Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
special case
مورد خاص یااستثنایی
Other Matches
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
area of operational interest
منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
instances
مورد
instance
مورد
inopportune
بی مورد
occasion
مورد
open to question
<adj.>
مورد شک
cases
مورد
case
مورد
out of place
بی مورد
inapposite
بی مورد
oportuneness
مورد
occurence
مورد
objects
مورد
object
مورد
indirect objects
مورد
unseasonable
بی مورد
unseasonably
بی مورد
occasions
مورد
direct objects
مورد
occasioning
مورد
objected
مورد
occasioned
مورد
objecting
مورد
hold up
<idiom>
مورد هدف
noted
مورد ملاحظه
in dispute
مورد بحث
in no instance
در هیچ مورد
instances
لحظه مورد
liable to prosecution
مورد تعقیب
In this case ( instance) .
دراین مورد
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
mytaceous
از تیره مورد
instance
لحظه مورد
savoury
مورد پسند
expectative
مورد انتظار
dubitable
مورد شک مشکوک
beloved
مورد علاقه
usages
مورد استفاده
usage
مورد استفاده
utilized
مورد استفاده
case study
مورد پژوهی
dubious
مورد شک مشکوک
fishy
مورد تردید
confutation
مورد تکذیب
case analysis
تحلیل مورد
undue
ناروا بی مورد
undue
بی جهت بی مورد
requirement
مورد نیاز
case
مورد غلاف
case
دعوی مورد
cases
مورد غلاف
cases
دعوی مورد
case studies
مورد پژوهی
under disccussion
مورد بحث
schreber case
مورد شربر
taken
مورد قبول
unnecessary roughness
خشونت بی مورد
involved
مورد بحث
utilization
مورد مصرف
opportuneness
مورد مناسب
to make observations
[about]
[on]
نگریختن
[در مورد]
[به]
savory
مورد پسند
utilisation
[British]
مورد مصرف
happy
[about]
<adj.>
خشنود
[در مورد]
laughing stock
مورد تمسخر
entitlements
مورد سزیدگی
received
مورد قبول
exploitation
[utilization]
مورد مصرف
usage
مورد مصرف
using
مورد مصرف
object of transaction
مورد معامله
objcetionable
مورد ایراد
entitlement
مورد استحقاق
entitlement
مورد سزیدگی
entitlements
مورد استحقاق
collector's item
مورد استثنائیوویژهیککلکسیون
subject of hire
مورد اجاره
myrtaceae
تیره مورد
myrtle
مورد سبز
myrtle berry
مورد دانه
taken
مورد تحسین
sightly
مورد نظر
to make observations
[about]
[on]
اندیشیدن
[در مورد]
[به]
special case
مورد ویژه
agreement area
سطح مورد قرارداد
target price
قیمت مورد نظر
to be in d
مورد ریشخندو استهزابودن
target profit
سود مورد نظر
to admit of d
مورد بحث بودن
analyte
ماده مورد تجزیه
the matter in hand
موضوع مورد بحث
aknowledge character
کاراکتر مورد قبول
to take into consideration
مورد رسیدگی قراردادن
test town
شهر مورد ازمایش
to put to use
مورد استفاده قراردادن
sub judice
مورد مطالعه دادگاه
impugning
مورد اعتراض قراردادن
impugned
مورد اعتراض قراردادن
impugn
مورد اعتراض قراردادن
scrutinizing
مورد مداقه قراردادن
scrutinizes
مورد مداقه قراردادن
scrutinized
مورد مداقه قراردادن
scrutinize
مورد مداقه قراردادن
scrutinising
مورد مداقه قراردادن
scrutinises
مورد مداقه قراردادن
scrutinised
مورد مداقه قراردادن
impugns
مورد اعتراض قراردادن
esteemed
فرد مورد احترام
unregarded
مورد توجه قرارنگرفته
approving
توافق در مورد چیزی
approves
توافق در مورد چیزی
approve
توافق در مورد چیزی
conventional
مورد قبول عامه
to decide
[on]
تصمیم گرفتن
[در مورد]
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
target audience
افراد مورد نظر
To take into consideration. To consider.
مورد توجه قراردادن
object point
سمت مورد توجه
objective point
سمت مورد توجه
oppugn
مورد بحث قراردادن
out port
ساحلی مورد استفاده سر پل
i mentioned one case in p
یک مورد بخصوص را ذکرکردم
draw fire
<idiom>
مورد هدف بودن
persona grata
شخص مورد قبول
hereon
در این مورد در اینجا
he won a high praise
مورد ستایش بسیارواقع شد
give evidence of
گواهی دادن در مورد
inappositely
بطور بیجایا بی مورد
draw fire
<idiom>
مورد انتقاد قرارگرفتن
intended saving
پس انداز مورد انتظار
Irrelevent. I nappropriate. Out of place.
بیجا ( بی مورد ؟نامناسب )
matter in hand
موضوع مورد بحث
man power
تعداداشخاص مورد استفاده
man of confidence
شخص مورد اعتماد
make for
مورد حمله قراردادن
lime requirement
اهک مورد نیاز
neurasthenia
سر درد و حساسیت بی مورد
call on to the carpet
<idiom>
مورد مواخذه قرارگرفتن
it is of frequent
خیلی مورد دارد
polestar
هادی مورد توجه
floor space occupied
فضای مورد نیاز
policy options
انتخابهای مورد نظر
sales expectations
فروش مورد انتظار
shebang
امر مورد علاقه
beatten zone
منطقه مورد اصابت
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
availabe time
زمان مورد قبول
as the case may be
تاچه مورد باشد
article of roup
اموال مورد حراج
anticipated profit
سود مورد انتظار
anticipated price
قیمت مورد انتظار
reserve requirements
ذخائر مورد نیاز
referential
مورد مراجعه ارجاعی
competitive goods
کالاهای مورد رقابت
expected value
ارزش مورد انتظار
principle of exclusion
در مورد کالاهای خصوصی
expected price
قیمت مورد انتظار
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
expectation value
مقدار مورد توقع
receptee
افراد مورد پذیرش
desired effects
اثرات مورد نظر
contested area
منطقه مورد نزاع
referent
مورد مراجعه ارجاعی
substrate
جزء مورد عمل
criticises
مورد انتقاد قراردادن
criticize
مورد انتقاد قراردادن
shares
باس مورد استفاده
statement on the debate
بیانیه در مورد بحث
pledging
مال مورد وثیقه
criticised
مورد انتقاد قراردادن
pledges
مال مورد وثیقه
pledged
مال مورد وثیقه
pledge
مال مورد وثیقه
trusty
موتمن مورد اطمینان
foolhardy
دارای تهور بی مورد
flavoursome
مورد پسند
[غذا]
criticized
مورد انتقاد قراردادن
criticizes
مورد انتقاد قراردادن
criticizing
مورد انتقاد قراردادن
capital employed
سرمایه مورد استفاده
admire
مورد شگفت قراردادن
to make observations
[about]
[on]
تامل کردن
[در مورد]
[به]
favouritism
افراد مورد توجه
admired
مورد شگفت قراردادن
share
باس مورد استفاده
shared
باس مورد استفاده
criticising
مورد انتقاد قراردادن
admires
مورد شگفت قراردادن
combat essential
مورد نیاز حتمی رزمی
requirements
آنچه مورد نیاز است
bank capital requirement
سرمایه مورد نیاز بانک
required supply rate
نواخت مهمات مورد نیاز
marginalizes
مورد کمتوجهی قرار دادن
receive attention
مورد توجه واقع شدن
call option
خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
marginalizing
مورد کمتوجهی قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com