English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
Other Matches
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
snow job ماست مالی
be your own worst enemy <idiom> از ماست که بر ماست [کسی که به دست خودش برای خودش دردسر می تراشد.]
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
marinate [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinade [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinate ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinates ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinating ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinated ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
To raise a question . To bring up a matter . موضوعی رامطرح کردن
to grasp an idea موضوعی رادرک کردن
to touch upon [a topic] ذکر کردن [موضوعی]
to approach [a topic] ذکر کردن [موضوعی]
to rule on something حکم کردن در موضوعی [قانون]
nial a line to the counter کذب موضوعی را ثابت کردن
to over a subject موضوعی را با خنده بحث کردن
To discuss a question with someone . موضوعی را با کسی مطرح کردن
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
to e. a person an a subject کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
financial statement صورت مالی گزارش مالی
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
to backtrack <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
to row back <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
rogatory commission موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
dismisses منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismiss منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
to linger on a subject روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
sparge گل مالی کردن
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
anointing روغن مالی کردن
scrabbling دست مالی کردن
spiel شیره مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
rough دست مالی کردن
inuct روغن مالی کردن
anoint روغن مالی کردن
felt نمد مالی کردن
scrabbled دست مالی کردن
embrocate روغن مالی کردن
scrabble دست مالی کردن
scrabbles دست مالی کردن
roughest دست مالی کردن
tallow پیه مالی کردن
groping دست مالی کورمالی کردن
groped دست مالی کورمالی کردن
anele تدهین یا روغن مالی کردن
grope دست مالی کورمالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
whey آب ماست
lappermilk ماست
It is ours. It belongs to us. از آن ماست
yoghurt ماست یوقورت
yoghourts ماست یوقورت
joint grass علف ماست
catchweed علف ماست
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
goose grass علف ماست
He is our man . آدم ماست
yoghurts ماست یوقورت
yogurts ماست یوقورت
lady's bedstraw علف ماست
rennet مایه ماست
cleavers علف ماست
bedstraw علف ماست
yogurt ماست یوقورت
It is to our credit. باعث روسفیدی ماست
sit idly by <idiom> عین ماست نشستن
the sky is above us آسمان بالای سر ماست
his blood beon us خونش به گردن ماست
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
She turned as pale as death . رنگش مثل ماست سفید شد ( پرید )
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
You name it , weve got it. از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال را داریم ( همه چیز )
You name it . Everything under the sun . از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال ( از شیر مرغ تا جان آدمیزاد )
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
This knife is too blunt for words . این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
thematic موضوعی
haze موضوعی
pointlessness بی موضوعی
locals موضوعی
topical موضوعی
local موضوعی
ignorance of fact جهل موضوعی
a sensitive subject [topic] موضوعی حساس
mistake of fact اشتباه موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away . موضوعی را لو دادن
subject schedule برنامه موضوعی
subject index فهرست موضوعی
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
put (something or someone) out of one's head (mind) <idiom> به موضوعی فکر نکردن
extra- موضوعی که زیادی است
ventilation بادگیری طرح موضوعی
object oriented graphics نگاره سازی موضوعی
extras موضوعی که زیادی است
extra موضوعی که زیادی است
a matter of relative importance موضوعی با اهمیت نسبی
have to do with <idiom> پیرامون موضوعی بودن
To emborider(embellish) a subject . به موضوعی شاخ وبرگ دادن
object oriented programming language زبان برنامه نویسی موضوعی
To smell out something. از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
To drag out an affair . To go on and on . موضوعی را کش دادن [بدرازا کشاندن]
rule [on something] دستور [در] [مورد] [برای] موضوعی
ring a bell <idiom> یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
rule [on something] حکم [در] [مورد] [برای] موضوعی
to backtrack <idiom> <verb> عقب کشیدن [از موضوعی در مقابل حریف]
experts شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
to row back <idiom> <verb> عقب کشیدن [از موضوعی در مقابل حریف]
ignorance of the face is a good defence جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
to harp on a subject زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
to get a general idea of something فهمیدن موقعیتی [موضوعی] به طور کلی
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
expert شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
superfix تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
When wI'll the matter come up for discussion ? موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
point of honour موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
terminator موضوعی در لیست داده که انتهای فایل را نشان میدهد
to put somebody on the back burner کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to drag in a subject موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
cognizance ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
selectors وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
selector وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
approval توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
rhetorical question مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
financed مالی
pecuniary مالی
finances مالی
finance مالی
fiscal مالی
financial مالی
monetary مالی
accounting classification کد مالی
financing مالی
rogue value موضوعی درلیست داده برای نشان اینکه لیست تمام شده است
financiers متخصص مالی
financial crisis بحران مالی
financial period دوره مالی
financial inventory ذخایر مالی
financial management مدیریت مالی
financial data اطلاعات مالی
committee of ways and means کمیسیون مالی
sustentation استعانت مالی
financial feasibility امکان مالی
financier متخصص مالی
anointment پماد مالی
self support استقلال مالی
financial expenses هزینههای مالی
financial intermediary واسطه مالی
financial e. متخصص مالی
waxing موم مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
financial plan برنامه مالی
financial policy سیاست مالی
subvention کمک مالی
financially از نظر مالی
subsidies کمکهای مالی
spiel شیره مالی
capital commitment تعهدات مالی
fiscal control کنترل مالی
fiscal policy سیاست مالی
felting نمد مالی
fiscally ازلحاظ مالی
financial market بازار مالی
mart بازار مالی
financial position وضعیت مالی
funded اعتبار مالی
fiscal control نظارت مالی
financial relations روابط مالی
fund اعتبار مالی
non pecuniary غیر مالی
slobbery لجن مالی
financial secretary مشاور مالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com