Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
entities
موسسه مستقل
entity
موسسه مستقل
Other Matches
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
multi window editor
برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
establishments
موسسه
establishment
موسسه
enterprise
موسسه
enterprises
موسسه
institute
موسسه
instituting
موسسه
institutes
موسسه
instituted
موسسه
stablishment
موسسه
institution
موسسه
inst
موسسه
corporations
موسسه
corporation
موسسه
separate
مستقل
freeing
مستقل
frees
مستقل
realty
مستقل
separates
مستقل
landed a
مستقل
exogenous
مستقل
free
مستقل
autocratic
مستقل
absolute
مستقل
freed
مستقل
mavericks
مستقل
independent
مستقل
solos
مستقل
freelance
مستقل
solo
مستقل
stand alone
مستقل
autonomic
مستقل
absolutes
مستقل
free-standing
مستقل
sovereigns
مستقل
sovereign
مستقل
separated
مستقل
maverick
مستقل
translation agency
موسسه ترجمه
discount house
موسسه تنزیل
economic unit
موسسه دولتی و ...
correctional institution
موسسه تادیبی
civilian enterprise
موسسه غیرنظامی
charities
موسسه خیریه
credit institution
موسسه اعتباری
installations
موسسه نظامی
charitable institution
موسسه خیریه
installation
موسسه نظامی
charity
موسسه خیریه
bindery
موسسه صحافی
closed shops
موسسه کارشناسی
installation property
مایملک موسسه
pawnshop
موسسه رهنی
foundation
موسسه خیریه
enterprise
موسسه اقتصادی
foundress
موسسه بانیه
enterprises
موسسه اقتصادی
finance house
موسسه مالی
closed shop
موسسه کارشناسی
businesses
موسسه بازرگانی
business
موسسه بازرگانی
autonomous operation
عملیات مستقل
separate battalion
گردان مستقل
a stand-alone company
یک شرکت مستقل
semi independent
نیمه مستقل
self goverment
حکومت مستقل
independent consultant
مشاور مستقل
context free
مستقل از متن
absolutes
مستقل استبدادی
separate battery
اتشبار مستقل
single unit
یکان مستقل
stand alone computer
کامپیوتر مستقل
autonomous consumption
مصرف مستقل
autonomous variable
متغیر مستقل
independent equations
معادلات مستقل
individual units
یکانهای مستقل
separate company
گروهان مستقل
to stand by oneself
مستقل بودن
device independence
مستقل از دستگاه
explanatory variable
متغیر مستقل
detached
ستون مستقل
separate brigade
تیپ مستقل
garrison house
ساخلو مستقل
independency
کشور مستقل
independent state
دولت مستقل
independent variable
متغیر مستقل
stand on one's own two feet
<idiom>
مستقل بودن
machine independent
مستقل از ماشین
a stand-alone computer
یک رایانه مستقل
entity
موجودیت مستقل
separates
یکان مستقل
arguments
متغیر مستقل
argument
متغیر مستقل
separate
یکان مستقل
separated
یکان مستقل
autocracy
حکومت مستقل
entities
موجودیت مستقل
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
nonprofit firm
موسسه غیر انتفاعی
establishments
موسسه دسته کارکنان
joint enterprise
موسسه اقتصادی مشترک
enterprises
موسسه یا بنگاه اقتصادی
charles babbage institute
موسسه چارلز بابیج
consolidation
ادغام دو یاچند موسسه
consolidation
ادغام دو یا چند موسسه
institute of materials management
موسسه مدیریت مواد
institute of purchasing and supply
موسسه خرید و عرضه
jobholder
عضو ثابت موسسه
establishment
موسسه دسته کارکنان
shipping agent
موسسه حمل کالا
social service
موسسه تعاون اجتماعی
firmer
کارخانه موسسه بازرگانی
firm
کارخانه موسسه بازرگانی
carriers
موسسه حمل و نقل
carrier
موسسه حمل و نقل
wiring
موسسه سیم سازی
enterprise
موسسه یا بنگاه اقتصادی
firmest
کارخانه موسسه بازرگانی
social welfare
موسسه رفاه اجتماعی
firms
کارخانه موسسه بازرگانی
sovkhoz
موسسه کشاورزی وروستایی
independent variable
متغیر مستقل
[ریاضی]
argument
[of a function]
متغیر مستقل
[ریاضی]
monarchism
اصول سلطنت مستقل
number of componentes
تعداد سازندههای مستقل
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
monocracy
حکومت مستقل یا انفرادی
free standing columns
ستونهای مستقل یا مجزا
separations
مستقل شدن یکانها
separation
مستقل شدن یکانها
dependency
کشور غیر مستقل
dependencies
کشور غیر مستقل
autonomous investment
سرمایه گذاری مستقل
computer independent language
زبان مستقل کامپیوتری
dependent state
دولت غیر مستقل
autonomous
دارای زندگی مستقل
international organisation for standard
موسسه بین المللی استاندارد
firmest
واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
private enterprise
اقتصاد ازاد موسسه خصوصی
common carrier
موسسه حمل و نقل عمومی
firm
واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
firms
واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
firmer
واحد اقتصادی موسسه تجارتخانه
clearinghouse
موسسه تهاتری لندن انبار
principals
رئیس موسسه اثاثه ارثی
actual carrier
موسسه حمل و نقل واقعی
principal
رئیس موسسه اثاثه ارثی
contracting carrier
موسسه حمل و نقل موردقرارداد
american national standards institute
موسسه ملی استانداردهای امریکا
social audit
ارزیابی عملکرد اجتماعی موسسه
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
pica
سیستم عامل مستقل از ماشین
stand-alone
<adj.>
خود کفا
[به تنهایی]
[مستقل ]
standalone
سیستمی که مستقل کار میکند
multicollinearity
هم خطی بین متغیرهای مستقل
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
monarchic
مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
icca
انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
autonomous
دارای حکومت مستقل خودمختار
argument
[of a function]
متغیر مستقل تابعی
[ریاضی]
autonomous investment
سرمایه مستقل از درامد ملی
on an arm's length basis
بر اساس مستقل و برابر بودن
[در]
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
autonomous
دارای حکومت مستقل داخلی
outsider
موسسه حمل و نقل که عضوکنفرانس نیست
outsiders
موسسه حمل و نقل که عضوکنفرانس نیست
business combination
ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
corporation
شرکت ثبت شده موسسه حقوقی
haute couturer
موسسه طراحی لباس ومد بانوان
interoffice
مکاتبه و مراسله بین ادارات یک موسسه
corporations
شرکت ثبت شده موسسه حقوقی
icot
موسسه تکنولوژی کامپیوتر نسل جدید
sovereigns
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
dominion
قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
orthogonal
ساخته شده از پارامترها یا بخشهای مستقل
sovereign
دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
diarchy
سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
defacto recognition
به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
biont
واحد مستقل موجود زنده سلول
unit assembly
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
net net worth
ارزش کل داراییهای یک موسسه منهای قروض و تعهداتش
institute for
professionals ofcomputer certification موسسه تایید متخصص
entrepreneurs
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneur
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
discount house
موسسه ایکه برات و اسناد را تنزیل مینماید
independent
association computerconsulatans انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
admin
تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
house organ
مجله یا نشریهای که بین کارمندان یک موسسه پخش شود
arm's length
مستقل و برابر بودن طرفها
[یا شرکتها]
در معامله ای
[اقتصاد]
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
ieee
Electronics and ofElectrical Institute Engineers موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک
colony
موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم
[مانند زندان]
plane
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com