Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
English
Persian
missile
موشک باران کردن
missiles
موشک باران کردن
Other Matches
sprint
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprints
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprinted
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
missilry
موشک شناسی مبحث ساختمان وپرتاب موشک
missilery
موشک شناسی مبحث ساختمان وپرتاب موشک
rainsquall
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
rainstorms
باد و باران باران شدید
sand blast
شن باران کردن
little john
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
cannonade
گلوله باران کردن
slugs
گلوله باران کردن
shoot
تیر باران کردن
slug
گلوله باران کردن
slugged
گلوله باران کردن
shell off
گلوله باران کردن
shoots
تیر باران کردن
cut off velocity
سرعت موشک در لحظه جداشدن موتور سرعت صعودنهایی موشک
subroc
موشک نصب شده روی زیردریایی موشک مخصوص زیردریایی
midcourse guidance
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
To stone someone .
کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
bombard
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombing
بمباران کردن گلوله باران کردن
launch a missile
موشک پرتاب کردن
aborts
سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborting
سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborted
سقوط کردن موشک یا هواپیما
abort
سقوط کردن موشک یا هواپیما
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
surface missile
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
skyrocket
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketed
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketing
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrockets
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
bombardments
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardment
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shelling
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
reventment
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rearming
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
quails
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
apogee
زاویه انحراف ثقل موشک زاویه انحراف مرکز ثقل موشک در روی مسیر
fine rain
باران
rain water
آب باران
rain proof
ضد باران
pluvial
باران زا
hydrometeor
باران
pluvine
باران زا
pluvian
باران زا
rainwater
اب باران
rainless
بی باران
rains
باران
drizzle
نم نم باران
drizzling
نم نم باران
rainy
پر باران
drizzled
نم نم باران
raining
باران
rained
باران
drizzles
نم نم باران
rain
باران
fall out
باران رادیواکتیو
sprinkle
پوش باران
rainmaking
ایجاد باران
rainproof
عایق باران
raintight
باران ناپذیر
raindrops
قطره باران
raindrop
قطره باران
rain gauge
باران سنج
bombardments
گلوله باران
bombardment
گلوله باران
rainstorms
طوفان باران
fine rain
باران ریز
rainstorm
طوفان باران
dotterel
مرغ باران
golden rain
آتش باران
drizzles
نرمه باران
showered
درشت باران
shower
درشت باران
drizzled
نرمه باران
mizzle
باران ریز
much rain
باران زیاد
much rain
باران بسیار
ombrology
مبحث باران
pluvimeter
باران سنج
ombrometer
باران سنج
showering
درشت باران
rain check
بلیط باران
showers
درشت باران
drizzling
نرمه باران
drizzle
نرمه باران
blood rain
باران سرخ
catchment
باران گیر
killdeer
مرغ باران
sprinkled
پوش باران
sprinkles
پوش باران
rain ga
باران سنج
hydrometer
باران سنج
rain cats and dogs
<idiom>
باران شدید
rain shower
باران شدید
rain laden
باران ساز
hyetometer
باران سنج
rainfall area
پهنه باران
rainfall gauge
باران سنج
udometer
باران سنج
rainfall index
نمایه باران
rainfall recorder
باران نگار
cyclonic rain
باران چرخهای
rain gage
باران سنج
pride of the morning
مه یا باران بامداد
orographic rain
باران کوهزاد
pash
باران شدید
petrel
مرغ باران
plenty of rain
باران فراوان
plenty of rain
باران کافی
pluvial dendation
باران ستردگی
pluviometer
باران سنج
pluviometry
باران سنجی
pluviosity
باران خیزی
rainmaker
باران ساز
sleet
برف و باران
storm water overflow
سرریز اب باران
sleeting
برف و باران
sleets
برف و باران
plover
مرغ باران
sleeted
برف و باران
acid rain
باران اسیدی
bombards
گلوله باران
plovers
مرغ باران
bombarded
گلوله باران
to send down rain
باران فرستادن
bombarding
گلوله باران
bombard
گلوله باران
rainstorm
باران بوام باتوفان
impluvium
حوض باران گیر
typhoon
توفان همراه با باران
typhoons
توفان همراه با باران
too much rain
باران بیش از اندازه
weather moulding
سنگی که اب باران راردمیکند
rainfall
ریزش باران بارنغگی
rainsquall
باران توام باتوفان
killdee
یکجور مرغ باران
weatherbeaten
باد و باران دیده
rainstorms
باران بوام باتوفان
pluviograph
باران سنج خودکار
It was raining hard.
باران سختی می با رید
pitter patter
چک چک باران و غیره ضربان
storm sewer
لوله فاضلاب اب باران
isohyetal map
نقشه خطوط هم باران
monsoons
باد و باران موسمی
storm water retention tank
منبعهای نگهدارنده اب باران
isoheyt
خط شاخص نقاط هم باران
pitter-patter
چک چک باران و غیره ضربان
It was raining fast.
باران تندی می آمد
Not all clouds bring rain.
<proverb>
هر ابرى باران نیاورد.
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
intermittent rain
بارش متناوب باران
monsoon
باد و باران موسمی
nimbus
وندی به معنای باران زا
rainproof
مانع نفوذ باران
raindrop imprints
اثرهای چکه باران
stager
گرگ باران دیده
totalizer
باران سنج دخیرهای
nimbuses
وندی به معنای باران زا
standard rain gage
باران سنج معمولی
rain gauge station
ایستگاه باران سنجی
rain or shine
چه باران باشد چه آفتاب
continuous rain
بارش باران دائمی
raindrop impressions
اثرهای چکه باران
rain prints
اثرهای چکه باران
drizzly day
روزی که باران سیرمی بارد
We were caught in the rain ( rainstorm) .
وسط باران گیر کردیم
dripstone
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
window panes
باران با صدا به پنجره می خورد
rainwash
شسته شده بوسیله باران
rainwash
شستشوی چیزی بوسیله باران
adjustable leaping weir
سر ریز آب باران با تیغه متحرک
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
antimissile missile
موشک ضد موشک
rocketing
موشک
ballistic missile
موشک
missiles
موشک
ballistic missiles
موشک
rocket
موشک
rockets
موشک
rocketed
موشک
missile
موشک
impluvium
[حوض باران گیر در روم باستان]
parkas
نوعی کت برای محافظت از باد و باران
weatherworn
فرسوده در اثر باد و باران وهوا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com