
fathers
موجد بوجود اوردن
fathering
موجد بوجود اوردن
fathered
موجد بوجود اوردن
acetolysis
تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
jet propulsion
جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
variable pitch
جسمی که بصورت لولایی به ملخ نصب شده که در ان زاویه برخورد گام نامیده میشود
begets
بوجود اوردن ایجاد کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting
بوجود اوردن ایجاد کردن
generate
بوجود اوردن تناسل کردن
inbreed
موجب شدن بوجود اوردن
triune
اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
ingenerate
احداث کردن بوجود اوردن
generating
بوجود اوردن تناسل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com