Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
rogatory commission
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
Other Matches
discharge
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharges
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
to touch upon
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
to approach
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
To raise a question . To bring up a matter .
موضوعی رامطرح کردن
to grasp an idea
موضوعی رادرک کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
to rule on something
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
to e. a person an a subject
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
nial a line to the counter
کذب موضوعی را ثابت کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
To discuss a question with someone .
موضوعی را با کسی مطرح کردن
prize courts
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause
احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
parquet
محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
purging a contempt of court
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
to argue for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to argue the case for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to paint a rosy picture of something
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
submission
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
dismissing
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismiss
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
to linger on a subject
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
manadamus
حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
remanet
احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
summary court
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writ
دستور دادگاه حکم دادگاه
writs
دستور دادگاه حکم دادگاه
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
sued
به دادگاه شکایت کردن
sue
به دادگاه شکایت کردن
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
suing
به دادگاه شکایت کردن
sues
به دادگاه شکایت کردن
remits
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remit
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
to seek redress in court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to apply to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
remitted
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to apply to the court of arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
serve a sentence
به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
indicts
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indict
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting
متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
pointlessness
بی موضوعی
thematic
موضوعی
topical
موضوعی
haze
موضوعی
local
موضوعی
locals
موضوعی
ignorance of fact
جهل موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
موضوعی را لو دادن
subject index
فهرست موضوعی
mistake of fact
اشتباه موضوعی
a sensitive subject
[topic]
موضوعی حساس
subject schedule
برنامه موضوعی
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
have to do with
<idiom>
پیرامون موضوعی بودن
object oriented graphics
نگاره سازی موضوعی
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
ventilation
بادگیری طرح موضوعی
a matter of relative importance
موضوعی با اهمیت نسبی
extras
موضوعی که زیادی است
extra-
موضوعی که زیادی است
extra
موضوعی که زیادی است
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
To smell out something.
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
rule
[on something]
دستور
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
rule
[on something]
حکم
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
object oriented programming language
زبان برنامه نویسی موضوعی
To emborider(embellish) a subject .
به موضوعی شاخ وبرگ دادن
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
caption
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
captions
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
to harp on a subject
زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
superfix
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
ignorance of the face is a good defence
جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
to get a general idea of something
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
expert
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
to backtrack
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to row back
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
point of honour
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
electronic
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
terminator
موضوعی در لیست داده که انتهای فایل را نشان میدهد
to drag in a subject
موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
cognizance
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
selector
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
selectors
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
rhetorical question
مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
approval
متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval
توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
rogue value
موضوعی درلیست داده برای نشان اینکه لیست تمام شده است
court of law
دادگاه
courtroom
دادگاه
courtrooms
دادگاه
court division
دادگاه
court
دادگاه
forums
دادگاه
forum
دادگاه
court of justice
دادگاه
courts
دادگاه
courthouses
دادگاه
judgement seat
دادگاه
tribunal
دادگاه
courthouse
دادگاه
tribunals
دادگاه
judgement hall
دادگاه
kangaroo court
دادگاه مندرآوردی
district court
دادگاه بخش
rotas
دادگاه کاتولیکی
superior court
دادگاه عالی
juvenile courts
دادگاه اطفال
juvenile courts
دادگاه نوجوانان
bars
وکالت دادگاه
kangaroo court
دادگاه پوشالی
kangaroo court
دادگاه غیرقانونی
Chief Justices
رئیس دادگاه
juvenile court
دادگاه اطفال
kangaroo courts
دادگاه پوشالی
juvenile court
دادگاه نوجوانان
kangaroo courts
دادگاه غیرقانونی
court of inquiry
دادگاه تفتیش
courts of inquiry
دادگاه تفتیش
writs
قرار دادگاه
writs
حکم دادگاه
summary court
دادگاه بدوی
writ
قرار دادگاه
circuit court
دادگاه منطقهای
circuit court
دادگاه استیناف
writ
حکم دادگاه
magistrates court
دادگاه جنحه
military court
دادگاه نظامی
contempt og court
اهانت به دادگاه
law courts
دادگاه قضایی
judicial confession
اقرار در دادگاه
kangaroo courts
دادگاه مندرآوردی
law court
دادگاه قضایی
rota
دادگاه کاتولیکی
superior court
دادگاه تمیز
forum
دادگاه محکمه
court session
جلسه دادگاه
court martiall
دادگاه نظامی
tribunals
دادگاه محکمه
warning
اخطاریه دادگاه
court material
دادگاه نظامی
court of appeals
دادگاه استیناف
eyre
دادگاه سیار
police force
دادگاه پلیس
court of first instance
دادگاه شهرستان
police forces
دادگاه پلیس
court of first instance
دادگاه بدوی
warnings
اخطاریه دادگاه
court of grievances
دادگاه مظالم
court of iquiry
دادگاه رسیدگی
tribunal
دادگاه محکمه
disciplinary tribunal
دادگاه انتظامی
evoking
به دادگاه بالاتربردن
evokes
به دادگاه بالاتربردن
evoke
به دادگاه بالاتربردن
kangoroo court
دادگاه محلی
jurisdiction of the court
صلاحیت دادگاه
Chief Justice
رئیس دادگاه
country court
دادگاه بخش
court of province
دادگاه استان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com