English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (3 milliseconds)
English Persian
expectative مورد انتظار
in prospect مورد انتظار [در برنامه ]
Search result with all words
anticipated inflation تورم مورد انتظار
anticipated price قیمت مورد انتظار
anticipated profit سود مورد انتظار
expected frequency فراوانی مورد انتظار
expected price قیمت مورد انتظار
expected value ارزش مورد انتظار
intended investment سرمایه گذاری مورد انتظار
intended saving پس انداز مورد انتظار
product life expectancy عمر مورد انتظار محصول
sales expectations فروش مورد انتظار
von neuman morgensterm utility index شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
a further 50 are in prospect ۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
Other Matches
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
attends انتظار کشیدن انتظار داشتن
attend انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending انتظار کشیدن انتظار داشتن
holding position وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
anticipation انتظار
expectantly با انتظار
ready line خط انتظار
expectance انتظار
expectation انتظار
prospecting انتظار
prospect انتظار
prospected انتظار
expectations انتظار
prospects انتظار
expectancy انتظار
waiting-rooms اطاق انتظار
cooling period زمان انتظار
aspiration level سطح انتظار
expectancy table جدول انتظار
expectancy chart نمودار انتظار
waiting-room اطاق انتظار
anticipatory در حال انتظار
waiting list لیست انتظار
waiting-room اتاق انتظار
ante-chamber اتاق انتظار
waiting lists لیست انتظار
in the cards <idiom> انتظار داشتن
lobby سالن انتظار
wait state وضعیت انتظار
wait time زمان انتظار
error of expectation خطای انتظار
waiting room اطاق انتظار
waiting time زمان انتظار
reception room اتاق انتظار
reception rooms اتاق انتظار
probable <adj.> انتظار می رود
estimated <adj.> انتظار می رود
lobbies سالن انتظار
lobbied سالن انتظار
standbys حالت انتظار
standby حالت انتظار
expected <adj.> انتظار می رود
presumable <adj.> انتظار می رود
bide در انتظار ماندن
anticipated <adj.> انتظار می رود
wait state حالت انتظار
beyond the pale <idiom> دوراز انتظار
anticipative درحالت انتظار
inopinate انتظار نداشته
in prospective انتظار داشته
in prospect انتظار داشته
anterooms اطاق انتظار
anteroom اطاق انتظار
to look forward to انتظار داشتن
ante-rooms اطاق انتظار
rendezvous area موضع انتظار
to my great surprise برخلاف انتظار من
half pay حق انتظار خدمت
redezvous محل انتظار
look forward انتظار چیزی را داشتن
on deck در انتظار نوبت شنا
nonpay status حالت انتظار خدمتی
tempo stroll variation واریاسیون صبر و انتظار
suit up ذخیره در انتظار بازی
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
to look forward to something انتظار چیزی را داشتن
likly انتظار داشتنی مناسب
beyond one's expectation مافوق انتظار کسی
point spread امتیاز قابل انتظار
means end expectation انتظار وسیله- هدف
speculating انتظار سودو زیاد داشتن
speculate انتظار سودو زیاد داشتن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
speculated انتظار سودو زیاد داشتن
waited انتظار کشیدن معطل شدن
speculates انتظار سودو زیاد داشتن
wait انتظار کشیدن معطل شدن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
promise نوید انتظار وعده دادن
waits انتظار کشیدن معطل شدن
awaited منتظر شدن انتظار داشتن
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
await منتظر شدن انتظار داشتن
awaits منتظر شدن انتظار داشتن
awaiting منتظر شدن انتظار داشتن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
awaiting aircraft availability زمان انتظار درخط تعمیر
expected انتظار داشتن منتظر بودن
promises نوید انتظار وعده دادن
to have arrived [expected moment] رسیدن [به زمان انتظار رفته]
profiteers فردیکه انتظار سودزیاد دارد
profiteer فردیکه انتظار سودزیاد دارد
fractional antedating goal response خرده پاسخ انتظار هدف
cabstand [American E] توقفگاه تاکسی [برای انتظار مسافر]
taxi stand توقفگاه تاکسی [برای انتظار مسافر]
taxi rank [British E] توقفگاه تاکسی [برای انتظار مسافر]
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
envisage انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
I look forward to receiving your reply. من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
queuing theory نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
ready cap حالت انتظار هواپیمای جنگنده برای پرواز
deliver the goods <idiom> موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
lounger کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth. لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
get away with murder <idiom> انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
immediate پردازش داده پس از ایجاد آن و نه انتظار برای پاس ساعت یا زمان سنگرون
hang قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hangs قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
mttr متوسط زمانی که انتظار می رود برای تشخیص و تصحیح یک خطا در سیستم کامپیوتری لازم باشدRepair To Time ean
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas.. <proverb> کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
occurence مورد
occasion مورد
inapposite بی مورد
occasioned مورد
occasions مورد
occasioning مورد
objects مورد
instances مورد
object مورد
out of place بی مورد
objected مورد
direct objects مورد
objecting مورد
oportuneness مورد
open to question <adj.> مورد شک
instance مورد
unseasonable بی مورد
case مورد
unseasonably بی مورد
inopportune بی مورد
cases مورد
indirect objects مورد
ring سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
entitlement مورد استحقاق
unnecessary roughness خشونت بی مورد
in no instance در هیچ مورد
to make observations [about] [on] نگریختن [در مورد] [به]
taken مورد تحسین
noted مورد ملاحظه
under disccussion مورد بحث
beloved مورد علاقه
subject of hire مورد اجاره
utilization مورد مصرف
utilisation [British] مورد مصرف
using مورد مصرف
special case مورد ویژه
sightly مورد نظر
undue ناروا بی مورد
undue بی جهت بی مورد
taken مورد قبول
usage مورد استفاده
utilized مورد استفاده
case studies مورد پژوهی
entitlement مورد سزیدگی
entitlements مورد استحقاق
entitlements مورد سزیدگی
case study مورد پژوهی
savory مورد پسند
laughing stock مورد تمسخر
received مورد قبول
usages مورد استفاده
usage مورد مصرف
exploitation [utilization] مورد مصرف
requirement مورد نیاز
to make observations [about] [on] اندیشیدن [در مورد] [به]
in dispute مورد بحث
happy [about] <adj.> خشنود [در مورد]
schreber case مورد شربر
instances لحظه مورد
object of transaction مورد معامله
savoury مورد پسند
myrtle مورد سبز
case مورد غلاف
case دعوی مورد
opportuneness مورد مناسب
fishy مورد تردید
dubious مورد شک مشکوک
cases دعوی مورد
case analysis تحلیل مورد
cases مورد غلاف
liable to prosecution مورد تعقیب
confutation مورد تکذیب
instance لحظه مورد
myrtle berry مورد دانه
mytaceous از تیره مورد
dubitable مورد شک مشکوک
myrtaceae تیره مورد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com